گفته می شود، این حدیث، خلال فضیلت امام علی(ع)، بر خلافت و پاکی وی نیز دلالت داراست؛ چون فرستاده(ص)، به جز نبوت، کلیه فضائل و خصوصیتها و مناصب هارون را برای حضرت علی اثبات دانسته میباشد.[۳۰] سازه بر نشانهها قرآن، حضرت موسی از پروردگار خواست تا برادرش هارون را وزیر وی سازد و در مورد رسالت شریکش گرداند تا امداداش دهد.[۳۱] خداوند با درخواست وی موافقت کرد[۳۲] و هارون، در غیاب موسی، جانشین وی شد؛[۳۳] طبق این نشانهها، تک تک مناصب حضرت موسی برای برادرش نیز بوده میباشد و در شرایطی که وی بعداز موسی زنده میماند، جانشین او مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میشد.[۳۴]
برخی، با نظارت تشبیه مو جود درین حدیث، نکات ظریفی ذکر نمودهاند، برای مثال:
هارون نزد موسی دارنده منزلت و رده والایی بود و از اینجا میاقتدار به عظمت جایگاه امام علی(ع) و سزاواری وی بر خلافت پس از فرستاده اکرم پی پیروزی.[۳۵] با توکل بر ماجرای هارون و حضرت موسی در قرآن، هارون وزیر و سهم دار موسی در کارش بود، پس علی نیز درباره ی خلافت و ولایت، جز نبوت، سهیم رسول(ص) مسجد غدیر فلاحی مشهد بود.[۳۶]
هارون برگزیدگان شخص قوم و قبیله موسی نزد معبود و پیامبرش بود، علی نیز اینگونه بود.[۳۷] هارون اخوی موسی بود[۳۸] و علی به جهت حدیث مؤاخات، که به تواتر در کتاب ها شیعه و سنّی اورده شده، اخوی نبی پروردگار بود. هارون خلیفه موسی در غیبتش به صورت مطلق بود، علی نیز اینگونه بود، به ویژه با تصریح رسول(ص) که فرمود: «لاینبغی أن أذهب اِلّا و أنت خَلیفَتی» (لایق وجود ندارد اینجانب به پیکار تبوک روَم، مگر اینکه تو جانشین اینجانب مسجد بابا غدیر مشهد باشی).
هارون فقیدترین شخص خویشاوندان موسی بود، علی هم به تصریح رسول(ص) فقیهترین شخص بعداز فرستاده(ص) بود.[۳۹] اطاعت از هارون بر یوشع بن نون (وصی موسی) و امت موسی واجب بود، اطاعت از علی نیز با فرض وصایت ابوبکر، قدمت، عثمان یا این که هر شخص دیگری، بر آنان واجب بود.[۴۰] هارون دوستداشتنیترین شخص نزد آفریدگار و موسی بود، علی نیز اینسیرتکامل مسجد بابا قدرت مشهد بود.[۴۱]
پروردگار پشت موسی را با برادرش هارون، نیرومند و سفت ایجاد کرد و پشت نبی اکرم(ص) را با علی.[۴۲]
هارون معصوم از نادرست و نسیان بود، و علی نیز اینگونه بود.[۴۳]
شک و تردید در مدرک حدیث
بعضا عالمان سنّی در گواهی حدیث تشکیک کرده و بعضا آن را از تمام شمردهاند.[۴۴]
علمای شیعه در جواب گفتهاند: بیشک این حدیث، مستفیض،[۴۵] بلکه پشت سرهم میباشد[۴۶] و به عهد و پیمان محدّثان، این ماجرا از «أصَحّ السّنن و أثبت الآثار» میباشد.[۴۷] شمس الدین ذهبی، از عالمان پر رنگ اهل سنت، در تلخیص المستدرک به صدق آن مدرک داده میباشد.[۴۸] نقل حدیث جایگاه در درست بخاری و درست مسلم، نشانه از درستی آن از طریقه اهل سنت میباشد.[۴۹] افزون بر اینها، معاویه، معاند سرسخت امام علی(ع) که امر به سبّ و لعن و جعل حدیث بر ضد آن حضرت داده بود، خیر فقط حدیث رده را انکار نکرد، بلکه خودش نیز آن را داستان کرد.[۵۰]
علامه شرف الدین این حدیث را از احادیثی شمرده که به اجماع مسلمانها تردیدی در درستی آن وجود ندارد.[۵۱]
ادعای انحصار جانشینی به ماجرای غزوه تبوک
بعضی علمای اهل سنت مانند ابن تیمیه این حدیث را صرفا ناظر به ماجرای غزوه تبوک دانستند.[۵۲] تودهای دایره را تنگخیس کرده و گفتهاند نبی، علی را تنها جانشین خویش در شهر مدینه یا این که دربین خاندانش قرار اعطا کرد.[۵۳] و نیز اینکه صدق حدیث به آن معنی وجود ندارد که تک تک مناصب و ردههای حضرت فرستاده، جز نبوت، برای علی اثبات خواهد شد، بلکه ظواهر حدیث دلالت مینماید که علی تنها در مقطع غایب بودن نبی(ص) و رفتنش به تبوک، آن هم درخصوص کارها مرتبط با خانواده نبی(ص)، خلیفه و جانشین آن حضرت بوده میباشد، چنان که هارون در مقطع غایب بودن موسی خلیفهٔ وی بود.
