loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 35
پنجشنبه 26 تير 1404 زمان : 10:57


حَجّاج بن یوسف ثقفی (م ۹۵ق) قاضی عراق و حجاز در زمان امویان و از معاندان شیعه‌ها بود. او در استقرار و تحکیم حکومت اموی مقام مهمی داشت. وفاداری حجاج به خویشاوندان اموی و سرویس ها و عملکرد‌های او برای مراقبت خلافت امویان، منجر شد رده والایی نزد آنها بیابد. عبدالملک بن مروان هنگام مرگ، پیشنهاد اورا به فرزندش، ولید کرد و یک کدام از فرزندانش را نیز حجاج مسجد غدیر بلوار معلم مشهد نامید.

وی در تاریخ به خون‌ریزی و ستمگری پر اسم و رسم میباشد و در کشتن معارضان چنان زیاده‌روی کرد که حتی عبدالملک بن مروان نیز این واحد سنجش خون ریزی را نپسندید. مورخان شمار اشخاصی را که به‌دست حجاج به قتل رسیده‌اند، ۱۲۰۰۰۰ و به قولی ۱۳۰۰۰۰ نفر تقریب مسجد غدیر فلاحی مشهد زده‌اند.

حجاج بن یوسف، شهر واسط را احداث کرد و در آنجا از جهان رفت.

نسب، لقب و به دنیاآمدن
حجاج در روستای بنی‌صخر به‌عالم آمد. لقب وی ابومحمد بود.[۱] درباره تاریخ میلاد حجاج اختلاف وجود داراست؛ سال ۳۹، ۴۰ یا این که ۴۱[۲] ۴۲[۳] و به روایتی مخصوص، سال ۴۵ هجری قمری یا این که اندکی آن گاه[۴] از آن را تاریخ ولادت او دانسته‌اند. بعضا گفته‌اند اسم او در کودکی کُلَیب بود و آنگاه حجاج نامیده شد. پاره‌ای نیز گفته‌اند کلیب لقبی بود که در کودکی به او مسجد بابا غدیر مشهد داده بودند.[۵]

بابا حجاج، یوسف بن حکم ثقفی، از سران و احاطه خویشاوندان ثقیف بود[۶] ودوستی محکمی با بستگان مروان‌ بن حکم اموی داشت و در نزاع‌های مروان و نبرد‌های عصر عبدالملک بن مروان کمپانی کرد و در روزگار خلافت عبدالملک، حکومت بعضی نواحی را ذمه ‌دار شد. او در زمان ولایت پسرش حجاج بر حجاز (مدینه)، وفات یافت.[۷] مادرش، فارعه/ فریعه، دختر هَمّام‌بن عروة ثقفی مسجد بابا قدرت مشهد بود.[۸]

معاش
بنی امیه
حاکمان
تیتر عصرٔ سلطنت
معاویه بن ابی سفیان ۴۱-۶۰
یزید بن معاویه ۶۰-۶۴
معاویة بن یزید ۶۴-۶۴
مروان بن حکم ۶۴-۶۵
عبدالملک بن مروان ۶۵-۸۶
ولید بن عبدالملک ۸۶-۹۶
سلیمان بن عبدالملک ۹۶-۹۹
قدمت بن عبدالعزیز ۹۹-۱۰۱
یزید بن عبدالملک ۱۰۱-۱۰۵
هشام بن عبدالملک ۱۰۵-۱۲۵
ولید بن یزید ۱۲۵-۱۲۶
یزید بن ولید ۱۲۶-۱۲۶
ابراهیم بن الولید ۱۲۶-۱۲۷
مروان بن محمد ۱۲۷-۱۳۲
وزیر ها و امرای سرشناس
مغیرة بن شعبه ثقفی • زیاد بن ابیه • عمرو عاص • مسلم بن عقبه مری • عبیدالله بن زیاد • حجاج بن یوسف ثقفی
رویدادهای اصلی
صلح امام حسن • اتفاق عاشورا • اتفاق حره • حریق‌زدن کعبه • قیام مختار
نبو
از استارت معاش و جوانی حجاج اگاهی چندانی در اختیار وجود ندارد، صرفا از برخی اشعار و گزارش‌های متفرق تاریخی اینگونه برمی‌آید که وی، همچون نیاکانش، در طائف سنگ‌کشی و چاه‌کنی،[۹] چوپانی و دباغی[۱۰] می‌نموده است. بیان کننده حجاج در کودکی قرآن و علم ها فقهی مقدماتی را در مدرسه‌منزل پدرش در طائف فراگرفته[۱۱] و آن‌گاه از استادانی مانند عبدالله بن عباس و انس بن صاحب و سَمُرَةبن جُندَب و ابوبُرْدَة بن ابی‌موسی اشعری سود گرفته میباشد.[۱۲]

حجاج در روستایی به اسم کوثر در اطراف طائف به معلمی کودک ها پرداخت.[۱۳] و ظاهراً مدتی نیز مدرس فرزندان سلیمان بن عبدالملک و سلیمان‌بن نعیم حِمْیری (کاتب سلیمان بن عبدالملک) بود.[۱۴]

او تا سن بیست‌وچند سالگی در طائف بود، بعد از آن یار پدرش راهی شام شد[۱۵] و همانجا رویش یافت.[۱۶]

مختصات
گفته‌اند که حجاج زشت‌رو و خرد اندام بود.[۱۷] اورا اخفش مالک چشمی خرد و معدود سو وصف کرده اند. [۱۸] او فصیح و بلیغ و خطیبی توانا بود.[۱۹]

با مراجعه به منابع تاریخی درمی‌یابیم که او سیاستمدار و با دانایی بود که از توطئه و نیرنگ نیز برای موفقیت در نبرد‌هایش استعمال می کرد. برخی مورخان، به او نسبت‌هایی مانند جبار، ظالم، کافر ، گناه کار[۲۰] و کذاب و خبیث داده‌اند.[۲۱]

حجاج در جواب به طومار عبدالملک، خویش را آدمی لجوج و حسودوبخیل و کینه‌توز وصف نموده است.[۲۲]

در بعد از ظهر مروان‌بن حکم
نوشته‌ی‌علمیٔ اساسی: مروان بن حکم
در مصر و شام
حجاج و پدرش از سپاهیان مروان بن حکم بودند که در سال ۶۴ قمری عازم مصر شدند و آنجا را از دست عبدالرحمان‌بن جَحْدم فِهری، کارگزار عبدالله بن زبیر، بیرون ساختند و به‌این‌ترتیب مصر جزو قلمرو امویان شد.[۲۳] بعداز حدود دو ماه اقامت در شهر فسطاط، حجاج و پدرش به یاروهمدم مروان به شام بازگشتند.[۲۴]

در حجاز
مروان بن حکم در شعبان یا این که رمضان سال ۶۵ قمری، سپاهی به فرماندهی حُبَیش‌بن دَلَجه (دُلجه) قَینی برای سرکوبی عبدالله بن زبیر راهی حجاز کرد. در‌این لشکرکشی حجاج و پدرش، که درفش‌دار مجموعه‌ای از سپاه بود، کمپانی داشتند. لشکریان در حوالی روستای رَبَذَه در نزدیکی مدینه از عبدالله بن زبیر باخت خوردند و گریختند. بعد از آن‌ها حجاج از این فرارو گریز ننگین به پلیدی حافظه میکرد.[۲۵]

بازدید : 16
سه شنبه 24 تير 1404 زمان : 16:41


عُمْرَةُ الْقَضاء یا این که عُمْرَةُ القضیة و یا این که عُمْرَةُ الْقَصاص عمره‌ای میباشد که حضرت محمد(ع) و مسلمانها در ذی‌القعده سال هفتم هجری اعمال دادند. اسم‌گذاری آن به عمرة القضا بدین جهت بود که مسلمان ها در ذی القعده سال قبلی قصد برگزاری عمره داشتند؛ ولی مشرکان مکه بازدارنده اجرا آن شدند و مبتنی بر پیمانی که به صلح‌ حُدَیبیه جهانی شد، مسلمان ها اذن یافتند یک‌سال بعداز صلح، حج عمره را اجرا مسجد غدیر بلوار معلم مشهد دهند.
رسول در‌این عمره، طواف و همتِ صفا و مروه را در حالی که سوار بر شتر بود، اعمال اعطا کرد و با عصای خویش حجر الأسود را لمس کرد. به اعتقاد برخی از مفسران آیه ۱۹۴ سوره بقره درباره عمرة القضاء نازل گردیده‌است. همینطور برخی معتقدند نزول آیه ۲۷ سوره فتح و وصلت رسول با میمونه در‌این مسافرت انجام یافته میباشد.