در جواب این شبهه دو نکته نقل شده میباشد:
نکته نخستین: بخش اعظمی از عالمان اهل سنت این حدیث را منحصربهفرد به ماجرای تبوک ندانسته و معتقدند که نبی(ص) در مناسبتهای دیگر نیز اینگونه فرموده میباشد. ابن ابی الحدید[۵۴] در تأیید وزارت حضرت علی، به قرآن و احادیث استناد کرده و می گوید کل مراتب هارون برای امام علی(ع) اثبات میشود و در حالتی که رسول(ص)، خاتم الانبیا خلا، حتی حضرت علی، در زمینه ی رسالتش هم سهم دار میشد. رسول(ص) اسامی فرزندان علی(ع) را همانند اسامی فرزندان هارون قرار بخشید و آنها را حسن و حسین نامید و فرمود: اینجانب آنهارا به اسامی فرزندان هارون، یعنی شُبَّر و شُبَیر، نامیدم.[۵۵]
نکته دوم: خویش صحابه نیز از ماجرا، عمومیت مناصب را برداشت میکردند، از جملهً هنگامی از جابر بن عبدالله انصاری درباره معنای حدیث مقام پرسیدند، جواب اعطا کرد فرستاده(ص) با این کلام علی را جانشین خود میان امتش، در زندگانی و بعداز مرگ خویش قرار داده و اطاعت از اورا بر شما واجب گردانده میباشد.[۵۶]
ادعای تخصیص جانشینی به فرصت حیات فرستاده(ص)
به گفته بعضی عالمان اهل سنت، هارون سکو خلافت و بقیه مراتب را تنها در طی معاش حضرت موسی داشت؛ چون او پیش از موسی درگذشت، پس ممکن میباشد بگوییم، علی نیز ردههای هارون را تنها در طول حیات فرستاده پروردگار داشته میباشد؛ به این ترتیب، حدیث رده را نمیقدرت نص بر خلافت بعداز وفات رسول(ص) دانست.[۵۷]
در مقابل، عالمان شیعه بهاین شبهه، اینگونه جواب دادهاند: اولا: عبارت استثنا (اِلّا أنـَّه لا پیامبرّ بَعدی) صراحت در عمومیت گزاره پیش از آن را دارااست؛ لذا این شئونات، در حین حیات و پس از وفات نبی آفریدگار نیز برای علی اثبات میباشد، وگرنه احتیاجی به استثنا عدم وجود. به قسم طبرسی، محدّثان اجماع داراهستند که فرستاده(ص) در ماجرای غزوه تبوک، علی را در مدینه جانشین خود کرد و اورا برکنار نکرد و این رده برای امام ادامه داشت.[۵۸]
ثانیا: هارون - بر فرض شبهه - بعد از موسی زنده خلا که بخواهد خلافت داشته باشد، اما در حالتی که میبود، مطلقاً خلافت موسی را بر ذمه میگرفت، زیرا شأن خلافت در وی متفحص بود. حضرت علی نیز مبنی بر حدیث، شأن خلافت رسول(ص) را داشت و مادامی که وی باشد و نبی(ص) نباشد، او خلیفهٔ نبی(ص) خواهد بود.
ثالثا: جناب هارون در عدم وجود حضرت موسی خلیفه شد و عموم فریب سامری را خورده و گوسالهپرست شدند و کسی به امداد هارون آنسیرتکامل که می بایست نشتافت و هارون دربین بستگان به مجبور مصلحت را در شکیبایی کردن مشاهده کرد. حدیث رده تمامیٔ این اتفاق ها را برای امام علی(ع) ذکر مینماید. علی در عدم وجود رسول(ص) خلیفه میباشد و شباهت امام با هارون معطوف بهاین کارها میباشد و به هیچ وجهً بعد از وفات و پیش از وفات در آن مطرح وجود ندارد.
گفته می شود، این حدیث، خلال فضیلت امام علی(ع)، بر خلافت و پاکی وی نیز دلالت داراست؛ چون فرستاده(ص)، به جز نبوت، کلیه فضائل و خصوصیتها و مناصب هارون را برای حضرت علی اثبات دانسته میباشد.[۳۰] سازه بر نشانهها قرآن، حضرت موسی از پروردگار خواست تا برادرش هارون را وزیر وی سازد و در مورد رسالت شریکش گرداند تا امداداش دهد.[۳۱] خداوند با درخواست وی موافقت کرد[۳۲] و هارون، در غیاب موسی، جانشین وی شد؛[۳۳] طبق این نشانهها، تک تک مناصب حضرت موسی برای برادرش نیز بوده میباشد و در شرایطی که وی بعداز موسی زنده میماند، جانشین او مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میشد.[۳۴]
برخی، با نظارت تشبیه مو جود درین حدیث، نکات ظریفی ذکر نمودهاند، برای مثال:
هارون نزد موسی دارنده منزلت و رده والایی بود و از اینجا میاقتدار به عظمت جایگاه امام علی(ع) و سزاواری وی بر خلافت پس از فرستاده اکرم پی پیروزی.[۳۵] با توکل بر ماجرای هارون و حضرت موسی در قرآن، هارون وزیر و سهم دار موسی در کارش بود، پس علی نیز درباره ی خلافت و ولایت، جز نبوت، سهیم رسول(ص) مسجد غدیر فلاحی مشهد بود.[۳۶]
هارون برگزیدگان شخص قوم و قبیله موسی نزد معبود و پیامبرش بود، علی نیز اینگونه بود.[۳۷] هارون اخوی موسی بود[۳۸] و علی به جهت حدیث مؤاخات، که به تواتر در کتاب ها شیعه و سنّی اورده شده، اخوی نبی پروردگار بود. هارون خلیفه موسی در غیبتش به صورت مطلق بود، علی نیز اینگونه بود، به ویژه با تصریح رسول(ص) که فرمود: «لاینبغی أن أذهب اِلّا و أنت خَلیفَتی» (لایق وجود ندارد اینجانب به پیکار تبوک روَم، مگر اینکه تو جانشین اینجانب مسجد بابا غدیر مشهد باشی).
هارون فقیدترین شخص خویشاوندان موسی بود، علی هم به تصریح رسول(ص) فقیهترین شخص بعداز فرستاده(ص) بود.[۳۹] اطاعت از هارون بر یوشع بن نون (وصی موسی) و امت موسی واجب بود، اطاعت از علی نیز با فرض وصایت ابوبکر، قدمت، عثمان یا این که هر شخص دیگری، بر آنان واجب بود.[۴۰] هارون دوستداشتنیترین شخص نزد آفریدگار و موسی بود، علی نیز اینسیرتکامل مسجد بابا قدرت مشهد بود.[۴۱]
پروردگار پشت موسی را با برادرش هارون، نیرومند و سفت ایجاد کرد و پشت نبی اکرم(ص) را با علی.[۴۲]
هارون معصوم از نادرست و نسیان بود، و علی نیز اینگونه بود.[۴۳]
شک و تردید در مدرک حدیث
بعضا عالمان سنّی در گواهی حدیث تشکیک کرده و بعضا آن را از تمام شمردهاند.[۴۴]
علمای شیعه در جواب گفتهاند: بیشک این حدیث، مستفیض،[۴۵] بلکه پشت سرهم میباشد[۴۶] و به عهد و پیمان محدّثان، این ماجرا از «أصَحّ السّنن و أثبت الآثار» میباشد.[۴۷] شمس الدین ذهبی، از عالمان پر رنگ اهل سنت، در تلخیص المستدرک به صدق آن مدرک داده میباشد.[۴۸] نقل حدیث جایگاه در درست بخاری و درست مسلم، نشانه از درستی آن از طریقه اهل سنت میباشد.[۴۹] افزون بر اینها، معاویه، معاند سرسخت امام علی(ع) که امر به سبّ و لعن و جعل حدیث بر ضد آن حضرت داده بود، خیر فقط حدیث رده را انکار نکرد، بلکه خودش نیز آن را داستان کرد.[۵۰]
علامه شرف الدین این حدیث را از احادیثی شمرده که به اجماع مسلمانها تردیدی در درستی آن وجود ندارد.[۵۱]
ادعای انحصار جانشینی به ماجرای غزوه تبوک
بعضی علمای اهل سنت مانند ابن تیمیه این حدیث را صرفا ناظر به ماجرای غزوه تبوک دانستند.[۵۲] تودهای دایره را تنگخیس کرده و گفتهاند نبی، علی را تنها جانشین خویش در شهر مدینه یا این که دربین خاندانش قرار اعطا کرد.[۵۳] و نیز اینکه صدق حدیث به آن معنی وجود ندارد که تک تک مناصب و ردههای حضرت فرستاده، جز نبوت، برای علی اثبات خواهد شد، بلکه ظواهر حدیث دلالت مینماید که علی تنها در مقطع غایب بودن نبی(ص) و رفتنش به تبوک، آن هم درخصوص کارها مرتبط با خانواده نبی(ص)، خلیفه و جانشین آن حضرت بوده میباشد، چنان که هارون در مقطع غایب بودن موسی خلیفهٔ وی بود.