اسم‌گذاری
در سال هفتم قمری[۱] فرستاده اسلام به یاروهمدم تنی چند از مسلمان‌ها برای ایفا حج عُمره، به مکه رفت.[۲] این حج عُمره را برای آنکه قضای حج سال قبلی محسوب میشد، «عمرة القضاء» مسجد غدیر فلاحی مشهد نامیدند.[۳]

در سال گذشته یعنی سال ششم سفر، مسلمانها برای ایفا عُمره به سمت مکه تکان کرده بودند؛[۴] ولی مشرکان مکه بازدارنده ورود آنان به مکه شدند. آخر و عاقبت صلح‌طومار‎‌ای در بین‌ مسلمان ها و مشرکان مکه نوشته شد که به صلح حدیبیه مشهور شوید. براساس صلح‌طومار حدیبیه، مسلمانها در سال ششم اذن اعمال حج نداشتند؛ ولی در سال آنگاه (سال هفتم) می‌توانستند به برهه زمانی سه روز وارد مکه گردیده و عمره به‌جا مسجد بابا غدیر مشهد بیاورند.[۵]

عُمرة القضاء با اسم‌های دیگری زیرا «عُمرَة القضیة»، «غَزوَة القضاء»، «عُمرَة الصّلح»، و «عُمرَة القِصاص» نیز شناخته میشود.[۶] اسم‌گذاری آن به عمرة القصاص را بدین جهت دانسته‌اند که رسول با عمره گذاردن در ماه حرام، (ذی‌القعده سال هفتم)، از مشرکان که بازدارنده عمره وی در ماه حرام (ذی‌القعده سال ششم) گردیده بودند، مسجد بابا قدرت مشهد قصاص کرد.[۷]

بعضا مفسران معتقدند آیه «الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ؛ این ماه حرام در قبال آن ماه حرام میباشد، و [هتک] حرمت‌ها قصاص دارااست...»[۸] درباره این رخداد نازل شد‌ه‌است.[۹]

تکان به سوی مکه
براساس فرمان فرستاده(ص) کل کسانی که در صلح حدیبیه حضور داشتند، در ذی‌القعده سال هفتم قمری به‌سمت مکه جنبش کردند. اشخاص دیگری نیز به آنان پیوستند و تعداد مسلمان ها به دو هزار نفر رسید.[۱۰] مسلمانها ۶۰ شتر را برای قربانی به یار و همدم خویش بردند.[۱۱] فرستاده(ص) ابوذر غفاری را جانشین خویش در مدینه قرار اعطا کرد.[۱۲]

بنابر صلح حدیبیه مسلمان‌ها فقط با سلاح مسافر[یادداشت ۱] اذن ورود به مکه را داشتند.[۱۳] با این درحال حاضر فرستاده ۲۰۰ نفر از مسلمان ها را به یاروهمدم اسب و سلاح نبرد، در خارج مکه قرار بخشید تا در‌صورتی‌که اهل مکه قصد نبرد داشتند، مسلمانها بتوانند از خویش مدد نمایند.[۱۴]

ورود به مکه
با ورود مسلمانها به مکه، برخی از سران آن از شهر بیرون شدند.[۱۵] بعضی دیگر در شهر باقی ماندند تا رسول(ص) و مسلمان‌ها را ببینند. نبی دست راست خویش را از جامه احرام خارج آورد و مسلمان ها نیز اینگونه کردند تا اقتدار خویش را به اهل یک محل مکه آرم دهند.[۱۶] نبی در حالی که سوار بر شتر بود، کعبه را طواف کرد و در بین صفا و مروه را پیمود.[۱۷] همینطور حجر الاسود را با عصای خویش استلام کرد.[۱۸] رسول(ص) بعد از ایفا حج وارد کعبه شد و بلال بر بالای کعبه اذان ظهر را اعلام‌کرد.[۱۹]

اتفاق ها دیگر
اتفاق ها دیگری هم در عمرة القضاء رویداد که بعضی از آن ها به گستردن پایین میباشد:

تزویج فرستاده با میمونة دختر حارث.[۲۰] وقتی که مهلت سه روزه رسول و یارانش به انتها رسید، سران مکه اشخاصی را نزد فرستاده فرستادند و از وی خواستند تا مکه را سوراخ نماید، نبی سفارش اعطا کرد تا مراسم وصلت وی با میمونه در مکه برگزار گردد و ولیمه‌ای به هم محلی مکه بدهد؛ البته آن ها توصیه فرستاده را نپذیرفتند.[۲۱]
نزول آیه ۲۷ سوره فتح:‌[۲۲] در آن بعضا از احکام حج مانند حَلق و تقصیر آمده میباشد.[۲۳]
جابجایی عمارة دختر حمزه بن عبدالمطلب که در مکه معاش میکرد به مدینه و واگذاری سرپرستی وی به عمویش جعفر.[۲۴]
جستارهای متعلق
صلح حُدَیبیه

بازدید : 16
يکشنبه 22 تير 1404 زمان : 14:07

یوشَع بن نون از پیامبران قوم و قبیله بنی‌اسرائیل و جانشین حضرت موسی(ع). وی از نسل یوسف(ع) بود. یوشع از یاران موسی(ع) و از رهبران اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل بود. در قرآن اسم یوشع بیان نشده میباشد ولی مفسران آیاتی از سوره مائده و کهف را درباره او دانسته‌اند. گردآوری‌ای او را به عبارتی ذوالکفل ‌می دانند. براساس منابع، در ماجرا خضر و موسی، یوشع موسی(ع) را ملازمت و همراهی مسجد غدیر بلوار معلم مشهد می کرد.

یوشع شهر بیت المقدس را فتح کرد و وعده آفریدگار برای سکونت بنی‌اسرائیل در بیت المقدس را متفحص تشکیل داد. یوشع از انبیائی میباشد که اعجاز رَدّ الشّمس برای وی ایفا شد. براساس احادیث، یوشع در حین ظهور امام مهدی(عج)، رجعت خواهد کرد. یوشع بن نون از پیامبران قبیله بنی‌اسرائیل و جانشین موسی(ع) میباشد.[۱] طبق گزارشی او از نسل یوسف و زُلَیخا بود.[۲] میلاد او را در مصر دانسته‌اند.[۳] در برخی منابع نسب او را تا ابراهیم(ع) این سیرتکامل ذکره‌اند: یوشع بن نون بن افرائم بن یوسف بن یعقوب بن إسحاق بن إبراهیم.[۴] بعضی‌ها او را به عبارتی ذو الکِفْل پسر خواهر موسی و طلبه او دانسته‌اند.[۵] قدمت او را از ۱۱۰ تا ۱۲۶ سال دانسته‌اند.[۶] بعد از وی (کالب بن یوقنا) به پیامبری بنی‌اسرائیل برگزیده مسجد غدیر فلاحی مشهد شد.[۷]

درباره محل دفن او یک سری بینش وجوددارد. محمد بن جریر طبری قبر او را در کوه افرائیم در فلسطین بیان نموده است.[۸] هروی و شماری از مورخان مدفن او را در روستای کفل حارس[۹] در جنوب غربی نابلس در فلسطین را بیان کرده‌اند.[۱۰] منابع دیگری قبر او را در آرامستان تخت فولاد در اصفهان دانسته‌اند.[۱۱] در بعضی منابع تاریخی و روایی درگذشت یوشع را مصادف با ۲۱ رمضان (روزها شهیدشدن امام علی(ع))، دانسته‌‌‌اند.[۱۲] امروزه مقامی به اسم یوشع در شهر سلطه در اطراف شهر حمایت، پایتخت میهن اردن، جای دارد. همینطور در استان طرابلس در شمال لبنان مقامی به او منسوب مسجد بابا غدیر مشهد میباشد.[۱۳]

مفسران بر پایه ی آیه ۲۳ سوره مائده او را شخصی خداپرست معرفی کرده‌اند.[۱۴] در منابع تفسیری یوشع به باعث همدم نشدن با مجموعه نافرمان بنی‌اسرائیل در جریان امر موسی(ع) به نبرد با ظالمان، متعهد به موسی معرفی گردیده است.[۱۵] در قرآن به اسم یوشع تصریح نشده میباشد البته مفسران آیاتی از سوره مائده و کهف را درباره او دانسته‌اند.[۱۶] در برخی کتاب ها دعاها منسوب به شیعه ها دعایی به یوشع منسوب مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.[۱۷]

در کتاب مقدس یهودیان اسم یوشع، یهُوشُوع مذکور میباشد. مبتنی بر عهدعتیق اسم او آغاز هُوشَع به معنای وی نجات میدهد بوده میباشد البته در‌پی یهوشوع به معنای یهُوَه نجات می دهد، نامیده شد.[۱۸]

ملازمت با حضرت موسی
منابع تاریخی یوشع را در طول موسی(ع) شخصی متعهد به او و از یاران وی تعریف کرده‌اند.[۱۹] تورات یوشع را در حین موسی فرمانده او در یک کدام از نبردها خاطر نموده است.[۲۰] مبتنی بر تورات، یوشع در هنگامی که موسی برای اخذ ده امر به کوه سینا رفته بود همپا او بود.[۲۱] در ماجرای قانون شکنی خویشان بنی‌اسرائیل از امر موسی برای مبارزه، فقط یوشع و یک سری نفر دیگر گزینه غضب خداوند قرار نگرفتند. از این رو از سوی آفریدگار وعده حضور آن‌ها در مرزوبوم موعود داده شد.[۲۲]

ملازمت با موسی در ملاقات با خضر
مبنی بر منابع تاریخی و تفسیری یوشع در جریان ملاقات موسی با خِضر(ع) یاروهمدم او بوده میباشد.[۲۳] در قرآن به ملازمت و همراهی جوانی با موسی در حین ملاقاتش با خضر اشاره گردیده است.[۲۴]

نبوت
منابع زیادی به نبوت او تصریح شد‌ه‌است.[۲۵] موسی(ع) بعداز مرگ برادرش هارون، یوشع را جانشین خویش کرد.[۲۶] او یکسری روز باقیمانده به وفاتش، الواح مقدس را که احکام معبود بر آن درج شده بود به همدم زره به یوشع سپرد. جانشین شدن او در ۹۰ سالگی بوده میباشد. برهه زمانی نبوت یوشع را از ۲۷ سال،[۲۷] تا ۳۰ سال بیان کرده‌اند.[۲۸]

فتح بیت‌المقدس و تحقق سکونت در مملکت موعود
به گفته مورخان، یوشع با حمله به فلسطین و شامات، وعده پروردگار برای سکونت بستگان بنی‌اسرائیل در میهن موعود را متفحص کرد.[۲۹] وی به دستور معبود مأمور شد به امداد بنی‌اسرائیل به‌این بخش ها حمله نماید. مبتنی بر متن ها تاریخی، بر این بخش ها حاکمانی ستمکار مسلط بودند[۳۰] درین جنگ وی غالب شد فلسطین و کشور بیت المقدس را فتح نماید.[۳۱] برای مثال بخشها فتح گردیده قبل از فتح بیت المقدس، اریحا (اردن کنونی) در شامات بود.[۳۲] بنی‌اسرائیل قبل از حمله به اَریحا به منجر نافرمانی معبود در زمان نبوت موسی(ع)، چهل سال در کویر تیه حیران بودند.[۳۳]

بازدید : 18
پنجشنبه 19 تير 1404 زمان : 11:15


حدیث قُرْب نَوَافِل حدیثی قُدسی میباشد که پروردگار در معراج خطاب به فرستاده(ص) ذکر کرد. این حدیث از منزلت مؤمن نزد معبود و تقرب آدم به خداوند توسط ایفا دادن فرایض (واجبات) و نَوَافل (مستحبات) صحبت گفته مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میباشد.

در‌این حدیث توهین به اماِّ معبود به منزله مبارزه باایمان دانسته گردیده و معبود از عجله برای امداد اما خویش بیشتراز هر چیزی صحبت به در میان آورده میباشد. طبق حایل دیگری از این حدیث عبد و بندهٔ مؤمن توسط جاری ساختن نوافل به پروردگار تقرب پیدا می‌نماید و معبود گوش و دیده وی مسجد غدیر فلاحی مشهد می‌گردد.

عارفان مسلمان این تعبیروتفسیر را حقیقی وواقعی و آن را شاهدی بر عقیده وحدت وجود و بیان‌کننده رده فنای در صفات آفریدگار یا این که فنای فی‌الله دانسته‌اند؛ البته به‌اعتقاد و باور محدثان و فقیهان تفسیر ذکر شده، مجازی میباشد و به کمک الهی به مؤمن یا این که به قربت خداوند به شخص مؤمن و یا این که معانی دیگری اشاره مسجد بابا غدیر مشهد داراست.

حدیث قرب نوافل با اندکی تفاوت در منابع شیعه و سنی از نبی(ص) مسجد بابا قدرت مشهد نقل گردیده‌است.

خوی

آیه‌ها اخلاقی
آیه ها افک • آیه اخوت • آیه اطعام • آیه نبأ • آیه نجوا • آیه مشیت • آیه بر • آیه اصلاح ذات در میان • آیه ایثار
روایات اخلاقی
حدیث قرب نوافل • حدیث مکارم خلق • حدیث معراج • حدیث جنود عقل و جهل
فضیلت ها اخلاقی
تواضع • قناعت • سخاوت • کظم غیظ • اخلاص • خشیت • حلم • زهد و تقوا • شجاعت • عفت • انصاف • اصلاح ذات البین • عیب‌پوشی • بلاکشی
رذایل اخلاقی
تکبر • حرص • حسد • لاف • غایب بودن • صحبت‌چینی • بهتان • بخل • عاق پدر و مادر • حدیث نفس • عجب • عیب‌جویی • سمعه • انقطاع رحم • رواج فحشاء • کفران نعمت
اصطلاحات اخلاقی
جهاد نفس • نفس لوامه • نفس اماره • نفس مطمئنه • احتساب • مراقبه • مشارطه • گناه • درس رفتار • استدراج
عالمان کردار
ملامهدی نراقی • ملا احمد نراقی • میرزا جواد ملکی تبریزی • سید علی حکم کننده • سید رضا بهاءالدینی • سید عبدالحسین دستغیب • عبدالکریم حق‌شناس • عزیزالله خوشوقت • محمدتقی بهجت • علی‌اکبر مشکینی • حسین مظاهری • محمدرضا مهدوی کنی
منابع اخلاقی
قرآن • نهج البلاغه • مصباح الشریعة • مکارم الاخلاق • المحجة البیضاء • رساله لقاءالله (کتاب) • گروه وَرّام • جامع السعادات • معراج السعادة • المراقبات
نبو


اسم‌گذاری
حدیث قرب نوافل، حدیثی قدسی میباشد که خداوند در معراج خطاب به نبی(ص) گفته میباشد. این حدیث جواب به سوال نبی(ص) از آفریدگار درباره مقام مؤمن نزد وی بوده میباشد.[۱] انگیزه آوازه این حدیث به «قرب نوافل» آن میباشد که قسمت انتها این حدیث، اعمال‌‌دادن نوافل‌ به وسیله‌ مؤمن را موجب قُرب و قربت خاصی به‌ معبود‌ شمرده‌ میباشد‌ و عارفان مسلمان با‌ الهام از این فراز و برای اشاره به آن منزلت، از تعبیروتفسیر «قرب نوافل» به کارگیری نموده‌اند.[۲] نافله به معنای هر چیز زیاده،[۳] موهبت و یا این که فعالیت مازاد[۴] میباشد.

محتوای حدیث
در حدیث قرب نوافل، توهین به اماّ معبود به‌منزله نزاع باایمان دانسته گردیده‌است. معبود از عجله برای امداد اماّ خویش بیش تر از هر چیز کلام به‌دربین آورده و گفته میباشد که اینجانب در هیچ کاری بیشتراز وفات مؤمن شک وتردید ندارم؛ چون وی از مرگ بدش میاید و اینجانب از حزن وی بدم می آید.( اینجانب از حزن خداترس کراهت دارم و تمایل ندارم مؤمن اندوهگین باشد) همینطور درین حدیث آمده میباشد که بعضا از بندگان مؤمن تنها با فقر و نداری و بعضی دیگر صرفا با بضاعت و توان اصلاح میگردند و درصورتی که به شرایط دیگری وارد شوند، نابود میگردند.

در حدیث قرب نوافل، ایفا واجبات دوست داستنی‌ترین فعالیت نزد معبود و وسیله تقرب عبد به وی معرفی گردیده‌ میباشد. نوافل (مستحبات) نیز وسیله‌ای برای تقرب به وی تیتر گردیده‌اند. همینطور آمده میباشد که درصورتی که کسی توسط نافله‌ای (مستحبی) به اینجانب، یعنی آفریدگار تقرب جوید، اورا دوست دارم و گوش، دیده، گویش و دست وی میشوم که توسط آنان بشنود و ببیند و در شرایطی که من‌را بخواند، اورا اجابت میکنم و منظور‌هایش را برآورده میسازم.[۵]

تعبیر و تفسیر حدیث
بینش عارفان
عارفان مسلمان این حدیث را به‌تیتر مستندی برای مباحث عرفانی خویش گزینه اعتنا قرار داده‌اند.[۶] ابن‌عربی، لفظ ها حدیث قرب نوافل را حقیقی و واقعی تلقی کرده و آن را شاهدی بر عقیده وحدت وجود دانسته‌ میباشد.[۷] از حیث او مراد از اینکه آفریدگار دیده و گوش عبد و بنده مؤمن می گردد، فنای آدم در صفات حق میباشد.[۸]

سید حیدر آملی آن را شاهدی بر «فنای فی الله» و یک کدام از‌شدن محب و دوستداشتنی دانسته میباشد.[۹] از لحاظ عارفان، سیر و سلوک در دو مرحله «قرب فرایض» و «قرب نوافل» جاری ساختن می شود. امام خمینی قرب نوافل را ناظر به فنای افعالی، صفاتی و ذاتی دانسته و قرب فرایض را بر بقای بعداز نیستی تطبیق داده میباشد.[۱۰] مرتضی مطهری (۱۲۹۸-۱۳۵۸ش) تالیف کننده شیعه، مضمون حدیث را بر سالک مجذوب مطابقت و همخوانی کرده که در سلوکش به مرحله‌‏ای میرسد که محبت الهی او‌را فرا می گیرد و دست محبت الهی اورا به سوی خودش میکشد و در‌این مرحله، دیگر از آن نام‌و‌نشان و منیت وی چیزی باقی نمی‌ماند و کلیه کارها را به آفریدگار می‌نماید.[۱۱]

بعضی از عرفا مرحله قرب فرایض را فراتر از قرب نوافل می دانند. از لحاظ آنها سود قرب فرایض، فنای در ذات معبود و سود قرب نوافل، فنای در صفات خداست. همینطور به یقین آن‌ها در مرحله قرب فرایض، آدم عروج و ترفیع می‌نماید، البته در مرحله قرب نوافل معبود نزول می‌نماید.[۱۲]

بازدید : 24
چهارشنبه 18 تير 1404 زمان : 21:05


سید حسین آل‌علی شاهرودی(۱۳۱۵-۱۳۷۳ق) دانا شیعی در قرن چهاردهم قمری میباشد که تحصیلات مقدماتی خویش را در شاهرود و مشهد استارت کرد و بعد از آن به حوزه علمیه قم رفت و تا سال ۱۳۴۵ق نزد آیت الله روحانی عبدالکریم حائری یزدی شاگردی کرد.[۱] وی بعد از آن به نجف سفر کرد و از محضر علمایی همانند میرزا محمد حسین نایینی، آقا ضیاء الدین عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی و سید محمود شاهرودی بهره مند مسجد غدیر بلوار معلم مشهد شد.[