در جواب این شبهه دو نکته نقل شده میباشد:
نکته نخستین: بخش اعظمی از عالمان اهل سنت این حدیث را منحصربهفرد به ماجرای تبوک ندانسته و معتقدند که نبی(ص) در مناسبتهای دیگر نیز اینگونه فرموده میباشد. ابن ابی الحدید[۵۴] در تأیید وزارت حضرت علی، به قرآن و احادیث استناد کرده و می گوید کل مراتب هارون برای امام علی(ع) اثبات میشود و در حالتی که رسول(ص)، خاتم الانبیا خلا، حتی حضرت علی، در زمینه ی رسالتش هم سهم دار میشد. رسول(ص) اسامی فرزندان علی(ع) را همانند اسامی فرزندان هارون قرار بخشید و آنها را حسن و حسین نامید و فرمود: اینجانب آنهارا به اسامی فرزندان هارون، یعنی شُبَّر و شُبَیر، نامیدم.[۵۵]
نکته دوم: خویش صحابه نیز از ماجرا، عمومیت مناصب را برداشت میکردند، از جملهً هنگامی از جابر بن عبدالله انصاری درباره معنای حدیث مقام پرسیدند، جواب اعطا کرد فرستاده(ص) با این کلام علی را جانشین خود میان امتش، در زندگانی و بعداز مرگ خویش قرار داده و اطاعت از اورا بر شما واجب گردانده میباشد.[۵۶]
ادعای تخصیص جانشینی به فرصت حیات فرستاده(ص)
به گفته بعضی عالمان اهل سنت، هارون سکو خلافت و بقیه مراتب را تنها در طی معاش حضرت موسی داشت؛ چون او پیش از موسی درگذشت، پس ممکن میباشد بگوییم، علی نیز ردههای هارون را تنها در طول حیات فرستاده پروردگار داشته میباشد؛ به این ترتیب، حدیث رده را نمیقدرت نص بر خلافت بعداز وفات رسول(ص) دانست.[۵۷]
در مقابل، عالمان شیعه بهاین شبهه، اینگونه جواب دادهاند: اولا: عبارت استثنا (اِلّا أنـَّه لا پیامبرّ بَعدی) صراحت در عمومیت گزاره پیش از آن را دارااست؛ لذا این شئونات، در حین حیات و پس از وفات نبی آفریدگار نیز برای علی اثبات میباشد، وگرنه احتیاجی به استثنا عدم وجود. به قسم طبرسی، محدّثان اجماع داراهستند که فرستاده(ص) در ماجرای غزوه تبوک، علی را در مدینه جانشین خود کرد و اورا برکنار نکرد و این رده برای امام ادامه داشت.[۵۸]
ثانیا: هارون - بر فرض شبهه - بعد از موسی زنده خلا که بخواهد خلافت داشته باشد، اما در حالتی که میبود، مطلقاً خلافت موسی را بر ذمه میگرفت، زیرا شأن خلافت در وی متفحص بود. حضرت علی نیز مبنی بر حدیث، شأن خلافت رسول(ص) را داشت و مادامی که وی باشد و نبی(ص) نباشد، او خلیفهٔ نبی(ص) خواهد بود.
ثالثا: جناب هارون در عدم وجود حضرت موسی خلیفه شد و عموم فریب سامری را خورده و گوسالهپرست شدند و کسی به امداد هارون آنسیرتکامل که می بایست نشتافت و هارون دربین بستگان به مجبور مصلحت را در شکیبایی کردن مشاهده کرد. حدیث رده تمامیٔ این اتفاق ها را برای امام علی(ع) ذکر مینماید. علی در عدم وجود رسول(ص) خلیفه میباشد و شباهت امام با هارون معطوف بهاین کارها میباشد و به هیچ وجهً بعد از وفات و پیش از وفات در آن مطرح وجود ندارد.

مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بهعنوان پایگاه فرهنگی در برابر تهاجم فرهنگی