۲] در سال ۱۳۵۳ق از طرف سید ابوالحسن اصفهانی مأمور شد حوزه علمیه سامراء را که بعد از درگذشت میرزای شیرازی در درحال حاضر افول بود، احیا نماید. او تا سال ۱۳۶۵ق که به سبب ساز بیماری بدون چاره به برگشت به نجف شد، در سامراء سکونت داشت. سید حسین آل‌علی به انگیزه عارضه قلبی در آدینه ۷ رجب سال ۱۳۷۳ق درگذشت و در حجره شمال غربی صحن مقبره امام علی(ع) دفن مسجد غدیر فلاحی مشهد شد.[۳]

بابا و فرزندان
پدرش سید اسماعیل شاهرودی(۱۳۱۶قمری)، از خطباء و اهل منبر شاهرود بود، که به کنیه «‌واعظ‌» اشتهار داشت.[۴] سید حسین سه دختر و چهار پسر داشت. پسران او مسجد بابا غدیر مشهد عبارتند از:

ضیاء الدین آل علی؛ فرزند والا سید حسن بود که در طی حیات پدرش و بعد از آن در مسجد جامع شاهرود و مسجد نخل اقامه جماعت می کرد. در کنار پدرش مدفون مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.
سید جواد آل علی شاهرودی
سید علی آل علی؛ در طهران اقامت داشت و پند حجاج تهرانی را بر ذمه داشت.
سید نوروفروغ الدین آل علی؛ نورالدین یک‌سری سال رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشورهای شمال آفریقا بود و در دانش گاه‌های ایالات متحده نیز درس دادن می کرد.[۵]
پانویس
آقا تبارک طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۱۴، ص۵۳۴.
آقا تعالی طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۱۴، ص۵۳۴.
شریف رازی، گنجینه پژوهشگران، ج۹، ص۶۲؛ آقا گران قدر طهرانی، طبقات اعلام ج۱۴، ص۵۳۴؛ انصاری قم، درگذشتگان، ص۱۰۹؛ امینی، رجال الفکر و الادب فی النجف علاوه بر الف عام، ج۲، صص۷۰۳- ۷۰۴.
آقا والا طهرانی، طبقات اعلام ج۱۴، ص۵۳۴.
شریف رازی، گنجینه پژوهشگران، ج۹، ص۶۳-۶۴.
منابع
طبقات اعلام الشیعه (نقباء البشر فی القرن الرابع عشر)، آقا تبارک طهرانی، داراحیاء تراث العربی للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۳۰ق.
شریف رازی، محمد، گنجینه دانشمندن(ج۹)، چاپ امیر، قم، ۱۳۷۰ش.
انصاری قمی، ناصرالدین، درگذشتگان، خبرنامه آینه تحقیق، فروددین ماه و اردیبهشت ماه ۱۳۷۷، شماره ۴۹.
امینی، محمدهادی، رجال الفکر و الادب فی النجف ضمن الف عام، جامعه النجفیه الکبری، چاپ دوم، نجف، ۱۴۱۳ق.
نبو
فقیهان شیعه (قرن ۱۴ قمری) مبتنی بر سال درگذشت
بومی جمهوری اسلامی ایران
احمد خوئینی(۱۳۰۷ق) • سید محمدباقر خوانساری(۱۳۱۳ق) • سید علی‌اصغر جاپلقی(۱۳۱۳ق) • محمدباقر فشارکی(۱۳۱۴ق) • سید محمد فشارکی(١٣١۶ق) • محمد اشرفی مازندرانی (حجت اشرفی)(۱۳۱۵ق) • ابوالفضل تهرانی(۱۳۱۷ق) • سید محمدهاشم خوانساری(۱۳۱۸ق) • علی شریعتمدار استرآبادی(۱۳۱۸ق) • محمدحسن آشتیانی(۱۳۱۹ق) • سید محمدمهدی خوانساری(۱۳۲۴ق) • حبیب‌الله خویی(۱۳۲۴ق) • حسنعلی تهرانی(۱۳۲۵ق) • روضه خوان فضل و ادب‌الله نوری(۱۳۲۷ق) • حبیب خراسانی(۱۳۲۷ق) • ملا قربانعلی زنجانی(۱۳۲۸ق) • محمدشفیع بوشهری(۱۳۲۹ق) • محمدتقی آقانجفی اصفهانی(۱۳۳۲ق) • حبیب‌الله شریف کاشانی(۱۳۴۰ق) • محمد ارباب قمی(۱۳۴۱ق) • سید محمدباقر درچه‌ای(۱۳۴۲ق) • جواد ملکی تبریزی(۱۳۴۳ق) • نورالله نجفی اصفهانی(۱۳۴۶ق) • راستگو آقا تبریزی(۱۳۵۱ق) • ابراهیم دنبلی خویی(۱۳۵۰ق) • محمدباقر آیتی(۱۳۵۲ق) • سید ابوالقاسم دهکردی(۱۳۵۳ق) • عبدالکریم حائری یزدی(۱۳۵۵ق) • سید ابوالحسن انگجی تبریزی(۱۳۵۷ق) • سید حسن معلم(۱۳۵۷ق) • ابوعبدالله زنجانی(۱۳۶۰ق) • محمدرضا مسجدشاهی(۱۳٦٢ق) • آقا نجفی قوچانی(۱۳۶۳ق) • یحیی خویی(۱۳۶۴ق) • مهدی اصفهانی(۱۳۶۵ق) • میرزا محمد نتیجه قمی (۱۳۷۰ق) • سید محمدتقی خوانساری(۱۳۷۱ق) • عبدالکریم خوئینی زنجانی(۱۳۷۱ق) • سید محمد حجت کوه‌کمری(۱۳۷۲ق) • مهدی آشتیانی(۱۳۷۲ق) • سید صدرالدین صدر(۱۳۷۳ق) • محمدجواد انصاری همدانی(۱۳۷۹ق) • سید علی یثربی کاشانی (۱۳۷۹ق) • سید حسین طباطبایی بروجردی(۱۳۸۰ق) • فاضل تونی(۱۳۸۰ق) • سید ابوالقاسم کاشانی(١٣٨١ق) • هاشم قزوینی (۱۳۸۱ق) • سید محمد بهبهانی(۱۳۸۳ق) • میرزا حسین فقید سبزواری(۱۳۸۶ق) • مجتبی قزوینی(۱۳۸۶ق) • سید محمد متفحص داماد(۱۳۸۸ق) • سید محمدحسن الهی طباطبایی(۱۳۸۸ق) • محمدتقی آم

بازدید : 19
دوشنبه 16 تير 1404 زمان : 16:09


سید محمدحسن تَرْحینی عامِ لی (۱۳۳۱/۱۳۳۲-۱۴۰۱ش) دانا و خطیب شیعه اهل لبنان و مولف کتاب اَلزُّبدَةُ الْفِقهیه، شرحی بر کتاب الرَّوْضَة الْبَهِیّة نوشته مسجد غدیر بلوار معلم مشهد شهید ثانی.

درس دادن علم ها حوزوی از سطح ها تا درس بیرون در بیروت و کمپانی در نرم‌افزار‌های گفتگومحور تلویزیونی با موضوعات فقاهتی و مذهبی به عنوان مثال درباره فرستاده(ص) و امام حسین(ع)، برخی از شغل‌های علمی و فرهنگی وی میباشد. بیش تر از ده کتاب با موضوعات فقه، تاریخ، صحبت و خوی از وی به چاپ مسجد غدیر فلاحی مشهد رسیده میباشد.

معاش‌طومار
سید محمدحسن ترحینی عاملی عالم،‌ مولف، سخنران شیعه اهل لبنان‌ و مدرس حوزه علمیه، [۱] فرزند سید حسن‌ابراهیم[۲] در سال ۱۹۵۳م (۱۳۳۱/۱۳۳۲ش) در شهر عِبّا مجاورت شهر نَبَطِیّه در جبل‌ادله متولد شد. نسب وی به امام کاظم(ع) برمی‌شود.[۳] اورا سید محمد ترحینی نیز مسجد بابا غدیر مشهد خوانده‌اند.[۴]

ترحینی عاملی با خانوده‌اش در بیروت پایتخت لبنان و بعد از آن، در نبطیه، سکونت داشت. بعد از وصلت، در اواخر سال ۱۹۷۳م به نجف و در ۱۹۷۶م (۱۳۴۶ش) به قم سفر کرد و بعد از حدود ده سال به سوریه رفت و در ۶ سپتامبر ۱۹۸۶م (۱۵ شهریور ۱۳۶۵ش)‌ به جبل‌استدلال مسجد بابا قدرت مشهد رجوع.[۵]

درگذشت
سید محمدحسن ترحینی بعد از عصر‌ای بیماری،[۶] در ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۱ش درگذشت[۷] و در بعد از ظهر به عبارتی روز در گورستان شهر عبا مجاورت نبطیه در لبنان، تشییع و دفن شد.[۸] حزب‌الله لبنان، تکان اَمَل و مجلس اعلای اسلامی شیعه ها لبنان برای درگذشت وی پیام تسلیت صادر کردند.[۹]

تحصیلات
سید محمد ترحینی در هفده سالگی در سال ۱۹۷۰م در مکتب علمیه‌ای در غرب بیروت که بعد ها به معهد فقهی اسلامی شناخته شد، دروس حوزوی را شروع کرد. سید محمدحسین ادب‌الله از مراجع تبعیت شیعه (درگذشت ۱۳۸۹ش)، از مؤسسان این مکتب بود.[۱۰]

ترحینی در اواخر سال ۱۹۷۳م به حوزه علمیه نجف رفت و سطح های حوزه علمیه را طی کرد و به‌دست سید محمدباقر صدر، عالم شیعه، جامه روحانیت پوشید.[۱۱]

ترحینی در اوایل سال ۱۹۷۵م به‌ادله وضعیت امنیتی در عراق و حوزه علمیه نجف، به لبنان برگشت و در ۶ آگوست ۱۹۶۷م (۱۵ مرداد ۱۳۴۶ش) به حوزه علمیه قم رفت.[۱۲]

استادان
برخی از استادان سید محمدحسن ترحینی اینگونه‌اند:

سید رضا صدر (درس بیرون فقه در قم)
سید محمد شیخ (درس بیرون اصول فقه در قم)
علی احمدی میانجی (سطح ها و سطح ها عالیه حوزه در قم)
سید مهدی روضه خوان (سطح های و سطح ها عالیه در قم)
سید محمدرضا خِرسان (تفصیلُ اللُّمعَةِ الدِّمِشقیَّة در نجف)
سید محمدجواد فضل و ادب‌الله (دروس مقدمات حوزه علمیه در بیروت)
سید با حجب و حیا خلف (دروس مقدمات حوزه علمیه در بیروت)[۱۳]
وی همینطور مدتی که محمدجواد مَبی نیازّه، مفسر شیعه اهل لبنان، به حوزه علمیه قم رفت‌وآمد داشت و مدتی در آن بومی بود، در مجالس وی کمپانی میکرد.[۱۴]

کار‌های علمی و فرهنگی
سید محمدحسن ترحینی هم زمان با علم آموزی در سطح ها بهتر‌حوزه، درس دادن علم ها حوزوی را نیز استارت کرد و تا اواخر سال ۱۹۹۴م به درس دادن خاطر نشان کرد. وی به‌تیتر دارای تخصص در اپلیکیشن‌های برخی کانال‌های تلویزیونی کمپانی میکرد و خویش نیز نرم افزار‌های تلویزیونی مختص خویش داشت. او کتاب‌ها و مقالاتی نگاشت که از آن در بین کتاب اَلزُّبدَةُ الْفِقهِیَّة آوازه بیشتری یافت.[۱۵]

درس دادن
ترحینی عاملی در کنار علم آموزی در قم، به درس دادن کتاب‌های تفصیل اللمعة الدمشقیة، اصول مظفر و قسمت‌هایی از کِفایةُ الاُصول و مکاسب روحانی انصاری پرداخت.[۱۶]

بعداز مهاجرت به سوریه در سال ۱۹۸۶م، در مکتب علمیه حضرت زینب کتاب‌های گستردن لمعه و اصول مظفر را درس دادن کرد و در اواخر سال ۱۹۸۷م از دمشق به بیروت رفت و در معهد دینی اسلامی در بیروت به مقطع هشت سال به درس دادن درس‌های سطح ها و سطح های خوب حوزه سرگرم شد.[۱۷]

او در اواخر سال ۱۹۹۴م معهد فقهی اسلامی را رخنه‌ کرد و به‌شکل جداگانه به درس دادن درس بیرون فقه سرگرم شد.[۱۸] بعداز سال ۲۰۰۰م نیز درس دادن را رها کرده، به تایپ کردن و تبلیغ پرداخت و به مباحثه با شمار محدودی از اهل دانش اکتفا کرد.[۱۹] بعضی شاگردان سید محمد ترحینی اینگونه‌اند:

علی آل محسن، دانا شیعه اهل قطیف ایالات متحده عربی[۲۰]
حسین عایِش، فقید شیعه و معلم حوزه علمیه در احساء (متولد ۱۳۸۱ق)[۲۱]
محمدعلی استاد، فقید شیعه اهل قطیف (درگذشت ۱۴۲۴ق)[۲۲]
عبدالکریمِ الحْبیل (متولد 1377ق) فقیه شیعه و امام آدینه تاروت مجاورت قطیف[۲۳]
محمد حَسون، روضه خوان شیعه اهل نجف و رئیس راءس اَلْاَبحاث العقائدیة[۲۴]
حسین عبدالله مرعی، دانا شیعه اهل لبنان (درگذشت ۱۴۲۱ق)[۲۵]
سید سامی خضرا، فقید و خطیب شیعه اهل لبنان[۲۶]
احمد شهابی، دانا اهل بحرین، خطیب و استاد شیعه (متولد ۱۳۸۰ش)[۲۷]
اپ‌های تلویزیونی
سید محمدحسن ترحینی در کانال‌های ماهواره‌ای المنار، الصراط و الکوثر به‌تیتر دارای تخصص اسلامی حاضر میشد و خویش نیز نرم افزار‌هایی با اسم‌های «پیامبرُ الْاِنسانیة» (به‌فارسی: نبی انسانیت)،‌ «اَلشَّعائرُ الْحُسینیة»، «اَلدّینُ الْحَنیف»،‌ «اَلقِصصْ الْقُرآنی»، و «اَلطّاعةُ و المعصیة» داشت. موضوعات نرم‌افزار‌های او فقهی و مذهبی و مثلا درباره رسول(ص) و امام حسین(ع) بود.[۲۸]

‌ اثر ها
سید محمد ترحینی اثراتی با موضوعات فقه، تاریخ، صحبت، رجال، کردار و اصول فقه داراست.

الزبدة الفقهیة
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: الزبدة الفقهیة فی گستردن الروضة البهیة (کتاب)
کتاب اَلزُّبدَةُ الْفِقهِیَّة فی گستردن الرَّوْضَةِ الْبَهِیّة شرحی به گویش عربی و در خیر جلد بر کتاب دینی الرَّوْضَةُ الْبَهِیّة نوشته شهید ثانی میباشد.[۲۹] در بعضی نوشته‌ی علمی‌های پژوهشی[۳۰] و کتاب‌های دینی،[۳۱] بدین کتاب استناد شد‌ه‌است.

برخی از سایر اثرها وی اینگونه میباشد:

عَظَمَةُ الدّینِ الْاِسلامی، با موضوعاتی مانند خصوصیت‌های شریعت اسلامی، فطرت انسانی و هدایت نبوی.[۳۲]
الاحکام فی دانشِ الْکَلام، با مسئله سخن اسلامی.[۳۳]
اَلنَّهْضَةُ الْحُسَینیة وَ النَّواصب، درباره موضع‌ها ناصبی‌ها نسبت به رخداد عاشورا و عیب گیری آن.[۳۴]
اَلنَّهْضَةُ الحسينية، مصادر و خبر‌ها اَلْاَيّام المَدَنِيَّة، درباره منابع تاریخی حادثه عاشورا و نیز، اتفاق ها مرتبط با آن.[۳۵]
الشعائرُ الْحُسینیةُ الْمَنصوصة، با مورد دین‌هایی زیرا سوگواری محرم و احادیث و فتاوا درباره آن.[۳۶]
«الاسلامُ و العقل»، «الحقُّ و الباطل»، «اَلدّین»، «العبودیةُ لِله» (بندگی خداوند) و «ماهیةُ الْاِنسان و دَوْرُه» (ماهیت و نقش بشر) دیگر کتاب‌های وی میباشد.[۳۷] همینطور کتاب رجالی اَلتَّحریرُ الطّاووسی نوشته مالک معالم با استیناف سید محمد ترحینی چاپ شد‌ه‌است.[۳۸]

ترحینی شرحی بر کتاب کفایة الاصول و نیز مکاسب روضه خوان انصاری نگاشته که به چاپ نرسیده میباشد.[۳۹]

بازدید : 26
سه شنبه 10 تير 1404 زمان : 12:22

مذهب اعتقادی مأمون یکی‌از مسائل اختلافی و چالشی مورخان شیعه، سنی و مستشرقان میباشد. تقلید وی از تشیع به معنای آنچه امامان شیعه بدان معتقد بودند، از سوی برخی از مورخان شیعه رد میگردد.[۵۳] از سوی دیگر در بعضی از منابع دارای اعتبار اهل‌سنت بر تشیع مأمون تأکید گردیده است؛ به‌تیتر مثال ذهبی، ابن‌کثیر و ابن‌خلدون بر شیعه‌بودن وی تصریح کرده، و در بعضا مورد ها دولت عباسی را دولت شیعی معرفی کرده‌اند.[۵۴] سیوطی نیز آوازه تشیع مأمون را نقل نموده مسجد غدیر بلوار معلم مشهد است.[۵۵]

در بعضی موردها سیاست‌ها و اقدامات مأمون در دوستی با آل علی، اتهام رافضی بودن او را از سوی معارضان داخلی خویش یعنی بستگان عباسی بومی در بغداد در پی داشت.[۵۶] در منابع تاریخی گزارش‌هایی از سیاست‌ها و سعی مأمون در زمان خلافتش آمده میباشد که حکایت از تمایلات شیعی وی میباشد. این نوع اقدامات مأمون را می‌قدرت در یک‌سری مسأله تبیین مسجد غدیر فلاحی مشهد کرد:

سفارش خلافت و ولایتعهدی به آل‌علی: مدعیان تشیع مأمون معتقدند سفارش واگذاری خلافت به امام رضا(ع) از سوی مأمون ریشه در تربیت او در فضای قرابت فکری معتزله و شیعه به‌ویژه در قضیه برتری امام علی(ع) در خلافت برمی‌شود. افزون بر آن خراسانی بودن مامان مأمون که به حقانیت امام علی(ع) و فرزندانش ایمان داشت و رویش یافتن وی نزد اهل یک محل خراسان نقش مهمی در تمایل وی به مذهب تشیع داشت. طبق این داعیه مأمون باایمان عهدوپیمان بست در صورتی‌که بر برادرش برنده شود، خلافت را به برگزیدگان شخص از قوم و قبیله علی(ع) واگذار می‌نماید؛ از این‌رو بعد از باخت امین به وعده خویش وفا کرد و امام رضا(ع) را به‌تیتر ولیعهد خویش گزینش کرد.[۵۷] این مبادرت مأمون موجب شد بعضی مورخین نظیر سیوطی او‌را شیعه افراطی مسجد بابا غدیر مشهد بدانند.[۵۸]

بازگرداندن فدک به سادات علوی: مأمون بعد از رجوع به بغداد و استقرار بی نقص حکومتش تصمیم گرفت فدک را به اولاد فاطمه(س) برگرداند البته مخالفت‌ها زیاد بود. از این رو ۲۰۰ نفر از علما را به نشست‌ای دعوت کرد و از آن‌ها خواست حیث خویش را در باب فدک ذکر نمایند. بعد از ارائه ایده ها گوناگون سود نشست این شد که فدک وابسته به حضرت زهرا(س) میباشد و می بایست به وارثان اساسی آن برگردد. پافشاری مخالفین موجب شد مأمون نشست‌ای دیگر با دعوت از علمای بیشتری از سراسر قلمرو اسلامی برگزار نماید سود این گرد‌همایی نیز مانند گرد‌همایی ابتدا بود. از این‌رو در سال ۲۱۰ق به قثم بن جعفر والی مدینه نوشت فدک را به اولاد فاطمه برگرداند.[۵۹] به اعتقاد و باور بعضی دانشمندان از‌آنجا‌که غصب فدک همواره به‌تیتر یک ابزار سیاسی در نزد خلفا برای فشار بر اهل بیت و شیعه ها بوده، واگذاری آن بوسیله مأمون نیز علامت از تمایل وی به قوم اهل بیت و حقانیت آن ها بوده میباشد.[۶۰] خبر واگذاری فدک به صاحبان مهم آن در سروده‌های شاعران نمایان مسجد بابا قدرت مشهد شد.

به‌تیتر مثال دعبل خزاعی بعد از برگرداندن فدک به اولاد فاطمه(س) شعری سرود که مصرع نخستین آن این میباشد:
اَصْبَحَ وَجْهُ الزَّمانِ قَدْ ضَحِکاً
بِرَدَّ مَأْگیسوُنُ هاشِمَ فَدَکاً
ترجمه: برچهره فرصت لبخند شور گرد هم آیی، بعد که مأمون فدک را به بنی هاشم برگردانید.[۶۱]

حلیت وصلت موقت: مأمون علی‌رغم مخالفت‌های جانور در جامعه اهل‌سنت، حرام بودن آن را برداشت و آن را مجاز ذکر کرد. ولی بعداز آنکه یحیی بن اکثم، حکم کننده القضاه مأمون و از علمای اهل سنت به وی اظهار کرد امام علی(ع) نیز تزویج موقت را حرام می‌دانست وی نیز از به احترام امام علی(ع) از این حکم قیدش را زد.[۶۲]
ثابت برتری امام علی(ع) بر خلفا و اعلام قانونی آن: در منابع دارای اعتبار شیعه و اهل سنت آمده میباشد مأمون مجلسی با حضور ۴۰ نفر از علمای پر رنگ اهل‌سنت آن زمان برپا و با آن‌ها درباره برتری امام علی(ع) بر دیگر خلفا مناظره کرد و در آن مناظره بر آن‌ها غلبه کرد و آنها به برتری امام علی(ع) پس از فرستاده(ص) اعتراف کردند.[۶۳] افزون بر آن مأمون در سال ۲۱۲ق برتری امام علی(ع) بر ابوبکر و قدمت را اظهار کرد.[۶۴]
بیزاری مأمون از مدح معاویه و مجازات سبِّ علی: مامون در سال ۲۱۱ق از عده ای که معاویه را مدح می‌کردند اعلام برائت کرد و مجازات برای کسانی که از وی به خوبی خاطر می‌کردند، در لحاظ گرفت.[۶۵]
تصریح مأمون به تشیع خویش و پدرش هارون: اعلام تشیع مأمون به وسیله بعضا مورخین گزارش گردیده‌است.[۶۶] در بعضا از گزارش‌ها آمده میباشد مأمون به دور‌وبری ها خویش اعلام‌کرد مذهب شیعه را از پدرش هارون فراگرفته میباشد. از وی پرسیدند: در‌صورتی‌که هارون عباسی شیعه بود چرا اهل بیت(ع) را می‌کشت؟ مأمون در پاسخ گفته بود: «المُلکُ عَقیم» (حکومت بابا و فرزند نمی‌شناسد چه برسد به سایر افراد).[۶۷]

بازدید : 32
يکشنبه 8 تير 1404 زمان : 12:02

گفته می شود، این حدیث، خلال فضیلت امام علی(ع)، بر خلافت و پاکی وی نیز دلالت داراست؛ چون فرستاده(ص)، به جز نبوت، کلیه فضائل و خصوصیت‌ها و مناصب هارون را برای حضرت علی اثبات دانسته میباشد.[۳۰] سازه بر نشانه‌ها قرآن، حضرت موسی از پروردگار خواست تا برادرش هارون را وزیر وی سازد و در مورد رسالت شریکش گرداند تا امداد‌اش دهد.[۳۱] خداوند با درخواست وی موافقت کرد[۳۲] و هارون، در غیاب موسی، جانشین وی شد؛[۳۳] طبق این نشانه‌ها، تک تک مناصب حضرت موسی برای برادرش نیز بوده میباشد و در شرایطی که وی بعداز موسی زنده میماند، جانشین او مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میشد.[۳۴]

برخی، با نظارت تشبیه مو جود درین حدیث، نکات ظریفی ذکر نموده‌اند، برای مثال:

هارون نزد موسی دارنده منزلت و رده والایی بود و از اینجا می‌اقتدار به عظمت جایگاه امام علی(ع) و سزاواری وی بر خلافت پس از فرستاده اکرم پی پیروزی.[۳۵] با توکل بر ماجرای هارون و حضرت موسی در قرآن، هارون وزیر و سهم دار موسی در کارش بود، پس علی نیز درباره ی خلافت و ولایت، جز نبوت، سهیم رسول(ص) مسجد غدیر فلاحی مشهد بود.[۳۶]

هارون برگزیدگان شخص قوم و قبیله موسی نزد معبود و پیامبرش بود، علی نیز اینگونه بود.[۳۷] هارون اخوی موسی بود[۳۸] و علی به جهت حدیث مؤاخات، که به تواتر در کتاب ها شیعه و سنّی اورده شده، اخوی نبی پروردگار بود. هارون خلیفه موسی در غیبتش به صورت مطلق بود، علی نیز اینگونه بود، به ویژه با تصریح رسول(ص) که فرمود: «‌لاینبغی أن أذهب اِلّا و أنت خَلیفَتی‌‌» (لایق وجود ندارد اینجانب به پیکار تبوک روَم، مگر اینکه تو جانشین اینجانب مسجد بابا غدیر مشهد باشی).

هارون فقید‌ترین شخص خویشاوندان موسی بود، علی هم به تصریح رسول(ص) فقیه‌ترین شخص بعداز فرستاده(ص) بود.[۳۹] اطاعت از هارون بر یوشع بن نون (وصی موسی) و امت موسی واجب بود، اطاعت از علی نیز با فرض وصایت ابوبکر، قدمت، عثمان یا این که هر شخص دیگری، بر آنان واجب بود.[۴۰] هارون دوستداشتنی‌ترین شخص نزد آفریدگار و موسی بود، علی نیز این‌سیرتکامل مسجد بابا قدرت مشهد بود.[۴۱]
پروردگار پشت موسی را با برادرش هارون، نیرومند و سفت ایجاد کرد و پشت نبی اکرم(ص) را با علی.[۴۲]
هارون معصوم از نادرست و نسیان بود، و علی نیز اینگونه بود.[۴۳]
شک و تردید در مدرک حدیث
بعضا عالمان سنّی در گواهی حدیث تشکیک کرده و بعضا آن را از تمام شمرده‌اند.[۴۴]

علمای شیعه در جواب گفته‌اند: بی‌شک این حدیث، مستفیض،[۴۵] بلکه پشت سرهم میباشد[۴۶] و به عهد و پیمان محدّثان، این ماجرا از «أصَحّ السّنن و أثبت الآثار» میباشد.[۴۷] شمس الدین ذهبی، از عالمان پر رنگ اهل سنت، در تلخیص المستدرک به صدق آن مدرک داده میباشد.[۴۸] نقل حدیث جایگاه در درست بخاری و درست مسلم، نشانه از درستی آن از طریقه اهل سنت میباشد.[۴۹] افزون بر اینها، معاویه، معاند سرسخت امام علی(ع) که امر به سبّ و لعن و جعل حدیث بر ضد آن حضرت داده بود، خیر فقط حدیث رده را انکار نکرد، بلکه خودش نیز آن را داستان کرد.[۵۰]

علامه شرف الدین این حدیث را از احادیثی شمرده که به اجماع مسلمانها تردیدی در درستی آن وجود ندارد.[۵۱]

ادعای انحصار جانشینی به ماجرای غزوه تبوک
بعضی علمای اهل سنت مانند ابن تیمیه این حدیث را صرفا ناظر به ماجرای غزوه تبوک دانستند.[۵۲] توده‌ای دایره را تنگ‌خیس کرده و گفته‌اند نبی، علی را تنها جانشین خویش در شهر مدینه یا این که دربین خاندانش قرار اعطا کرد.[۵۳] و نیز اینکه صدق حدیث به آن معنی وجود ندارد که تک تک مناصب و رده‌های حضرت فرستاده، جز نبوت، برای علی اثبات خواهد شد، بلکه ظواهر حدیث دلالت می‌نماید که علی تنها در مقطع غایب بودن نبی(ص) و رفتنش به تبوک، آن هم درخصوص کارها مرتبط با خانواده نبی(ص)، خلیفه و جانشین آن حضرت بوده میباشد، چنان که هارون در مقطع غایب بودن موسی خلیفهٔ وی بود.

در جواب این شبهه دو نکته نقل شده میباشد:

نکته نخستین: بخش اعظمی از عالمان اهل سنت این حدیث را منحصربه‌فرد به ماجرای تبوک ندانسته و معتقدند که نبی(ص) در مناسبت‌های دیگر نیز اینگونه فرموده میباشد. ابن ابی الحدید[۵۴] در تأیید وزارت حضرت علی، به قرآن و احادیث استناد کرده و می گوید کل مراتب هارون برای امام علی(ع) اثبات میشود و در حالتی که رسول(ص)، خاتم الانبیا خلا، حتی حضرت علی، در زمینه ی رسالتش هم سهم دار میشد. رسول(ص) اسامی فرزندان علی(ع) را همانند اسامی فرزندان هارون قرار بخشید و آنها را حسن و حسین نامید و فرمود: اینجانب آن‌ها‌را به اسامی فرزندان هارون، یعنی شُبَّر و شُبَیر، نامیدم.[۵۵]

نکته دوم: خویش صحابه نیز از ماجرا، عمومیت مناصب را برداشت می‌کردند، از جملهً هنگامی از جابر بن عبدالله انصاری درباره معنای حدیث مقام پرسیدند، جواب اعطا کرد فرستاده(ص) با این کلام علی را جانشین خود میان امتش، در زندگانی و بعداز مرگ خویش قرار داده و اطاعت از او‌را بر شما واجب گردانده میباشد.[۵۶]

ادعای تخصیص جانشینی به فرصت حیات فرستاده(ص)
به گفته بعضی عالمان اهل سنت، هارون سکو خلافت و بقیه مراتب را تنها در طی معاش حضرت موسی داشت؛ چون او پیش از موسی درگذشت، پس ممکن میباشد بگوییم، علی نیز رده‌های هارون را تنها در طول حیات فرستاده پروردگار داشته میباشد؛ به این ترتیب، حدیث رده را نمی‌قدرت نص بر خلافت بعداز وفات رسول(ص) دانست.[۵۷]
در مقابل، عالمان شیعه به‌این شبهه، اینگونه جواب داده‌اند: اولا: عبارت استثنا (اِلّا أنـَّه لا پیامبرّ بَعدی) صراحت در عمومیت گزاره پیش از آن را دارااست؛ لذا این شئونات، در حین حیات و پس از وفات نبی آفریدگار نیز برای علی اثبات میباشد، وگرنه احتیاجی به استثنا عدم وجود. به قسم طبرسی، محدّثان اجماع دارا‌هستند که فرستاده(ص) در ماجرای غزوه تبوک، علی را در مدینه جانشین خود کرد و اورا برکنار نکرد و این رده برای امام ادامه داشت.[۵۸]
ثانیا: هارون - بر فرض شبهه - بعد از موسی زنده خلا که بخواهد خلافت داشته باشد، اما در حالتی که می‌بود، مطلقاً خلافت موسی را بر ذمه می‌گرفت، زیرا شأن خلافت در وی متفحص بود. حضرت علی نیز مبنی بر حدیث، شأن خلافت رسول(ص) را داشت و مادامی که وی باشد و نبی(ص) نباشد، او خلیفهٔ نبی(ص) خواهد بود.
ثالثا: جناب هارون در عدم وجود حضرت موسی خلیفه شد و عموم فریب سامری را خورده و گوساله‌پرست شدند و کسی به امداد هارون آن‌سیرتکامل که می بایست نشتافت و هارون دربین بستگان به مجبور مصلحت را در شکیبایی کردن مشاهده کرد. حدیث رده تمامیٔ این اتفاق ها را برای امام علی(ع) ذکر می‌نماید. علی در عدم وجود رسول(ص) خلیفه میباشد و شباهت امام با هارون معطوف به‌این کارها میباشد و به هیچ وجهً بعد از وفات و پیش از وفات در آن مطرح وجود ندارد.

بازدید : 37
پنجشنبه 5 تير 1404 زمان : 11:32


محمدعلی تسخیری(۱۳۲۳-۱۳۹۹ش) نماینده طهران در پنج‌مین عصر مجلس خبرگان رهبری، مدیر شورای خوب مجمع جهانی تخمین مذهب‌ها اسلامی و از اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت اهل پیکار بود. دبیر کلی مجمع جهانی اهل‌بیت و مجمع جهانی تخمین مذهبها و نمایندگی کشور‌ایران در کمیته شریعت خزانه گسترش اسلامی از سایر سابقه اوست. او فقط نماینده قانونی شیعه اثناعشری در مجمع فقه اسلامی در جده (متعلق به سازمان كنفرانس اسلامی) مسجد غدیر بلوار معلم مشهد بود.

تسخیری از منتقدان طرح شورای رهبری میباشد و غرض آن را تشکیک در موضع رهبری در نظام کشور‌ایران می داند.

تسخیری اثراتی در مسئله تعدد مذهبها، تخمین و وحدت اسلامی، تألیف نموده است. المختصر المفید فی تعبیر القرآن المجید، الاخلاق فی الاحادیث المشترکة میان السنة و الشیعة از سایر اثرها وی مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.

معاش‌طومار و تحصیلات
محمدعلی تسخیری در سال ۱۳۲۳ش در نجف چشم به جهان گشود.[۱] تحصیلات ابتدایی را در «جمعیة منتدی النشر» به پایان رسانید که با مدیر محمدرضا مظفر اداره میشد.[۲] در سال ۱۳۴۱ش،[۳] وارد کالج فقه نجف شد و در فن ادبیات عرب و فقه و اصول به علم آموزی مسجد بابا غدیر مشهد پرداخت.[۴]

وفات
تسخیری در ۲۸ مرداد سال ۱۳۹۹ش موازی با ۲۸ ذی‌الحجه سال ۱۴۴۱ در طهران درگذشت[۵] و در ۳۰ مرداد در قم، تشییع و با اقامه نماز میت بوسیله آیت‌الله نوری همدانی در مقبره حضرت معصومه(س) مسجد بابا قدرت مشهد دفن شد.[۶]

حیات حوزوی
تسخیری به طور همزمان با علم آموزی در دانشگاه فقه نجف، آموزش دروس حوزوی را نیز استارت کرد.[۷] با اتمام عصر سطح، درس بیرون را نزد سید محمدباقر صدر، خویی، سید محمدتقی حکیم و میرزا جواد تبریزی، در حوزه علمیه نجف فرا گرفت[۸] و شعر و ادبیات را نزد محمدرضا مظفر فراگرفت.[۹] او در سال ۱۳۵۱ش به حوزه علمیه قم رفت[۱۰] و در درس سید محمدرضا گلپایگانی، میرزا هاشم آملی و وحید خراسانی شركت نمود.[۱۱]

درس دادن و اثر ها

تسخیری در کنار علم آموزی در حوزه علمیه نجف به درس دادن دروس رایج حوزوی نیز اشتغال داشت.[۱۲] همینطور بعداز ورود به حوزه علمیه قم خلال علم آموزی، به درس دادن در حوزه علمیه[۱۳] و برخی مراكز علمی و دانشگاهی مانند دانشکده امام راستگو(ع)، دانشکده گیلان و دانش گاه اصول‌الدین قم پرداخت.[۱۴]

وی دارنده تالیفاتی در موضوعات اسلام، دنیا اسلام، وحدت مسلمین و تخمین مذهبها به گویش‌های فارسی و عربی میباشد. اقتصاد اسلامی، المختصر المفید فی تعبیر و تفسیر القرآن المجید، اقلیت‌های مسلمانها؛ راهكارها و مشكلات، ایده‌های خاطرنشان کرد‌وگو با سایر افراد، درباره وحدت و تخمین مذهب‌ها اسلامی، تعدد مذهب‌ها و قضیه تخمین و وحدت اسلامی، رسالت ما تخمین در پندار‌ها، انسجام در فعالیت، الاخلاق فی الاحادیث المشترکة در بین السنة و الشیعه(زمان سه جلدی) و در پرتو قانون اساسی ایران به عنوان مثال اثر ها وی میباشد.[۱۵]

شغل‌های سیاسی
تسخیری در سال ۱۳۴۴ش به‌طور قانونی به حزب الدعوه پیوست که با بررسی سید محمد باقر صدر اداره میشد.[۱۶] وی در آن مجال، اشعاری بر ضد حکومت بعث عراق سرود که به زندانی شدن او انجامید و به اعدام محكوم شد[۱۷] ولی بعد از مدتی با میانجی‌گری امام خمینی و دیگر علمای نجف از زندان آزاد شد.[۱۸]

او پیش از ورود به حزب الدعوه، مدتی با رسیدگی نشریات حزب جماعة العلماء، در جریان هدف ها و اپ های این حزب قرار گرفت.[۱۹] حزب جماعة العلماء در سال ۱۳۳۹ش به وسیله سید محسن حکیم و گروهی از علما برای تقابل با احزاب سیاسی ضد اسلامی مانند حزب کمونیست تأسیس شد.[۲۰] تسخیری در سال ۱۳۵۱ش به‌عامل عمل‌های سیاسی بر ضد حکومت عراق، از این كشور اخراج شد و به جمهوری اسلامی ایران آمد.[۲۱]

کار‌های فرهنگی و اجرایی

حضور آیت‌الله تسخیری در افتتاحیه دانشنامه ویکی‌شیعه
تسخیری پیش از انقلاب اسلامی کشور‌ایران در بیوت برخی از مراجع پیروی در قم، ترجمه کننده و پاسخگوی استفتائات و سؤالات عربی عموم بود.[۲۲] او عمل فقهی و فرهنگی خویش را در قم با تکثیر خبرنامه عرب گویش الهادی در مؤسسه دارالتبلیغ اسلامی استارت کرد[۲۳] و بعداز انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی ایران در مناصب گوناگون فرهنگی، تبلیغی و اجرایی به شغل پرداخت. آغاز در سمت معاونت فی مابین‌الملل سازمان تبلیغات اسلامی کار میکرد[۲۴] تا اینکه در سال ۱۳۶۹ش، مجمع جهانی اهل‌بیت را با همیاری دسته‌ای از علما ایجاد کرد و با حکم آیت‌الله خامنه‌ای؛ رهبر کشور‌ایران به دبیرکلی این مجمع برگزیده شد و تا سال ۱۳۷۸ش درین سمت بود.[۲۵]

بازدید : 17
سه شنبه 3 تير 1404 زمان : 11:33


قبل از انقلاب

رجایی نزدیک به هجده سالگی، در جامه نیروی هوایی
رجایی زمانی که در مکتب احمدیه طهران، از مدرسه های متعلق به جامعه تعلیمات اسلامی [یادداشت ۲] درس می خواند، در گروهی به اسم شیعه‌ها عضو شد. دسته شیعه‌ها بوسیله بعضا از علم‌آموزان مکتب احمدیه تأسیس گردیده بود و به عمل‌های فرهنگی و آموزشی مسجد غدیر بلوار معلم مشهد می‌پرداخت.[۲۳]

شناخت با آیت‌الله طالقانی
رجایی به طور همزمان با ورود به نیروی هوایی (۱۳۲۸ش) با جلسات سید محمود طالقانی در مسجد هدایت طهران آشنا شد و در حدود ۲۷ سال در جلسات وی کمپانی کرد.[۲۴] از دلایل جذب رجایی به طالقانی، تطبیق مسائل روز عالم گران بها‌های اسلامی بوسیله طالقانی دانسته مسجد غدیر فلاحی مشهد گردیده‌است.[۲۵]

رجایی در جلسات سید محمود طالقانی، با مهدی تاجر و یدالله سحابی، از فعالان سیاسی ضدِّ حکومت پهلوی، آشنا شد و در سال ۱۳۳۹ش در متوسطه کمال طهران به سر کردگی یدالله سحابی به معلمی پرداخت.[۲۶] متوسطه کمال در مناسبت‌های مذهبی از فعالان سیاسی ضد حکومت پهلوی مانند سید محمد بهشتی، مرتضی مطهری، مهدی تاجر و محمدتقی شریعتی برای سخنرانی دعوت می کرد.[۲۷] رجایی در سال ۱۳۴۶ش به خیال اختلاف‌حیث با یدالله سحابی در اداره مکتب، همیاری خویش با متوسطه کمال را جدا مسجد بابا غدیر مشهد کرد.[۲۸]

رجایی همینطور یاور با گروهی دیگر، در سال‌های در حدود ۱۳۵۳ش، گرد هم آیی‌ای هفتگی و محرمانه با سید محمد بهشتی داشت.[۲۹]

همیاری با تیم‌های ضد حکومت پهلوی
محمدعلی رجایی با تیم‌های سیاسی مخالف حکومت پهلوی با میل‌های متعدد همیاری داشت.

جمعیت فدائیان اسلام: رجایی در طی خدمتش در نیروی هوایی (۱۳۲۸–۱۳۳۲ش) با جمعیت فدائیان اسلام آشنا شد و در جلسات آن کمپانی کرد.[۳۰] به گفته رجایی وی جذب این شعارهای فدائیان اسلام شد که می‌گفتند: «کلیه عمل و هم چیز صرفا برای خداوند» و «اسلام بلندتر از تمامی چیز [میباشد]، و هیچ چیز رفیعتر از اسلام وجود ندارد».[۳۱] به گفته او آن روز ها بیشترین نبرد مذهبی‌ها با عده‌ای‌ها بود که وی نیز دراین مورد عمل مسجد بابا قدرت مشهد داشت.[۳۲]
نهضت آزادی جمهوری اسلامی ایران: محمدعلی رجایی جزء او‌لین کسانی بود که بعد از تأسیس نهضت آزادی جمهوری اسلامی ایران (۱۳۴۰ش) در آن عضو گردیده و به یکی‌از اعضای فعال آن تبدیل شد.[۳۳] رجایی یک کدام از دست اندرکاران تکثیر اعلامیه‌های نهضت آزادی در قزوین بود.[۳۴] وی در ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۴۲ش بوسیله ساواک (سازمان داده ها و امنیت مرز و بوم) شناسایی و در قزوین بازداشت شد. او بعداز ۴۸ روز،[۳۵] پس از اینکه تعهد اعطا کرد از نهضت آزادی استعفا دهد آزاد شد.[۳۶] وی از این به سپس، عمل‌های سیاسی ضد پهلوی و همیاری با جریان‌های سیاسی را خاطر نشان کرد، البته هیچ‌گاه به عضویت قانونی حزب و گروهی در نیامد. بعضا عامل آن را داشتن آزادی بیشتر برای ادامه عمل‌ها دانسته‌اند.[۳۷]
سازمان مجاهدین اخلاق کشور‌ایران: رجایی با بیشتر بنیانگذاران سازمان مجاهدین کردار از زمان دانشکده و بعد در جلسات سید محمود طالقانی آشنا بود. سال ۱۳۴۷ش سعید محسن یک کدام از مؤسسان سازمان مجاهدین به رجایی سفارش عضویت در آن سازمان را بخشید؛ البته به گفته رجایی، به انگیزه اختلافاتی که دربرداشت آن‌ها نسبت به نبرد وجود داشت، عضویت در سازمان را نپذیرفت.[۳۸] رجایی هیچ‌گاه به عضویت سازمان مجاهدین اخلاق درنیامد، البته در بعضا کارها به آن‌ها مشورت کردن می‌بخشید.[۳۹] به گفته صدیقه عاتقی همسر او، سازمان به‌تیتر یک واسطه اساسی روی وی اکانت میکرد؛[۴۰] اما رجایی بعد از مشاهده علامت‌هایی از تغییر و تحول ایدئولوژی سازمان از اسلام به مارکسیسم، همیاری خویش را با آن‌ها جدا کرد.[۴۱]
گزارش ساواک طهران در ۱۳۴۶ش:
محمدعلی رجایی دبیر متوسطهِ کمالِ نارمک در کلاس، «پای کوبی تاجگذاری» را «باجگذاری» بیان می‌نماید.

معاش‌طومار سیاسی شهید رجایی، ص۵۹.

تشکیل مؤسسه فرهنگی و کمک رفاه
رجایی بعداز گوشه‌گیری از متوسطه کمال در سال ۱۳۴۶ش،[۴۲] با یاری اکبر هاشمی رفسنجانی، محمدجواد باهنر، بقایای هیئت مؤتلفه،[یادداشت ۳] و گروهی از تجار، مؤسسه خیریه رفاه و تعاون را تأسیس کرد.[۴۳] غرض از تشکیل آن در ظواهر یاری به نیازمندان؛ اما در واقعیت یاری مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی بود.[۴۴]

این مؤسسه دربرگیرنده مدرسه های سه‌گانه مدرسه ابتدایی، ارشاد و متوسطه بود و بیشتر اعضای هئیت مدیره و معلمان آن، دارنده میل‌های سیاسی بودند و علیه حکومت پهلوی کار سیاسی داشتند. رجایی از اعضای هیئت مدیره،[۴۵] و مدیریت مکتب رفاه بود.[۴۶] این مکتب در‌پی بازپرسی‌های حکومت پهلوی، در سال ۱۳۵۳ش منحل شد.[۴۷]

از مکتب رفاه در روزهای قبل از برد انقلاب اسلامی برای دستگیر و محافظت سران حکومت پهلوی و نیروهای ساواک استعمال میشد.[۴۸]

تعداد صفحات : 56

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 562
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه