صل مفهومى کلى میباشد و ملاک و میزان واقع مىگردد؛ بدین ترتیب نمىتواند شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد امرى جزئى و داراى یک مصداق مشخص باشد (شاتو، ص194)؛
ج) اصل فقط یک پدیده مفهومى میباشد. تفاوت ماهوى اصل با دیگر ارکان نظام تربیتى، یعنى پایه، غرض و طرز، در بعد از آن مفهومى آن میباشد؛ بهاین مفهوم که، اصل از رابطه در میان دیگر مفاهیم زاییده مىخواهد شد، در حالى که مفاهیم اساس، مقصود و شیوه داراى منشأ انتزاع عینى میباشند؛
د) اصل ماهیتى هنجارى (ارزشى) داراست. حیث بدینکه اصل، قاعده و واحد سنجشِ شغل رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و ناظر بر آنمیباشد، نمىتواند رویکردى توصیفىنسبت به واقعیات به عنوان خویش داشته باشد، بلکه، برخلاف محور که جنبهى توصیفى از واقعیات دارااست، درصدد ارائهى واقعیتى بر طبقِ مدلول خویش و هنجارى متناسب با خاستگاه خویش میباشد. به صورت آحادّى، اصول تربیت متضمن بهاگذارى متناسب با مبناى پذیرفته گردیده در تربیت آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و هدف ها متبوع آن میباشد؛
ه ) اصل بر طریق حاکمیت میباشد و قانون مفهومى و ارتباطاى براى استعمال از طریقهاست؛ به این مضمون که اصلْ رویهنمایى نظرى براى تعیین طریقهاى خاص متناسب با هدف ها و طرد دیگر نحوههاست.
رابطه اصول با دیگر ارکان نظام تربیتى
نظام مشمول موادسازنده و عناصرى میباشد که به سیرتکاملاى منظم با یکدیگر در خصوص متقابلند. شعور مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد عالی از وضعیت هرکدام از ارکان تشکیل دهندهى آن، مشروط به کشف رابطه آن عنصر با دیگر عنصرها تشکیل دهندهى نظام سابق الذکر میباشد.
به صورت خلاصه، اصل داراى ارتباطاى یک جانبه با «شالوده» در پوسته اشتقاق از آن میباشد و مبانى نیز مفاهیم توصیفى از می باشدها و واقعیاتاند. اصلها به عبارتی ضوابط حکم دهنده بر اجرا تربیتىاند که با دقت به گنجایشها و استعدادهاى متربى، یعنى مبانى آدمشناسى صورت گرفتهاند. اگرچه، این رابطه به معناى اشتقاق یکدست در ارتباط علّى و معلولى وجود ندارد، بلکه به معناى اعتنا به زیرساختهاى وجودى در تدوین مقررات تربیتى میباشد.
رابطه اصل با مقصود ارتباطى دوسویه میباشد؛ یعنى به عبارتیطور که اصل دخالت کاملى در شیوهى وصول به مقصود دارااست و فارغ از تمسّک به آن دستیابى به غرض میّرمز وجود ندارد، هر هدفى نیز مىتواند براى تحقق خویش اصولى را تجویز کند. مطلقا با دقت به ماهیّت هدف ها درمىیابیم که هر هدفى متناسب با مسئله تربیت، یعنى بشر در حیث گرفته مىخواهد شد؛ از این رو، اصولى که با دقت به هدف ها دستیابی مىشوند، سوای اهمیت به مبانى آدمشناسى آیتم ارزیابى قرار نمىگیرند. به این حیث مىاقتدار اینگونه سود گرفت که اصول، با اعتنا به پیشفرضهاى آدمشناسى و پیش گویی توانایىها و ویژگیهاى بشر، اورا براى دستیابى به هدف ها یاری مىنمایند.
رابطه اصل با طرز در پوسته حاکمیت اصل بر آنها توجیه مىگردد. این رابطه تنها از دید کارآیى و سودمندىِ شیوه، جهت نیل به مقصود موردنظر میباشد؛ از اینرو اینکه گفته مىگردد نحوهها از اصول دریافت مىگردند، به معناى این وجود ندارد که طریقها علیل اصولاند، بلکه اصول فقط تبیینکنندهى طرزى به کار گیری از آنها میباشند.
منابع اکتشاف اصول تربیت اسلامى
با دقت به حاکمیت روح کلى آیین بر بعدها متفاوت و موادسازنده مختلف نظام تربیت دینى، هریک از عامل ها سابق الذکر نیز می بایست به نحوى رنگ دینى داشته باشد. اصل نیز که ضابطه جنبش و اجرا روشهاى تربیت دینى میباشد از این قاعده مستثنا وجود ندارد. بنابر این براى اکتشاف اصول تربیت دینى می بایست به چگونگى رابطه آن ها با خاستگاهشان یعنى آیین اعتنا مایحتاج نمود. مقایسهاى اجمالى دربین روشى اکتشاف و مبانى اخذ اصول در تربیت ـ که ریشه در مناسبات عرفى آدمها با یکدیگر در رفتارهاى اجتماعى داراست ـ مارا بدین فرمان رهنمون مىسازد که هر سیرتکامل انتساب بدون واسطه یا این که غیرمستقیم در حوزهى تربیت دینى، بایستی یار با پشتیبانى کافى از تصریحات جان دار در متن آئین و یا این که ملاکهاى بدیهی براى ادراک از آن تصریحات و ظاهر باشد.
در نظام تربیت دینى، همان گونه که از تصریحات و ظاهر مو جود در متنها اصیل دینى (مانند آیهها و احادیث در اسلام) مبادرت به دریافت هدف ها و آگاهى از راه آیین به بشر و اخذ نحوههاى مختلف مىکنیم، منبعِ کشف و دریافت اصول نیز بایستی به عبارتی تصریحات جان دار در متن ها دینى باشد.
اصول تربیت
اصلیترین اصولى که در این باره مىاقتدار از متنها دینى استحصال کرد عبارتند از:
1. اصل خدامحورى
یکى از عامترین اصول در تربیت اسلامى اصل خدامحورى میباشد. این اصل جوهرهى اساسى خلق و خوی یک شخص آییندار را تشکیل مىدهد و اصلیترین اصل ساختوساز تمایز تربیت دینى از سایر رویکردهاى تربیتى به شمار مىآید. به صورت معین معنا خدامحورى عبارت میباشد از:
«اعمال و یا این که قصد اعمال تمامی اجرا و خلق بشر براساس ملاک و معیارهایى که خدا براى آنها انتخاب نموده است، به مراد استخراج رضایت الهى».
جریان این دستور در فعالیت تربیتى ناظر بر طریقى کوشش مربى براساس آن ملاکهاست. قُلْ اِنَّ هُدَىَ اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَ اُمِرْنَا لنُسلِمَ لِرَبّ العَالَمِینَ؛ بگو: در واقعیت صرفا هدایتِ خداست که هدایت واقعى میباشد که فرمان یافتهایم که تسلیم خداوند جهانیان باشیم (انعام، آیهى 71).
براین اساس، انتخاب اپهاى تربیتى بایستی به نحوى صورت بپذیرد که علتى رضایت خداوندى در متربى روز آپدیت فزونى یابد، تا جایى که وى فارغ از استخراج رضایت الهى به هیچ عملى مبادرت نکند. جابجایی روحیهى تعهد در متربى براى تطبیق اجرا با ترازو و ملاک الهى بارزترین ثمرهاى میباشد که از این اصل نتایج مىخواهد شد. مبانى اشتقاق اصل خدامحورى را مىقدرت در دو سپس عالمبینى و بشرشناختى خلاصه کرد. براساس دنیابینى توحیدى، عالم از یک مشیت حکیمانه پدید آمده میباشد و نظام هستى مطابق نه بودن وجود و رسانیدن موجودات به کمالات لایقى آن ها پایدار میباشد (مطهرى، ص83).
شاید اصلیترین نقطهى افتراق مدرسه تربیتى دینى با دیگر مکاتب تربیتى، در نگاه به دنیا و آدم باشد. برخى از مکاتب تربیتى با ارائهى تفسیرى گوناگون از آدم و عالم، تربیت را بر محورى غیر از آفریدگار، از قبیل رشد عقل و کوچک، نیل به رفاه و آسایش، دستیابى به فضیلت، اخلاق و رفتار و غیره قرار دادهاند؛ حتى طریقه حکماى بزرگى زیرا افلاطون و ارسطو نیز بشر را در سطحى تماماً مختلف از سطح خدامحورى قرار مىدهد. آن ها بیشخیس مسائل تربیتى جامعه را از دیدگاهى خردگرایانه نگریستهاند (مدلین، ص45). کنفوسیوس صریحا اعلام نمود که «اعمال سرویس همگیجانبه به خیال و خاطر رفاه اشخاص انسان بایستی تحت عنوان نشانى یک فضیلت فوقالعاده یا این که بی نقص یا این که احتمالاً یک فضیلت الهى قلمداد شود» (هیوم، ص168).
هر تعدادی دامنهى درنگ الهى متضمن رفاه اجتماعى، تکامل و تعالى کوچک و فکر و حتى آسایش فردى میباشد، امّا زاویه نگاه بشر به خودش و عالم ناشى از طریقه الهى میباشد.
2. اصل تعبّدمدارى
مضمون کلمهى تعبد حاکى از نوعى رابطه بشر باایمان که نیازمند تواضع، خضوع و فروتنى در قبال وی و جلوگیری از سرکشی، تکبر و گردنکشى از اوامر و احکام وى میباشد (معجم مقائیس اللغة، ص206).
اصل تعبدمدارى در دامنهى تربیت از دو زاویهى کار تربیتى مربى نسبت به متربى و اپلیکیشنهاى تربیتى، مدّحیث قرار مىگیرد. تعبّد در کار تربیتى عبارت میباشد از: «به کارگیرى دستورهاى الهى (دستور و نهى) در تربیت متربى، اعم از اینکه دستورهاى سابق الذکر در گستره هدف ها تربیت باشد یا این که در شیوهها و یا این که هر قسمت دیگر» (از نگاه قرآن شخص مؤمن صرفا برهان ایفا شغل را باور به سرچشمه به دست آوردن آن از جانب معبود مىداند و به صرف آگاهى از این نکته که کار سابق الذکر از نگاه الهى مناسب یا این که غیرمطلوب میباشد مبادرت به اعمال آن یا این که اجتناب از آن مىنماید. در قرآن آیاتى یافت مىگردد که گردن نهادن به فعالیت را فقط مشروط به فرمان الهى نموده است. از آن پاراگراف میباشد: (انعام، نشانهها 4، 74 و 163)، (توبه، آیهى 131)، (بیّخیر، آیهى 5) و آیاتى مانند: «وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ؛ کسانى که ایمان آوردند از به عبارتی حق ـ که از جانب پروردگارشان میباشد، پیروى کردند» (محمد(ص)، آیهى 3) «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَى إِلَىَّ؛ و جز از آنچه بر اینجانب وحى مىخواهد شد پیروى نمىکنم»
وجود این سوال ها نگارنده را بر آن داشت تا رابطۀ این سه معنا را از نگرش مسجد غدیر بلوار معلم مشهد عارفان اسلامی در مسیر تاریخ، وبه طور کامل از طریقه امام خمینی رحمه الله گزینه پژوهش قرار دهد.
دراین نوشتهی علمی بعد از تبیین و نظارت مفاهیم متبوع، به چک رابطۀ آنها از بینش امام خمینی رحمه مسجد غدیر فلاحی مشهد اللهپرداخته گردیدهاست.
1. معنا شریعت
الف. معنای شریعت در لغت و اصطلاح
ریشۀ شریعت در لغت، کلمۀ «شرع» میباشد؛ «شرع» یعنی رویکرد پرنور و «شارع» یعنی جادۀ مشخص و معلوم. «شریعت» بر نگرش و روش و ترسیم الهی استعاره شدهاست و به شریعت، شریعت گویند زیرا که مسجد بابا غدیر مشهد آن، زیرا شریعۀ آب باشد که کسی که بر آن وارد خواهد شد، منزه و سیراب برمی شود؛ براین اساس شریعت الهی نیز اینگونه میباشد.[2]
بدین ترتیب معنای اصطلاحی شریعت نیز پرنور شد و آن این که شریعت، طریقی الهی میباشد و آن هم مسجد بابا قدرت مشهد چیزی جز دستورها و قانون ها الهی وجود ندارد.
ب. معنای شریعت در لغت ها عارفان
در کتاب ها عرفا در مضمون «شریعت» سخنان مختلفی آمده میباشد:
شریعت فرمان بود به التزام بندگی و پرستیدن واقعیت و بهپاخواستن به آنچه فرمود.[3]
شریعت اسمی میباشد مسئله برای خط مش های الهی و مشمول فروع آن رویه ها میباشد و عبارت میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و شغل کردن بدان.[4]
شریعت آن میباشد که اورا پرستی.[5]
...به این ترتیب شریعت از مکاسب میباشد و اقامت عبد و بنده بی شریعت محال میباشد. در فیض شریعت سوای واقعیت، اعمال اعمالی میباشد که با روی و ریاودورویی توأم باشد و واقعیت بی شریعت، نفاقی میباشد که به سود ای نمیرسد و سالک زمانی میتواند به واقعیت برسد که مالک شریعت باشد و کل اوامرونواهی را از راز درستی و اخلاص به جا آورد.[6]
از دید حافظ نیز شریعت امر سلوک میباشد:
ـ مباش درپی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی وجود ندارد
ـ نکن به دیده حقارت نگاه در اینجانب مست که آبروی شریعت بهاین قدر نرود
ـ ریا و دورویی حلال شمارند و لیوان باده حرام زهی طریقت و ملت! زهی شریعت و کیش![7]
ج. معنای شریعت در قرآن
در قرآن واژۀ «شریعه» آمده میباشد: «ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأمْرِ فَأتْبِعْهَا»[8]
کلمۀ «شریعه» در آیه به معنای روش و راهی میباشد که آدمی را به آیین الهی میرساند و خطاب آیه به نبی آفریدگار صلی الله علیه و آله و امت وی میباشد که از این نحوه خاص تقلید نمایند.[9]
در سورۀ مائده صحبت از قرار دادن شریعت منحصربهفرد برای همۀ انبیا میباشد؛ میفرماید: «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجاً».[10]
آیه خطاب به همۀ ملت ها میباشد که برای هر ملتی شریعتی و راهی قرار دادیم. به حیث مفسّرین با دقت به تیم ای از آیه ها قرآن می اقتدار خاطرنشان کرد: آئین از حیث قرآن دارنده معنایی همگانی و گسترده میباشد و شریعت عبارت میباشد از بینش ای خاص که برای امتی از امت ها و یا این که پیامبری از پیامبران رقم خورده میباشد؛ مانند شریعت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد صلی الله علیه و آله.
بدین ترتیب زیرا آئین معنای همگانی خیس از شریعت داراست، قابل نسخه ها وجود ندارد ولی شریعت قابل نسخه ها میباشد. به تعبیروتفسیر دیگر: با مبعوث شدن پیامبری، آیین پیش از وی نسخه ها نمیشود بلکه شریعت
ادیان پیشین نسخه ها میشود و ولی نسخه ها، به معنای بطلان روش کهن وجود ندارد، بلکه نسخه ها گذشتن تاریخ مصرف شریعت کهن نسبت به شریعت لاحق میباشد.
فیض این که به تعبیر و تفسیر قرآن، آیین مقصود میباشد و شریعت روش های متعدد در وصال به آن مقصود میباشد.[11]
2. معنی طریقت
گفتیم که شریعت بینش ای میباشد که از ناحیۀ خدای بزرگ و به مراد سلوک عموم به سوی وی تنظیم شدهاست.
در این مکان میگوییم: «طریقت» عبارت از به فعلیت درآوردن و محقّق ساختن مقررات و دستورها شریعت در سیر به سوی پروردگار میباشد؛[12] یعنی شریعت ضابطه طریقت میباشد و طریقت شغل به شریعت میباشد. بدین ترتیب میان شریعت و طریقت قرابتی ناگسستنی میباشد.[13]
ولی برخی از بزرگان عرفان و تصوف دربین شریعت و طریقت فرق نگذاشته و آن دو را در مقابل واقعیت، با یک تعبیروتفسیر ذکر کرده اند؛ چنان که بیان شده میباشد:
شریعت عبارت میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و کار کردن به آن؛ و واقعیت عبارت میباشد از مشاهدۀ حال و روز آنها از روش ذوق وسلیقه و اتصاف بدان.[14]
لاهیجی میگوید:
طریقت در لغت «مذهب» میباشد و در اصطلاح، سیری میباشد منحصر به فرد سالکان راه و روش اله، از انقطاع منازل بعدد غربت و ترقّی به مقامات قرب و رفتن از حادث به قدیم.[15]
به این ترتیب شریعت، امر منش رفتن میباشد و طریقت، رویکرد رفتن، ولی خیر هر رویکرد رفتنی، بلکه راه و روش رفتنی که راهرو در آن قصد وصال به خوشبختی و کمال را داراست.
در اشعار حافظ طریقت بر اکنون رفتن اطلاق گردیده است.
ـ روندگان طریقت به نیم جو نخرند قبای طلس آن کس که از هنر عاریست
ـ در طریقت هر چه پیش سالک آید نه اوست در صراط بدون واسطه ای دل کسی منحرف وجود ندارد
ـ در طریقت رنجش خیال و خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی زیرا صفایی رفت رفت
ـ تو کز سرای طبیعت نمی روی خارج کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد[17]
ـ ز ایرادات طریقت عنان متاب ای دل که مرد راه و روش نیندیشد از نشیب و فراز
ـ روندگان طریقت ره بلا سپرند رفیق عشق و علاقه چه اندوه دارااست از نشیب و فراز
ـ توکل بر زهدو تقوا و علم در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر داراست تکیه بایدش
ـ وفا کنیم و نکوهش کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن[18]
با تمرکز در اشعار حافظ در مییابیم که استارت طریقت، استارت سلوک و صیرورت و شدن میباشد و طبیعی میباشد که در گذرگاه وصول به ضریح واقعیت می بایست مردانه در وادی طریقت گام زد و عاشقانه امر سلوک را ـ که به عبارتی شریعت میباشد ـ گیسو به مو سر رعایت نمود.
حضرت امام خمینی رحمه الله نیز در دیوان خویش، اصحاب طریقت را افرادی میداند که تکان در مسیر استکمال نفس را استارت کرده اند:
بر در میکده از روی نیاز آمده ام پیش اصحاب طریقت به نماز آمده ام
از نهان خانۀ اسرار ندارم خبری به در پیر مغان صاحب و مالک رمز آمده ام[19]
مولوی نیز به معنی طریقت میگوید:
شریعت همچو شمع میباشد، ره می کند، و بی آن که شمع به دست آوری روش یافته نشود و زیرا خط مش داخل شدن تو طریقت میباشد و زیرا به غرض رسیدی آن واقعیت میباشد. یا شریعت دانش طب یاددادن میباشد و طریقت تناول کردن دارو و دوری کردن و واقعیت، صحّت ابدی یافتن میباشد.[20]
3. مضمون واقعیت
«واقعیت» از عبارات اساسی و کلیدی اهل حیث و واپسین خانه سالک از منازل سه گانه (شریعت، طریقت و واقعیت) میباشد. اورده شده میباشد که:
شریعت، فرمان به التزام عبودیت میباشد و واقعیت، مشاهدۀ ربوبیت و هر شریعتی که مؤیَّد به واقعیت نباشد مورد قبول وجود ندارد و هر حقیقتی که مقیّد به شریعت نباشد غیر کالا میباشد.[21]
و نیز اورده شده میباشد که:
واقعیت عبارت میباشد از معنایی که نسخه ها بر آن جایز نباشد و از پیمان انسان تا فنای فقید حکم آن معادل میباشد.
شریعت از مکاسب میباشد و واقعیت از مواهب؛[22]
مولوی واقعیت را وصال به هدف میداند.[23]
در لسان عرفا، واقعیت ظهور حق میباشد بی عفاف و حجاب تعیّنات و محو کثرات موهومه در اشعۀ انوار ذات. با دقت به اثر ها عرفانی، معنی واقعیت گاه به معنای «ذات» به فعالیت می رود و در مقابل آن «اعتبار» جایدارد؛ گاه واقعیت به معنای «نفس الامر» میباشد و در مقابل آن «فرض و وهم» به شغل می رود؛ گاهی واقعیت به معنای «حق» میباشد که در مقابل آن «فسخ» جای دارد؛ و گاهی واقعیت به معنای «واقعیت عرفانی» میباشد که به عبارتی ذات پروردگار یا این که تعیّن نخستین میباشد که در مقابل آن «مجاز» میباشد که به عبارتی اعتبارات و کثرات میباشد؛ و بالاخره گاه واقعیت «مقصود و هدف آخری در سلوک» میباشد که در مقابل آن «شریعت و طریقت» جایدارد.
در نگاه حافظ، واقعیت، قیمت پایانی و نهانی اثبات هستی میباشد که در ماورای پدیده های مجازی و زود گذر، اطراف بر همۀ احکام و واقعیات و قیمت ها و اعتبارات میباشد. واقعیت حافظ یگانه و متعالی و مطلق میباشد و لذا لایتغیّر و ازلی و ابدی میباشد و فردا در عرصۀ رستاخیز و حشر و انتشار، تمامی در پیشگاه وی حاضر خوا هیم شد.[24]
نقشی بر آب میزنیم از زاری حالیا تا کی گردد قرین واقعیت مجاز اینجانب
فردا که پیشگاه واقعیت خواهد شد پدید شرمنده رهروی که کار بر مجاز کرد
حافظا محض واقعیت گوی یعنی رمزّ علاقه غیر از این دیگر خیالاتی به تقریب بسته اند
گر این پند شاهانه بشنوی حافظ به شاهراه واقعیت گذر توانی کرد
خم ها همگی در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست واقعیت خیر مجازست
از خطّۀ واقعیت و از خیمۀ مجاز برخاسته به خلوت دلخواه میرسد
با دقت به آنچه گفته شد، واقعیت در اصطلاح عبارت میباشد از وصول به پروردگار یا این که ورود در حوزۀ ربوبی و انکشاف اتصال وجود عارف و همۀ موجودات به ذات خداوندی و یا این که صفات جلال و جمال وی. پس واقعیت، وصال به مقصد و متجلّی شدن اسماء و صفات الهی میباشد.
4. ارزیابی رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت
سؤال اصلی و اصلی این میباشد که مرز دربین شریعت، طریقت و واقعیت کجا میباشد؟ آیا در قلمرو سیر و سلوک هر مورد تحت عنوان یک خانه میباشد و با خانه آتی رابطه ندارند؛ یعنی بشر تا وقتیکه در مرحلۀ شریعت میباشد منفعت ای از طریقت و واقعیت ندارد و زمانی که وارد طریقت و واقعیت شد دیگر نیازی به شریعت ندارد؛ آیا اینگونه میباشد؟ یا شریعت و طریقت و واقعیت تنیده در همند؛ یعنی هر که به یه خرده که به شریعت شغل می نماید به به عبارتی اندازه از طریقت و واقعیت برخوردار میباشد؟
بنابر یک نگرش هریک از شریعت، طریقت و واقعیت دارنده محدودۀ خاصی هستند که با ورود به هر مورد، خروج از دیگری نتیجه ها میشود؛ چون با ورود به مرحله ای فراتر و جامع تر نیازی به پروسه پیشین وجود ندارد؛ بیان کننده زیرا پله ای میباشد که با گام گذاشتن بر هر پلّه، دیگر نیازی به پلّۀ قبلی برای بالا رفتن وجود ندارد و وقتی که فرد به پشت بام دست یافت دیگر هیچ نیازی به نردبان وجود ندارد؛ شریعت و طریقت و واقعیت این سیرتکامل اند!
البته طریقه دیگر میگوید: شریعت و طریقت و واقعیت رابطۀ طولی دارا هستند و ظواهر و درون یکدیگرند؛ یعنی در درون شریعت، واقعیت پنهان گردیدهاست و به تعبیروتفسیر دیگر، شریعت بازخوانی واقعیت محض میباشد و فعالیت به شریعت وصول به ضریح واقعیت میباشد و فی مابین آنها نوعی تعامل ارگانیک قابل تصور میباشد. براین اساس طبق این طریقه، خیر شریعت سوای واقعیت وجود دارااست و خیر واقعیت سوای شریعت قابل وصول میباشد.
در میان عارفان و بزرگان وادی عرفان و سلوک از هر مجموعه یافت میگردد. با اشاره به قضیه های تاریخی آن و سخنان هر دو مجموعه، به محاسبه آنها پرداخته و به لحاظ امام خمینی رحمه الله اشاره خواهیم کرد.
5. مسئله های تاریخی اندیشه طلاق طریقت و واقعیت از شریعت
در زمانه خلفای اموی و عباسی، ترجمۀ کتاب ها یونانی، رومی، هندی، فارسی، عبری و سریانی به عربی استارت شد و بهتدریج کرسی درس دادن علومی از قبیل منطق ارسطویی، طبیعیات و ریاضی ها به صورت غیروابسته پا گرفت. فلسفه نیز از جملۀ این علم ها بود.
برخی از افرادی که اهل فلسفه بودند ولی نسبت به فلسفه جاهل بودند، مواجه با نظریاتی شدند که در ظواهر با عقاید مذهبی و شرعی در تعارض بود. از این جا بود که گفتند:
آئین وظایفی تقلیدی میباشد که انبیای الهی از طرف آفریدگار برای تربیت عقول معمولی و کامل شدن نفوس بسیط آورده اند، ولی فیلسوفان با فایده مندی از علم ها حقیقی و واقعی و ادله، به آئین نیازی ندارند.
اظهار این سیرتکامل مطالب سبب ساز جناح گیری فقها و متکلّمان شد و درصدد عکس العمل برآمدند و اظهار کنندگان این عقاید را تکفیر نمودند و از هیچ تلاشی در هلاکت این علم ها فروگذار نکردند. تا این که عده ای زیرا ابونصر فارابی (م 339 ق) و بوعلی سینا (م 428 ق) و اشخاصی مثل ابن مسکویه و ابن رویش، فلسفه را مجدد احیا کردند و در همین برهه از فرصت، تصوف میان مسلمانها ظهور کرد.
اشخاصی که اینگونه رفتارهایی بروز میدهند، چه مسئول باشند یا این که شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد غیر مسئول، از دو مجموعه بیرون نیستند:
الف – تیم اولیه که در اقلیت هم می باشند،عده ای می باشند که از شدت «اوهام» فرضی و رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد درونی، مبتلا بیماریهایی زیرا «اسکیزوفرنی» و شدیدتر از آن «شیزوفرنی» گردیدهاند. مبتلایان بدین بیماری، اوهام فرضی خویش را تصور مینمایند و این تصور در آنها چنان شدت مییابد که به «تصدیق» میانجامد. یعنی حقیقتاً گمان مینمایند که وهم و تصور آن ها در فقید بیرونی حقیقت پیدا نموده است و آنان آن را می بینند یا این آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد که میشنوند. لذا هر چه کوشش نمائید به آنها بباورانید که اینگونه وجود ندارد، قبول نمیکنند و می گویند که شما نمیفهمید. ما دیدیم – ما شنیدیم و ... !
درحالتی که چه بروز این بیماری به نوع باورها و ذهنیات مریض مبتلابه آن ربطی ندارد، مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد ولی ظهور آن همخوانی با باورها، علایق یا این که نگرانیها و گرفتاریهای مریض میباشد. برای مثالً انسان ترسو از ناهنجاریهای اجتماعی، مدام گمان مینماید که گردآوریای اورا تعقیب مینمایند تا بکشند – یا این که هر کس در گیر خویش نادربینی میباشد، گمان مینماید که تمامی دلداده و شیدای وی می باشند و اوست که محل نمیگذارد – یا این که گمان مینماید به نوعی بیماری که نادر میباشد مفتخر گردیدهاست و ...! این بیماری بین عده ای که علایق یا این که گرفتاریهای مذهبی داراهستند نیز با نمودهای مذهبی ظهور مینماید. برای مثالً گمان مینماید که به هنگام سجده، ملائک روی دوش وی مینشینند – با وی کلام میگویند – دایم از طرف معبود به وی الهام میشود که چه بکند یا این که نکند – و یا این که سریعاً با امام فرصت (ع) پسر خاله میشوند و خویش را استدلال و کارگزار خاص آن حضرت فکرمی کنند!
ب – البته دسته دوم که متأسفانه دراین اواخر کثرت هم پیدا کردهاند و از آسانی و زودباوری جمعای از عوام غایت سوء استعمال را مینمایند، حقهبازهای رمالی میباشند که آئینزدایی مینمایند. اینان با شکل به حریق در میفتند.
اینان مدام قیافهای مقدس مأبانه و سؤال برانگیز به خویش میگیرند – صحبتهای در لفافه و چندین پهلو میزنند – رفتارهای خیره کننده و قریب، البته بی آلایش (مثل همین بشقاب گذاشتن یا این که سجاده پهن کرن) از خویش نماد میدهند – به دیگر افراد از موضع بالا نگاه مینمایند – کوشش مینمایند به تمامی القا نمایند که اینجانب رابطه خاصی دارم و شما تمامی احمق میباشید، لذا می بایست از اینجانب اطاعت فرمائید – کوشش مینمایند حتی مضحکترین ایفا خویش را دیکته گردیده از بالا القا نمایند تا مبادا کسی جرأت مخالفت داشته باشد و ...! و وای سعادت که دو واژه و کلمه حدیث هم حافظه بگیرند و یا این که با قطبی از اقطاب رمال و صوفی مرتبط باشند، با توسل به علم ها ریاضی یا این که اسطرلاب اطلاعاتی به دست آورند ... و بدتر از تمامی این که احیاناً با اجنه نیز راز و شغل داشته باشند. اینان را چنانچه رها کنیم، ادعای پیامبری هم مینمایند!
به اینها با جرأت مجموع بایستی اذعان کرد: شما خیلی از خویش راضی میباشید که بر راز سفرهی غذای خویش، برای حضرت (ع) نیز بشقاب می گذارید! به هیچ عنوانً چه کسی گفته میباشد که لقمهی شما حلال میباشد و حضرت از آن تناول خواهند نمود؟! وانگهی، بسیار هم حسود و حقهگشوده میباشید. به این دلیلکه درصورتیکه بشقاب میگذارید، پس چرا برایش طعام نمیکشید و در صورتی می کشید، چرا دست نخورده عده می کنید و به کاسه زباله میریزید؟! وی از دیدگاه ها غایب میباشند، غذای شما که غایب وجود ندارد.
از اینها بایستی سؤال کرد: هنگامی به هنگام نماز برای وی سجادهای تحت عنوان امام جماعت میگذارید، آیا اقتدا هم می کنید یا این که نمازتان را فرادا می خوانید؟ درحالتی که اقتدا کرده و به جماعت می خوانید، نمازتان فسخ میباشد. زیرا اعتقادوباور به حضور پیشنماز ندارید – اورا نمی بینید – صدایش را نمیشنوید. در واقع آن قدر لبریز رو و مالامال جسارت می باشید که خودتان بر وی امام جماعت میشوید. به دلیل آن که هنگامی به رکوع میروید، اولیه شما به رکوع میروید یا این که وی؟ شما که وی را نمیبینید و نمیفهمید که کی به رکوع و کی به سجود رفتند؟ پس امامت را خودتان به ذمه گرفتهاید و برای عوامفریبی به اکانت وی میگذارید!
البته چنانچه اقتدا نمی کنید و نماز را به فرادا اقامه نموده و ستایش و سوره را خودتان تلاوت می کنید، که عین اهانت و مغایر احکام جماعت میباشد. و گشوده نمازتان فسخ میباشد.
بهاین رمالهای از خویش راضی می بایست ذکر کرد: به فرض که شما امام (ع) را در وقت نماز مشاهده کنید، آیا دیدن شما برای جماعت کفایت مینماید، یا این که همگی بایستی امام را ببینند تا بتوانند به وی اقتدا نمایند؟!
پس این سجاده پهن کردنها به جز ریاکاری توأم با دغلبازی و عوامفریبی چیز دیگری وجود ندارد.
ج – اما ممکن میباشد دسته سومین هم باشند. اشخاصی که هم مبتلا بیماری شیزوفرنی می باشند و هم حقهگشوده و دغلفعالیت! هویدا میباشد که خطر اینان به مراتب بیشتر از هر کدام از دو مجموعه به طور جداازهم میباشد.
امام راست گو عليه السلام :
لَمّا اُنزِلَت آيَةُ الزَّكاةِ «خُذْ مِنْ أمْوالِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهم و تُزَكِّيهِم بِها » (توبة : ۱۰۳) و اُنزِلَت في شَهرِ رَمَضانَ، فَأمَرَ فرستادهُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله مُنادِيَهُ فَنادى فِي الناسِ : إنّ اللّه َ فَرَضَ علَيكُمُ الزَّكاةَ كَما فَرَضَ علَيكُمُ الصَّلاةَ .
زیرا آيه زكات «از اموال آنها صدقه اى بگير تا بدان وسيله آنان را رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد پاك و پاكيزه گردانى» در ماه رمضان نازل شد ، فرستاده خداوند صلى الله عليه و آله به جارچى خویش فرمود تا در ميان عموم جار زند كه : آفریدگار زكات را نيز ، همانند نماز بر شما واجب فرمود . مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد
( الكافي : ۳/۴۹۷/۲ )
پيامبر پروردگار صلى الله عليه و آله :
أرضُ القِيامَةِ نارٌ، ما خَلا ظِلَّ المؤمِنِ فإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ .
زمين قيامت [يكپارچه ]حریق میباشد به جز سايه مؤمن؛ زيرا صدقه اش بر وی سايه مى افكند .
( الكافي : ۴ / ۳ / ۶ )
پيامبر خداوند صلى الله عليه و آله :
إنّ الصَّدَقَةَ لَتُطفِئُ عن أهلِها حَرَّ القُبورِ، و إنّما يَسـتَظِلُّ المُؤمِنُ يَومَ القِيامَةِ في ظِلِّ صَدَقَتِهِ .
صدقه ، گرماى گورها را از صدقه دهنده بدور مى كند آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و روز قيامت، مؤمن در سايه صدقه خویش جانبداری مى گيرد .
( كنز العمّال : ۱۵۹۹۶)
پيامبر معبود صلى الله عليه و آله :
كُلُّ فرمانِئٍ في ظِلِّ صَدَقَتِهِ حتّى يُقضى بَينَ الناسِ
[روز قيامت] هر كسى در سايه صدقه خویش میباشد تا بعد كه ميان عموم داورى خواهد شد .
( كنز العمّال : ۱۶۰۶۸ )
پيامبر خداوند صلى الله عليه و آله :
إنَ الصَّدَقَةَ لتُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ .
صدقه ، خشم آفریدگار را فرو مى نشاند .
( كنز العمّال : ۱۶۱۱۴ )
پيامبر پروردگار صلى الله عليه و آله :
إنَّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ لَيَضحَكُ إلى الرجُلِ إذا مَدَّ يَدَهُ في الصَّدَقةِ، و مَن ضَحِكَ اللّه ُ إلَيهِ غَفَرَ لَهُ .
هرگاه بشر دست خویش را به دادن صدقه دراز كند ، پروردگار شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد عزّ و جلّ به رويش لبخند مى زند و هر كه معبود بر وی لبخند زند ، آمرزيده میباشد .
( كنز العمّال : ۱۶۱۶۶)
امام على عليه السلام :
الصَّدقَةُ جُنَّةٌ مِن النارِ .
صدقه ، سپرى در قبال حریق میباشد .
( وسائل الشيعة : ۶/۲۵۸/۱۷ )
خَلَّتانِ لا اُحِبُّ أن يُشارِكَني فيهِما أحَدٌ : وُضُوئي فإنّهُ مِن صَلاتِي، و صَدَقَتي فإنّها مِن يَدِي إلى يَدِ السائلِ؛ فإنّها تَقَعُ في يَدِ الرحمنِ .
دو چيز میباشد كه دوست ندارم كسى در آن ها با اینجانب شريك خواهد شد : وضويم ، زيرا جزء نماز اینجانب میباشد و صدقه ام، كه بايد از دست اینجانب به دست سائل رسد ؛ زيرا صدقه در مشت خداى رحمان قرار مى گيرد .
( بحار الأنوار : ۸۰/۳۲۹/۲ )
امام درست گو عليه السلام :
إنّ اللّه َ تبارَكَ و تعالى يقولُ : ما مِن شَيءٍ إلاّ و قد وَكَّلتُ مَن يَقبِضُهُ غَيرِي، إلاّ الصَّدَقةَ؛ فإنّي أتَلَقَّفُها بِيَدِي تَلَقُّـفا .
معبود تبارك و تعالى مى فرمايد : هيچ چيزى نيست مگر اين كه كسى را مأمور دریافت کردن آن كرده ام بجز صدقه كه آن را با دست خودم مى قاپم .
( بحار الأنوار : ۹۶/۱۳۴/۶۸ )
جایزه صدقه
پيامبر آفریدگار صلى الله عليه و آله :
اِتَّقُوا النارَ و لَو بِشِقِّ التَّمرَةِ؛ فإنّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ يُربِيها لِصاحِبِها كما يُرْبي أحَدُكُم فِلْوَهُ أو فَصِيلَهُ؛ حتّى يُوَفِّيَهُ إيّاها يَومَ القِيامَةِ، حتّى يكونَ أعظَمَ مِن الجَبَلِ العَظيمِ .
خویش را از حریق نگه داريد هر یکسری با يك نصف رطب باشد ؛ زيرا همان گونه كه يكى از شما كُرّه اسب يا طفل شتر خویش را مى پروراند ، معبود عزّ و جلّ نيز آن نصفِ رطب را براى صاحبش مى پروراند و در روز قيامت آن را كه بزرگتر از يك كوه عظيم گردیدهاست ، به وی مى دهد .
( بحار الأنوار : ۹۶/۱۲۲/۲۹ )
پيامبر آفریدگار صلى الله عليه و آله :
إنَّ اللّه َ لَيُربِي لأِحَدِكُم التَّمرَةَ و اللُّقمَةَ ، كما يُرْبِي أحَدُكُم فِلوَهُ أو فَصِيلَهُ؛ حتّى تَكونَ مِثلَ اُحُدٍ .
همانطور كه فردى از شما كُرّه اسب يا بچّه شتر خویش را مى پروراند ، خدا نيز يك دانه رطب يا لقمه نان [صدقه] را مى پروراند چندان كه به اندازه كوه اُحُد مى گردد .
( كنز العمّال : ۱۶۰۰۲ )
امام درست گو عليه السلام : معبود متعال فرمود :
إنَّ مِن عِبادِي مَن يَتَصَدَّقُ بِشِقِّ تَمرَةٍ، فَاُربِيها لَهُ كَما يُرْبي أحَدُكُم فِلْوَهُ، حتّى أجعَلَها لَهُ مِثلَ جَبَلِ اُحُدٍ .
بعضى از بندگان اینجانب نصف خرمايى را صدقه مى دهند و اینجانب ، همچنان كه يكى از شما كُرّه اسب خویش را مى پروراند ، آن نصفِ رطب را براى وی مى پرورانم، تا جايى كه آن را به بزرگى كوه اُحُد مى گردانم .
( الأمالي للطوسي : ۱۲۵/۱۹۵)
صدقه و دفع بلا
پيامبر خداوند صلى الله عليه و آله :
الصَّدَقةُ تَدفَعُ البَلاءَ، و هِي أنجَحُ دَواءٍ، و تَدفَعُ القَضاءَ و قد اُبرِمَ إبراما، و لا يَذهَبُ بالأدواءِ إلاّ الدعاءُ و الصَّدَقةُ .
صدقه ، بلا را دفع مى كند و مؤثرترين داروست ؛ صدقه ، قضاى حتمى را دفع مى كند و چيزى جز دعا و صدقه درد و بيماريها را از بين مبارزه .
(بحار الأنوار : ۹۶/۱۳۷/۷۱ )
بحار الأنوار :
عن نبیِ اللّه صلى الله عليه و آله : إنَّ اللّه َ لا إلهَ إلاّ هُو لَيَدفَعُ بِالصَّدَقَةِ الدّاءَ، و الدُّبَيْلَةَ، و الحَرَقَ، و الغَرَقَ، و الهَدمَ، و الجُنونَ ـ فَعَدَّ صلى الله عليه و آله سَبعينَ پدر مِنَ الشَّـرِّ ـ
پيامبر آفریدگار صلى الله عليه و آله فرمود : خداى يكتا درد و گردآوری معده و حریق سوزى و غرق شدن و ويرانى و ديوانگى را با صدقه دفع مى كند . ـ فرستاده پروردگار صلى الله عليه و آله هفتاد بلا را برشمرد.
( بحار الأنوار : ۶۲/۲۶۹/۶۱ )
پيامبر معبود صلى الله عليه و آله :
الصَّدَقَةُ تَاینجانبَعُ سَبعينَ نَوعا مِن أنواعِ البَلاءِ، أهوَنُها الجُذامُ و البَرَصُ .
صدقه ، هفتاد نوع بلا را دفع مى كند كه معمولی ترين آنها جذام و پيسى میباشد .
( كنز العمّال : ۱۵۹۸۲ )
پيامبر معبود صلى الله عليه و آله :
الصَّدَقةُ تَسُدُّ سَبعِينَ پدر مِن الشَّرِّ .
صدقه ، هفتاد دَرِ بلا را مى بندد .
( بحار الأنوار : ۹۶/۱۳۲/۶۴ )
جلوگيرى صدقه از مرگهاى دل خراش
پيامبر آفریدگار صلى الله عليه و آله :
الصَّدقَةُ تَاینجانبَعُ مِيتَةَ السُّوءِ .
صدقه، از مردنِ بد و دل خراش جلوگيرى مى كند .
( بحار الأنوار : ۹۶/ ۱۲۴/۳۵ )
پيامبر معبود صلى الله عليه و آله :
الصَّدَقَةُ تَدفَعُ مِيتَةَ السُّوءِ .
صدقه، مردن بد را دفع مى كند .
( الكافي : ۴/۲/۱ )
پيامبر پروردگار صلى الله عليه و آله :
إن اللّه َ لَيَدرَأُ بِالصَّدَقَةِ سَبعينَ مِيتةً مِنَ السُّوءِ .
آفریدگار ، با صدقه هفتاد نوع مُردن دل خراش را [از آدم] به دور مى كند .
( بحار الأنوار : ۶۲/۲۶۹/۶۳ )
تَصَدَّقُوا و داوُوا مَرضاكُم بالصَّدَقَةِ؛ فإنَّ الصَّدَقةَ تَدفَعُ عنِ الأعراضِ و الأمراضِ، و هِيَ زيادَةٌ في أعمارِكُم و حَسَناتِكُم
صدقه بدهيد و بيماران خویش را با صدقه معالجه كنيد ؛ زيرا صدقه از پيشامدهاى ناراحت کننده و بيماريها جلوگيرى مى كند و بر قدمت و حسنات شما مى افزايد .
( كنز العمّال : ۱۶۱۱۳)
امام باقر عليه السلام :
إنّ الصَّدَقَةَ لَتَدفَعُ سَبعينَ عِلَّةً مِن بَلايا الدنيا مَعَ مِيتَةِ السُّوءِ؛ إنَّ صاحِبَها لا يَموتُ مِيتةَ سُوءٍ أبدا .
صدقه ، هفتاد بلا از بلاياى دنيوى و مردن بد و دل خراش را دفع مى كند . صدقه دهنده هیچوقت به مرگ دل خراش نمى ميرد .
( بحار الأنوار : ۹۶/۱۳۵/۶۸)
امام باقر عليه السلام :
البِرُّ و الصَّدَقَةُ يَنفِيانِ الفَقرَ، و يَزِيدانِ في العُمرِ، و يَدفَعانِ عن صاحِبِهِما سَبعينَ مِيتَةَ سُوءٍ
احسان و صدقه ، فقر را مى زدايند و بر عُمر مى افزايند و هفتاد نوع مرگ دل خراش را از صاحب و مالک خویش به دور مى كنند.
( اجر الأعمال : ۱۶۹/۱۱ )
امام راستگو عليه السلام :
مَن تَصَدَّقَ في يَومٍ أو لَيلةٍ ··· دَفَعَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ عَخیرُ الهَدمَ و السَّبُعَ و مِيتَةَ السُّوءِ .
هركه در روز يا شب صدقه دهد . . . پروردگار عزّ و جلّ اورا از [ماندن زير] آوار و [حمله حيوان ]درنده و مردن بد نگهداری مى كند .
( بحار الأنوار : ۹۶/۱۲۴/۳۴ )
معالجه بيماران با صدقه
امام على عليه السلام :
الصَّدَقةُ دَواءٌ مُنجِحٌ .
صدقه ، دارويى مؤثر میباشد .
( نهج البلاغة: الحكمة۷ )
امام راست گو عليه السلام :
داوُوا مَرضاكُم بِالصَّدَقَةِ .
بيماران خویش را با صدقه معالجه كنيد .
( الكافي : ۴/۳/۵ )
امام راستگو عليه السلام :
داوُوا مَرضاكُم بِالصَّدَقَةِ، و ما على أحَدِكُم أن يَتَصَدَّقَ بِقُوتِ يَومِهِ ؟! إنَّ مَلَكَ المَوتِ يُدفَعُ إلَيهِ الصَّكُّ بِقَبضِ رُوحِ العَبدِ، فَيَتَصَدَّقُ فيقالُ لَهُ : رُدَّ علَيهِ الصَّكَّ .
بيمارانتان را با صدقه معالجه كنيد ، چه مى خواهد شد كه هر يك از شما قوت روزمره خویش را صدقه دهد؟ گاه مدرکِ قبض روح عبد و بنده به فرشته مرگ داده مى گردد ، ولی آن مخلوق صدقه مى دهد و در نتيجه ، به آن فرشته گفته مى خواهد شد : مدرک را بر گردان .
( بحار الأنوار : ۹۶/۱۲۳/۳ )
امام كاظم عليه السلام ـ وقتى مردى از عيالوارى خویش و اين كه تمامی آنان بيمارند، شِكوه كرد ـ فرمود :
داوُوهُم بِالصَّدَقةِ، فَلَيسَ شَيءٌ أسرَعَ إجابَةً مِنَ الصَّدَقةِ، و لا أجدى مَنفَعةً على المَرِيضِ مِنَ الصَّدَقةِ .
آنانرا با صدقه معالجه كن ؛ زيرا هيچ چيز زودتر از صدقه به درگاه معبود پذيرفته نمى خواهد شد و براى بيمار دارويى سودمندتر از صدقه نيست .
( طبّ الأئمّة لابني بسطام : ۱۲۳)
صدقه كليد روزى میباشد
پيامبر آفریدگار صلى الله عليه و آله :
أكثِرُوا مِنَ الصَّدَقَةِ تُرزَقُوا .
زياد صدقه بدهيد تا روزى داده شويد .
( أعلام الدين : ۳۳۳ )
پيامبر آفریدگار صلى الله عليه و آله :
إنَّ الصَّدَقَةَ تَزِيدُ صاحِبَها كَثرَةً ، فَتَصَدَّقُوا يَرحَمْكُمُ اللّه ُ .
صدقه بر روزى و دارايى صدقه دهنده مى افزايد ؛ پس ، خدايتان عفو كناد ، صدقه بدهيد .
( الأمالي للطوسي: ۱۴/۱۸)
امام على عليه السلام :
اِستَنزِلُوا الرِّزقَ بِالصَّدَقةِ .
روزى را ، با صدقه فرود آوريد .
( بحار الأنوار : ۷۸/۶۸/۱ )
امام على عليه السلام :
إذا أملَقتُم فَتاجِرُوا اللّه َ بِالصَّدَقةِ .
هرگاه نادار شديد ، با صدقه باایمان سودا كنيد .
( نهج البلاغة : الحكمة ۲۵۸ )
امام درست گو عليه السلام :
إنّي لاَُملِقُ أحيانا، فَاُتاجِرُ اللّه َ بِالصَّدَقةِ .
گاهى وقت ها اینجانب تنگ دست مى نحس و به وسيله صدقه ، باایمان سودا مى كنم .
( بحار الأنوار : ۷۸/۲۰۶/۵۴ )
امام راستگو عليه السلام :
الصَّدَقةُ تَقضِي الدَّينَ و تُخلِفُ بِالبَرَكَةِ .
صدقه دادن قرض را ادا مى كند و بركت بر جاى مى گذارد .
( بحار الأنوار : ۹۶/۱۳۴/۶)
الكافى ـ به گزارش هارون بن عيسى ـ : امام راستگو عليه السلام به فرزند خویش محمّد فرمود :
يا بُنَيَّ، كَم فَضَلَ مَعَكَ مِن تلكَ النَّفَقَةِ ؟ قالَ : أربَعونَ دِينارا، قالَ : اُقاطرُجْ فَتَصَدَّقْ ارزش، قالَ : إنّهُ لَم يَبقَ مَعِي غَيرُها! قالَ : تَصَدَّقْ قیمت؛ فَإنَّ اللّه َ عزّ و جلّ يُخلِفُها، أ مَا عَلِمتَ أنَّ لِكُلِّ شَيءٍ مِفتاحا و مِفتاحُ الرِّزقِ الصَّدَقةُ؟ فَتَصَدَّقْ قیمت فَفَعَلَ ، فما لَبِثَ أبُو عبد و بندهِ اللّه ِ عليه السلام عَشرَةَ أيّامٍ حتّى جاءَهُ مِن مَوضِعٍ أربَعَةُ آلافِ دِينارٍ .
فرزندم! از آن خرجى، چقدر اضافه آمده میباشد؟ پهنا كرد : چهل دينار . فرمود : برو و آن ها را صدقه بده . پهنا كرد : صرفا همين چهل دينار باقى مانده میباشد . حضرت فرمود : آنهارا صدقه بده ؛ زيرا معبود عزّ و جلّ عوضش را مى دهد . مگر نمى دانى كه هر چيزى كليدى داراست و كليد روزى، صدقه دادن میباشد ، پس آن چهل دينار را صدقه بده محمّد چنين كرد ، و ده روز بيشتر بر ابو مخلوق اللّه (امام راستگو) عليه السلام نگذشت كه از جايى چهار هزار دينار به ايشان رسيد .
8ـ شستن دست چپ. دست چپ را نیز همچون دست راست سه توشه میشوییم و این دعا را مسجد بابا غدیر مشهد می خوانیم: اَلَّلهُمَّ لاَ تُعْطِنِیْ کِتَابِیْ بِشِمَالِیْ وَ لاَ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِیْ وَ لاَتُحَاسِبْنِیْ حِسَاباً عَسِیْراً. 9ـ مسح راز و گوش. به دستها آب جدیدای گرفته و تَر میکنیم. آنگاه همه رمز را با دستهای تر لمس میکنیم طوری که هیچ جایی از موهای راز کم آب باقی نماند. آنگاه دو انگشت اشاره را به گوشها فرو برده و با انگشتان شصت، پشت گوشها را مسح می کنیم و این دعا را مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میخوانیم: اَلَّلهُمَّ اجْعَلْنِیْ مِنَ الَّذِیْنَ یَسْتَمِعُوْنَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُوْنَ اَحْسَنَهُ.
10ـ مسح گردن. بعد با پشت انگشتان دست در حالی که انگشتان دستها را به هم چسبانیدهایم با دست راست طرف راست گردن و با دست چپ طرف چپ گردن را مسح می کنیم و این دعا را می خوانیم: اَلَّلهُمَّ اَعْتِقْ رَقَبَتِیْ مِنَ النَّارِ. 11ـ شستن پای راست. پای راست را از نوک انگشتان تا قوزک پا سه توشه میشوییم. می بایست دقت داشت که قوزک پا و لای انگشتان نیز تماماً شسته شوند. به هنگام شستن پای راست این دعا را میخوانیم: اَلَّلهُمَّ ثَبِّتْ قَدَمِیْ عَلَی مسجد غدیر فلاحی مشهد الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیْهِ الاَقْدَامُ.
12ـ شستن پای چپ. پای چپ را نیز همچون پای راست سه توشه تا قوزک پا میشوییم و این دعا را می خوانیم: اَلَّلهُمَّ اجْعَلْ سَعْیِیْ مَشْکُوْراً وَ ذَنْبِیْ مَغْفُوْراً وَ عَمَلِیْ مَقْبُوْلاً مَبْرُوْراً وَ تِجَارَهً لَنْ تَبُوُرَ بِفَضْلِکَ یَا عَزِیْزُ یَا غَفُوْرُ. مسجد بابا قدرت مشهد
وضوی جبیره
هرگاه یکیاز اعضایی که هنگام وضو شسته می شوند زخمی شود طوری که آب برای آن مضر باشد می بایست پارچهای منزه یا این که چیزی مانند چسب بر روی آن گذاشت و هنگام شستن بقیه اعضاء بر آن نصیب مسح کرد.
غسل
یکی از دیگر از قوانینی که نمازگزار می بایست داشته باشد تمیز بودن از جنابت ـ شستن مجموع تن ـ میباشد. بدین فعالیت «غُسل» می گویند.
مقدمات غسل
ابتداء دستها را شسته و آن گاه نجاست را از تن تمیز میکنیم و وضو می گیریم. در صورتیکه جایی که غسل می کنیم محلی پست بوده و آب مصرف شده در آن عده گردد پاها را بعد از اتمام غسل می بایست شست.
نگرش غسل
غسل را میتوان به دو نحوه جاری ساختن اعطا کرد: 1ـ میتوان به نیت غسل کل تن را به یکباره در آب فرو پیروزی. برای مثالً در آب دریا و رودخانه. 2ـ ابتداء از راز و گردن و بعداز نصفه ی راست تن و آنگاه از نصفه ی چپ تن از هر مورد سه توشه آب میریزیم طوریکه هیچ جایی از تن کم آب باقی نماند. عالی میباشد پیش از غسل نیز همچون وضو با بیان کردن بسم الله الرحمن الرحیم نیت بکنیم. یعنی غسل را برای اطاعت از فرمان پروردگار و نیز به دلیل تقرب به درگاه او اجرا میدهیم.
تیمم
در صورتی آب کافی برای وضو و یا این که برای غسل نبوده و فرد نیز دستکم 2 کیلومتر از محل آب مسافت داشته باشد و یا این که به انگیزه مریضی توانمند به به کار گیری از آب نباشد و یا این که به علّتهای دیگر … به مکان وضو یا این که غسل می بایست تیمم نمود. تیمم عبارت میباشد از زدن کف دستها بر خاک تمیز و کشیدن آنان ابتداء به طور و آنگاه به دست راست و چپ.
دیدگاه تیمم
1ـ نیت. پیش از هر چیز به قصد اطاعت از دستور آفریدگار نیت میکنیم. 2ـ زدن کف دستها بر زمین جهت مسح شکل. دو کف دست را بر خاک تمیز یعنی جایی که هیچگونه نجاستی در آن جا نبوده میباشد می زنیم. آنگاه آنهارا بر کل شکل میکشیم طوریکه هیچ جایی از شکل مسح نشده باقی نماند. 3ـ زدن کف دستها بر زمین جهت مسح دو دست. مجدد دستها را بر زمین زده، ابتداء با دست چپ دست راست را تا آرنج مسح میکنیم. ولی خویش آرنج نیز بایستی مسح خواهد شد. آن گاه با دست راست دست چپ را نیز مسح می کنیم. ولی برای مسح دست چپ موردنیاز وجود ندارد که مجدد دستها را بر زمین زد. بایستی اعتنا داشت که هنگام زدن کف دستها بر زمین در صورتی خاک و خاشاکی به دستها بچسبد میتوان برای یک توشه به دستها جنبش ملایمی داده و آنانرا به دور نمود.
سایر موقعیت
از سایر قوانینی که نمازگزار می بایست داشته باشد منزه بودن خرقه و محل اقامه نماز میباشد؛ چون نماز در واقعیت رمز و نیاز کردن با آفریدگار بوده و موجب تقرّب به درگاه الهی میشود لذا مورد نیاز میباشد خرقه و محل اقامه نمازگزار از هرگونه نجاست و کثافات منزه باشد. همینطور مایحتاج میباشد نمازگزار عورت خویش را ـ جاهایی که دیدن و نشانه دادن آن حرام میباشد ـ بپوشاند. عورت مردان از ناف تا ذیل زانو و عورت زنان همگی تن به جز شکل، دستها تا مچ و پاها تا قوزک میباشد. همینطور ما یحتاج میباشد نمازگزار به موقع و رمز وقت نماز خویش را اداء کند. شایسته ترین وقتها برای قرائت نماز نخستین وقت هر نماز میباشد.
نبی ما حضرت محمد صلی الله علیه و سلم نیز بسیار پیشنهاد نمودهاند که نماز در اولیه وقت خوانده گردد؛ چون قرائت نماز در اولیه وقت از اجر بیشتری شامل است. همینطور مایحتاج میباشد نمازگزار رو به قبله باشد. منزل کعبه که در شهر مکه و در مرزوبوم ایالات متحده عربی سعودی واقع میباشد قبله کلیه مسلمان ها دنیا میباشد. هر مسلمانی که قصد قرائت نماز را دارااست مسلماً بایستی رو به قبله (کعبه) باشد.
اذان و اقامه
اذان شعار توحیدی مسلمان ها بوده و به همگی اعلام می دارد که هنگام نماز فرا رسیده میباشد. بنابراین سزاوار میباشد هر مسلمانی که قصد تلاوت نمازهای پنجگانه را دارااست اذان و اقامه بگوید. عالی میباشد اذان با صدایی خوش و آهنگی دلنشین و با ادب و طمأنینه ی بی نقص گفته خواهد شد.
چگونگی اذان
«اَللهُ اَکْبَرُ» (4 توشه) یعنی: آفریدگار گرانقدر میباشد. «اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللهُ» (2 توشه) یعنی: سند میدهم هیچ معبودی به غیر از خدا وجود ندارد. «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا رَسُوْلُ اللهِ» (2 توشه) یعنی: مدرک می دهم محمد پیام آور پروردگار میباشد. «حَیَّ عَلَی الصَّلاَهِ» (2 توشه) یعنی: بشتاب بسوی نماز. «حَیَّ عَلَی الْفَلاَحِ» (2 توشه) یعنی: بشتاب بسوی رستگاری. «اَللهُ اَکْبَرُ» (2 توشه) یعنی: پروردگار تبارک میباشد. «لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللهُ» (1 توشه) یعنی: هیچ معبودی به غیر از خدا وجود ندارد. ولی در نمازهای صبح مورد نیاز میباشد بعداز «حیّ علی الفلاح» این پاراگراف نیز دو بارگفته خواهد شد: «اَلصَّلاَهُ خَیْرٌ مِنَ النَّوْمِ» یعنی: نماز عالی از خواب میباشد.
چگونگی اقامه
با درگذشت سید حسین کرکی، شرایط روحانی الاسلامی در راءس سلطنت مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد یعنی اصفهان، تا اندازهای متزلزل شد. در واقع، سلطان عباس در سلطنت خویش، چندان به صدر و روحانی الاسلام وقعی نمیبنیان؛ با این اکنون، ورود روضه خوان بهایی به صحنه، تا اندازهای حالت روضه خوان الاسلامی را بالا آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد پیروزی. بعد از درگذشت روضه خوان بهایی در سال ۱۰۳۰ ق. طبیعتا حالت او در دست میرداماد قرار گرفته میباشد.
در زمان طهماسب، در شهرهای دیگر نیز اشخاصی با تیتر روضه خوان الاسلام حضور داشتهاند. یک مثال روحانی حسین بن عبدالصمد (م، ۹۸۲ ق) بابا روضه خوان بهایی بود که مدتی در هرات منصب روضه خوان الاسلامی داشت. بعداز آن، منصب روضه خوان الاسلامی مشهد به او داده شد و در آنجا اقامت گزید. درپی آن، برای رواج تشیع د رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد ر هرات که شمار سنیانش زیاد بود، عازم این شهر گردیده و بازه زمانی هشت سال در آنجا به ایفا وظایف روحانی الاسلامی پرداخت. بعد از آن از سلطان اذن حج گرفته و در برگشت از حج، در بحرین اقامت گزید و همانجا درگذشت.
سازمان دولت صفوی از بعد از فرمان روا عباس اولیه، تا اندازهای با قبل تفاوت کرد؛ در عین اکنون، شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد شرایط صدر و روضه خوان الاسلام و حکم دهنده، با اندک فراز و نشیب همچنان اثبات ماند. درین زمان، صدر مقامی اداریخیس و روحانی الاسلام مقامی فقاهتیخیس شده، گرچه اشخاصی که بهاین دو رده منصوب میشدند، همگی در اداره کارها دینی دخالت داشتند. تا آنجا که به نقل از مسافران فرنگی حاضر در کشورایران زمان فرمان روا عباس دوم (۱۰۵۲-۱۰۷۷) و پادشاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۴) مربوط می گردد، حالت صدر به حیث اداری و محل جلوسش در درگاه پادشاه، فراتر از روضه خوان الاسلام بوده میباشد.
صدقه دادن در آشکارا خوب میباشد یا این که نهفته؟
یک کدام از نکات اساسی در چگونگی صدقه نهفته بودن آن میباشد. مسجد بابا قدرت مشهد در صدقه دادن آشکار شما با تشویق و دعوت عموم به عمل نه، این فعالیت را اجرا میدهید که مایه دلگرمی فقرا و مساکین میباشد و سبب ساز میگردد آنان بدانند که سرمایه دارها در جامعه به درنگ آن ها میباشند و در موقعیت دشوار از آنها تامین مینمایند. مسجد بابا غدیر مشهد در صدقه دادن به صورت پنهانی ریا و دورویی نیست و آبروی شخص مستلزم محفوظ میماند و حاجتمند مسجد غدیر فلاحی مشهد شم ذلت نمینماید به همین عامل صدقه دادن به صورت نهفته بیشتر پیشنهاد می شود.
حالت صدقه دادن چه طور میباشد
فیض گیری
درصورتی که شما نذری دارید یا این که برای رضایت الهی میخواهید از کسی مسجد غدیر بلوار معلم مشهد پناه دنیوی فرمائید؛ بایستی آغاز حالت و آداب آن را بدانید. همانگونه که گفتیم صدقه دادن امری میباشد که در آئین اسلام بسیار به آن پرداخته شدهاست عالی میباشد در حالتی که بضاعت و توان امداد به نیازمندان را دارید قطعا بهاین فرمان پروردگار کار فرمائید. ما دراین نوشتهی علمی به آداب و رسوم صدقه پرداختیم امیدوارم این نوشتهی علمی برای شما موءثر بوده باشد.
چنان که مرحوم آقا میرزا جواد ملکی تبریزی عارف تبارک در این مورد فرموده میباشد: شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد «هدف اساسی از تشریع حج و سائر عبادات، تقویت آنگاه روضه خوان بشر میباشد و تکالیف و فرائض الهی از دید خواص اثرگذاری در روح و جان بشر مختلفند. بعضا تاثیر پاکسازی و تخلیه را داراهستند که ظلمات را از فضای روح و جان آدم بدور می نماید و برخی دیگر موجب تحلیه و تزیین جان رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد و وسیله جلب نورانیت میشود. و مجموعه دیگر، جامع هر دو تاثیر (تخلیه و تحلیه) میباشند و حج از این گروه سوم میباشد. چون حج یک معجون الهی میباشد که جمیع امراض قلوب مثل بخل و استکبار و تنبلی و.. آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد . را که بازدارنده نورانیت فوءاد میباشند، علاج می نماید.
/////فلسفه حج چیست؟!/ چرا می بایست به حج برویم؟!
بدین ترتیب و با اعتنا به مقاله فوق، حج از دربین عبادات و فرائض مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد الهی، جامع هر نوع اثر ها و فواید و اسراری میباشد که در عبادات دیگر وجود داراست. چنان که مرحوم علامه طباطبائی دراین باره میفرماید: هنگامی که سرگذشت ابراهیم، آن چنان که در قرآن نقل شده را، به توجه تفحص کنیم مییابیم کهاین جریان یک عصر جامعی از سیر عبودیت و بندگی معبود و به اصطلاح یک سیر و سلوک معنوی میباشد که مخلوق از موطن خویش تا قرب الهی را می پیماید و با پشت سرانداختن زخارف عالم و لذائذ و آرزوهای دنیوی و جاه و جایگاه و خلاصی از وسوسه های شیطانی به جایگاه قرب الهی دست مییابد.
این اتفاق ها و انجام و نسک حج گرچه به ظواهر از هم غیر وابسته میباشند، ولی بازرسی ظریف آن نشانگر دقایق آداب سیر طلب و حضور مراسم حب و عشق و علاقه و اخلاص و بالاخره خارج داخل شدن از مقامات دانیه و پیوستن به مقامات عالیه میباشد که هرچه بیش خیس در آن اعتنا خواهد شد حقائق نو خیس و نکات لطیف خیس عاید بشر میشود.
بیشتر بخوانید: سفارشهای دارویی که حجاج می بایست آنان را به خاطر داشته باشند
از این رو معبود متعال هم برای آماده شدن این سیر بندگی و وصال به منزلت قرب و حضور الهی و زیارت کعبه واقعی، به حضرت ابراهیم خلیل الرحمن و اسماعیل ذبیح الله ماموریت دادند که حریم منزل اش را از هر چیزی که بازدارنده این سیر و سلوک معنوی باشد، پاک سازی کنند تا زائران الهی در منزل اش فقط به وی بیندیشند و به دور وی طواف کنند و از ظلمات ماسوی الله رهایی یابند تا بتوانند در منزل علاقه مهمان وی شوند و مهیا ملاقات با یگانه خداوند فقید هستی گردند.
چنان که همین ماموریت با همین غرض در سوره حج به طوری پرنور خیس و با جزییات بیشتر اورده شده میباشد:
/////فلسفه حج چیست؟!/ چرا می بایست به حج برویم؟!
قرآن در این مورد میفرماید:
به خیال و خاطر بیاور وقتی را که محل منزل کعبه را برای ابراهیم مهیا ساختیم و به ابراهیم گفتیم کهاین منزل را کانون توحید کن و چیزی را سهم دار اینجانب قرار مده و منزل ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجده گزاران تمیز گردان.
«وَ إِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ مَکانَ الْبَیتِ أَنْ لا تُشْرِک بِی شَیئًا وَطَهِّرْ بَیتِی لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکعِ السُّجُودِ»
ملاحظه کنید: مختصات حج در عرایض رهبر انقلاب
مرحوم علامه طباطبائی در توضیح آیه میگوید:
خواسته از اماده ساختن کعبه برای ابراهیم این میباشد که آن جا مرجع عبادت آفریدگار قرار داده خواهد شد تا بندگان آن جا را منزل عبادت قرار بدهند، خیر این که ابراهیم آن جای را محل سکنی و معاش خویش قرار دهد. از این رو منزل را به خودش نسبت اعطا کرد و فرمود «بیتی» تا اعلان نماید کهاین منزل، کانون توحید و مختص عبادت خداست و هیچ چیز نباید سهم دار معبود قرار داده گردد و مقصود دیگر این بوده که ابراهیم برای افرادی که قصد منزل معبود نموده اند عبادتی را تشریع نماید که خالی از هرگونه شائبه بی دینی باشد.
آن چه کهاین عبادت خالص را فاسد می نماید و از منحصر بودن خداوند بیرون می نماید و در فیض آدم را از بندگی و عبودیت گم راه می نماید، به عبارتی کفر میباشد که خویش دارنده گونه های و اقسام میباشد که در قرآن ظلم گسترده تلقی شدهاست. و شاید در راستای تحقق همین مقصود، در موقع احرام بایستی گفته خواهد شد «لا سهم دار لک لبیک» و به تفسیر عارفانه امام خمینی _ قدس سرهم _ لبیک گویان برای حق، نفی سهیم در کلیه مراتب نمایید و از خویش که منشا بلندمرتبه بی دینی میباشد به سوی وی جل و علا مسافرت فرمایید. (حج درکلام و پیام امام خمینی، ص ۱۰)
بیشتر بدانید: چرا در حج ۷ جايگاه طواف میکنیم؟
و شاید نکته این که آیه «وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ » - بعداز آیه « طَهِّرْ بَیتِی لِلطَّائِفِینَ»- مذکور این باشد که ابراهیم اولیه ماموریت یافت تا دور و اطراف کعبه را برای عبادت خالصانه آفریدگار از هرگونه مظاهر بی دینی و شرک تطهیر کند و بعد دعوت همگانی بنماید تا طواف و نماز و بقیه ایفا حج تنها برای وی جاری ساختن پذیرد.
یعنی طواف به دور منزل عتیق می بایست سبب ساز آزادی از حایل عبودیت غیرخدا خواهد شد چنان که ذبح و قربانی هم بایستی موجب رهایی بشر خواهد شد. که آیه دیگری درباره قربانی میفرماید: گوشت ها و خون های قربانی به معبود نمیرسد، بلکه آن چه به خداوند میرسد تقوی و پرهیزکاری شماست.
یعنی مقصود از این مسافرت الهی، حصول تقوی و توشعه معنوی میباشد چنان که فرمود: (درین مسافرت) زاد و بار تنظیم نمائید که شایسته ترین زاد و بار پرهیزکاری میباشد. ای صاحبان عقل و کوچک از امن بپرهیزید.
یعنی فقط صاحبان عقل و کوچک از این مسافرت دستیابی تقوی می نمایند و با پیمودن مدارج تقوی به جایگاه قرب الهی می رسند، چه این که در شرایطیکه تقوی به معبود میرسد «ینالُهُ التَّقْاو مِنْنادر»، نفس متقی به آفریدگار میرسد چنان که معلم آیت الله جوادی آملی در توضیح آیه فرمود:
/////فلسفه حج چیست؟!/ چرا می بایست به حج برویم؟!
از آن جایی که تقوی با نفس متقی اتحاد دارااست، پس نفس متقی هم به خداوند میرسد و ممکن وجود ندارد تقوی به پروردگار رسد ولی متقی نرسد، پس گوارا باد بر حج گزاری که قربانی اش لله باشد و غیرخدا را در آن نبیند تا تقوایش به خداوند رسد و در سود خودش هم به پروردگار رسد و شاید به خیال همین تقوی گران بها و «موعود به» در نحر باشد که روز نحر را «حج الاکبر» و شاید تعبیر و تفسیر آیه «ثُمَّ لْیقْضُوا تَفَثَهُمْ»در احادیث، به ملاقات با امام معصوم _ علیه السلام _، اشاره بدین نکته باشد که در صورتیکه زائر متقی با قربانی به معبود میرسد، همچنان که آلودگی های ظاهری را از تن به دور می سازید، بایستی آلودگی های روح را با ملاقات با حج بیت الله برطرف کند. چنان که امام راستگو _ علیه السلام _ در این باره فرمود: بایستی آلودگی های روح و جان را با ملاقات با امام _ علیه السلام _ برطرف کنند. امام باقرعلیه السلام هم در این زمینه فرمود: کامل شدن حج به آن میباشد که حاجی امام را ملاقات کند.
فراهمسازی سپاه اسامه
نوشتهی علمیٔ مهم: سپاه اسامه
فراهمسازی سپاه اُسامه از رویدادهای اصلی روزهای نقطه پايان قدمت نبی قلمداد گردیدهاست. شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد به نقل از منابع، رسول(ص) بعد از رجوع و برگشت از حَجّة الوداع به مدینه، دستورداد سپاهی به فرماندهی اسامة بن زید برای پیکار با امپراطوری روم فراهم گردد[۴۱] و بزرگان انصار و مهاجر را هم مأمور به رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد حضور دراین سپاه کرد.[۴۲] به گفته روضه خوان موءثر اعزام این سپاه در آخرین روزهای معاش رسول(ص) میتوانست هدف ها دیگری همانند خالیشدن مدینه از اصحابی که به خلافت طمع داشتند نیز داشته باشد.[۴۳] اما گردآوریای به عذر و بهانه سن نادر اسامه[۴۴] به مخالفت و اعتراض برخاستند.[۴۵] روضه خوان موثر، قانون آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد شکنی بعضی مثل ابوبکر بن ابوقحافه و قدمت بن خطاب و توبیخ آن ها از سوی نبی(ص) را مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد نقل نموده است.[۴۶] علیرغم تأکید نبی، این سپاه تا پس از وفات وی به سوی شام تکان نکرد.[۴۷]
عملکرد برای کتابت وصیتطومار
نوشته ی علمیٔ اساسی: ماجرای دوات و خودکار
بر طبق نقل درست بخاری از مهم ترین کتابهای اهلسنت، در واپسین روزهای حیات نبی معبود(ص)، در حالیکه عده ای از صحابه به عیادت وی رفته بودند فرمود: مداد و کاغذی بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که به برکت آن هیچوقت منحرف نشوید. یک کدام از حاضران اعلامکرد: بیماری بر رسول(ص) غلبه کرده و هذیان میگوید و ما قرآن را داریم و آن برای ما کافی میباشد.[۴۸] دربین حاضران آشفتگی و اختلاف بهزمینخورد؛ برخی میگفتند: بیاورید تا حضرت بنویسد و برخی غیر از آنرا میگفتند، نبی معبود(ص) فرمود: برخیزید و از نزد اینجانب بروید.[۴۹]
در درست مسلم از سایر منابع روایی اهلسنت، شخصی که با کلام رسول مخالفت کرد قدمت بن خطاب معرفی شدهاست.[۵۰] دریندو کتاب آمده میباشد که ابنعباس پیوسته بر این قصه افسوس می خورد و آنرا مصیبتی گرانقدر میشمرد.[۵۱]
بازگویی حدیث ثقلین
نوشتهی علمیٔ اساسی: حدیث ثقلین
روحانی موءثر در کتاب اَمالی نقل کرده که رسول در روز ها بیماری با رنجِ زیاد خویش را به مسجد رساند و در واپسین خطبهٔ پیش از رحلتش حدیث ثقلین را تکرار کرد: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْن... » اینجانب در بین شما دو چیز باارزش میگذارم ... یک کدام از قرآن و دیگری اهلبیتم میباشد.[۵۲] ابنحجر هیثمی از عالمان اهلسنت، نیز این حدیث را به شکلی دیگر نقل نموده است.[۵۳]
حدیث ثقلین در مفاد زیادی از رسول(ص) نقل گردیدهاست.[۵۴] سید عبدالحسین شرفالدین پنج جا را برای ذکر این حدیث ذکر شده میباشد: روز عرفه، غدیر خم، هنگام رجوع از طائف، در مدینه بر بالای منبر، و در حجره رسول هنگام بیماری.[۵۵]
انتخاب وصیّ
یک کدام از شغل های نبی در روزهای بیماری انتها عمرش انتخاب یک وصیّ برای خویش بود. بنابر نقل کتاب إرشاد بعد از ماجرای دوات و مداد زمانی اصحاب از منزل فرستاده بیرون شدند، فرستاده به علی اظهارکرد: ای اخوی! آیا وصیت من را میپذیری و وعدههایم را وفا کرده و دَینم را ادا می کنی؟ علی به عهده گرفت. فرستاده اورا به بغل گرفت و انگشتر، خنجر و زره خود را به او بخشید.[۵۶] فردای آن روز نیز فرستاده خاطرنشان کرد: اخوی و یار و همدم منرا پیش اینجانب آرید. عایشه و حفصه پدران خودشان را صدا زدند اما فرستاده مجدد درخواست خویش را تکرار کرد تا اینکه به توصیه امسلمه علی را خبر کردند. نبی مدتی با علی نجوا کرد، و زمانی از علی پرسیدند، نبی(ص) چه بیان کرد؟ در جواب بیان کرد: به اینجانب هزار بابِ دانش که از هر بابی هزار باب دیگر منشعب گردیده بود، فراگرفت و چیزهایی را به اینجانب وصیت کرد که اجرا خواهم اعطا کرد.[۵۷] ذهبی و ابنکثیر از تاریخنگاران اهلسنت نیز این گزارش را با تفاوتهایی، نقل کردهاند.[۵۸]
جداکردن نماز جماعت ابوبکر
در یکیاز روزهای بیماری فرستاده، به انگیزه شدت بیماری، وی در نماز جماعت حاضر نشد و ابوبکر آغاز به اقامه جماعت کرد. فرستاده آنگاه درایت از این واقعه، خودش از حجره خارج آمد و نماز را خواند. پیامبر جعفریان این نماز را فارغ از اذن نبی تعریف نموده است.[۵۹] بعضی از منابع اهل سنت بر طبق روایاتی این نماز را به سفارش پیامبر آفریدگار دانستهاند[۶۰] و گروهی از وی این نماز را آرمای از رضایت نبی بر جانشینی ابوبکر قلمداد کردهاند.[۶۱] البته شیعه ها دخالت و جلوگیری کردن نبی از این نماز را نشانای پرنور بر عدم رضایت نبی از این شغل دانستهاند.
در همین روز ها نقل دیگری میباشد که قدمت بن خطاب نیز به مکان رسول نماز جماعت اقامه نموده است.[۶۲] و بنابر چک مادلونگ ازآنجاکه اقامه نماز جماعت از لحاظ فرستاده دلیلی برای خلافت عدم وجود[۶۳] از اقامه جماعت کسی جلوگیری کردن نمیکرد البته عایشه زیرا گمان میکرد که برپاکردن جماعت به مکان رسول می تواند نماد خلافت آینده باشد حدیثی ایجاد کرد که بگوید فرستاده به نماز تلاوت قدمت راضی نبوده میباشد.[۶۴]
مراحل غصب خلافت
بعضا شیعهها پیاده سازی غصب خلافت را به قبل از فرصت درگذشت نبی اسلام ارجاع می دهند.[۶۵] بنابر آنالیز نویسندگان شیعی این اپ با همپیمانی گروهی از اصحاب پیش و بعداز غدیر، تخلف از شرکت کردن در سپاه اسامه، منع از تایپ کردن وصیتطومار نبی، انکار ابتدایی درگذشت رسول، تشکیل سقیفه و بیعت با ابوبکر،[۶۶] سرکوب معارضان و حمله به منزل علی و فاطمه و به دست آوردن فدک به آخر و عاقبت رسیده میباشد.[۶۷]
پژوهشگران غیرمسلمان مثل لامنس و بعداز وی مادلونگ نیز بهاین پیاده سازی اشاره کردهاند.[۶۸] کایتانی، شرقشناس ایتالیایی عقیده لامنس درباره مثلث توان(ابوبکر، قدمت، ابوعبیده) را پذیرش کرده و اعتقاد دارد قدمت میتوانست رحلت رسول(ص) را پیشبینی نماید و برای جانشینی نرم افزارریزی نماید.[۶۹] به یقین مادلونگ اپریز اساسی غصب خلافت، قدمت بود اما با دقت به مقام ابوبکر، اورا برای خلافت جلو انداخت.[۷۰] عبدالمقصود تاریخپژوه مصری نیز این نظر را دارد که با تحقیق ظریف تاریخ، علامتهای این نرم افزارریزی یافت میگردد.[۷۱]
صحیفه ملعونه
صحیفه ملعونه یا این که همپیمانی جمعای از صحابه در طی حیات نبیخداوند(ص) با مقصود مشخص کردن تکلیف جانشینی فرستاده از ماجراهایی میباشد که در بعضا منابع شیعی مثل کتاب سلیم بن قیس،[۷۲] سَفینةُ البِحار[۷۳] و پند القلوب،[۷۴] گزارش گردیده است. چنانکه علامه مجلسی نیز در جلد ۲۸ بحار الانوار بابی با تیتر «بابُ تَمهیدِ غَصبِ الخِلافةِ و الصحیفةِ الملعونةِ» گشوده کرده و در آن ۷ حدیث زمان بر درباره موضوعسازی غصب خلافت و صحیفه ملعونه گرد آورده میباشد.[۷۵] دراین باره حتی سخنی از مأمون خلیفه عباسی نیز نقل گردیدهاست.[۷۶]
به گفته برخی دانشمندان، این همپیمانی یکتوشه قبل از اتفاق غدیر در مکه[۷۷] و یکتوشه هم بعد از آن در مدینه پیش آمده میباشد.[۷۸] اعضای این صحیفه در کنار کعبه با هم قسم بستند که نگذارند خلافت بعد از رسول، به خاندانش رسد و خویش، خلافت را بر ذمه بگیرند.[۷۹] ابوبکر، قدمت، معاذ بن جبل و سلامت مولی ابیحذیفه،[۸۰] و نیز مغیرة بن شعبة و عبدالرحمن بن عوف[۸۱] از اصحاب صحیفه ملعونه شمرده گردیدهاند. در مدینه نیز گروهی ۳۴ نفره[۸۲] در منزل ابوبکر گردآوری شدند[۸۳] و چنانکه در بعضا منابع آمده، بر خلافت ابوبکر، قدمت، ابوعبیده و سلامت مولی ابیحذیفه بعداز پیامبر آفریدگار عهدوپیمان بستند.[۸۴]
انکار رحلت رسول(ص)
انکار درگذشت نبی از سوی قدمت بن خطاب اول اتفاق افتاد گزینه دقت بعد از درگذشت فرستاده اسلام میباشد. بنابر گزارش منابع تاریخی در اول لحظات اعلام خبر درگذشت نبی(ص)، قدمت بن خطاب قسَم میخورد که رسول نمُجایگاه و به سوی آفریدگار رفته و به عبارتیسیرتکامل که موسی از کوه طور رجوع، رسول(ص) هم گشوده می گردد.[۸۵] عمَر حتی معارضان سخنش را ارعاب به قتل کرد.[۸۶] به گفته ابنکثیر، ابناممکتوم در جواب قدمت آيه ۱۴۴ سوره آلعمران را خواند که در آن به مرگ رسول تصریح گردیدهاست. عباس عموی فرستاده نیز از عمَر پرسید، آیا درینباره چیزی از رسول شنیدهای؟ وی جواب بخشید: نه. عباس اظهار کرد، به پروردگار قسم رسول از عالم رفته میباشد.[۸۷] با این هم اکنون قدمت بر حیث خویش سماجت میکرد، تا اینکه ابوبکر -که فارغ مدینه بود- از رویه رسید، قدمت را به خاموش دعوت کرد و به عبارتی آیهٔ سوره آلعمران را خواند. قدمت لب فرو بست و خاطرنشان کرد: بیان کننده این آیه را تا به امروز نشنیده بودم![۸۸]
از نویسندگان اهلسنت عبدالفتاح عبدالمقصود(درگذشت: ۱۹۹۳م) در تحلیلی وقت گیر همت نموده است اصل روایت را ساختگی بداند.[۸۹] ابنابیالحدید، متکلم متعزلی اهل سنت سخنان قدمت را لاف مصلحتی و برای دوری از جنگ بر رمز جانشینی و وقوع فتنه دانسته میباشد.[۹۰] در همین راستا محمدباقر صدر، اندیشمند شیعی این مبادرت قدمت را نقشهای از پیش پیاده سازیگردیده و برای به اقتدار رساندن ابوبکر محاسبه نموده است؛[۹۱] چون با اینکه سایرافراد آیه سوره آلعمران را برای قدمت خواندند وی ساکت نشد و صرفا با وارد شدن و قرائت آن آیه بوسیله ابوبکر آهسته گرفت و اظهار بیاطلاعی از آیه نمود.[۹۲] چنانکه امینی مولف الغدیر،[۹۳] مظفر در کتاب «سقیفه»،[۹۴] جعفریان در «تاریخ خلفا»،[۹۵] الطائی در «السقیفه انقلاب أبیض»،[۹۶] و برخی دیگر از نویسندگان شیعه همینسیرتکامل آنالیز کردهاند.[۹۷] مادلونگ، اسلامپژوه آلمانی نیز این نظر را دارد درصورتی که مثلث اقتدار (ابوبکر، قدمت و ابوعبیده)، از پیش برای خلافت نرمافزارریزی کرده باشند این جنبش قدمت قادر است در راستای به عبارتی نقشه بررسی خواهد شد.[۹۸]
جلسه سقیفه و بیعت با ابوبکر
جلسه تنی چند از صحابه در سقیفه بنیساعده فورا پس از اعلام درگذشت فرستاده، مهمترین تکان در ماجرای غصب خلافت تحلیل گردیده است.[۹۹] در حالیکه علی بن ابیطالب(ع) و بنی هاشم درگیر مراسم غسل و خاکسپاری رسول(ص) بودند،[۱۰۰] بعضا از انصار و سه نفر از مهاجرین (ابوبکر، قدمت و ابوعبیده) در محلی به اسم سقیفه بنی ساعده گرد آمده و بر راز گزینش خلیفه جدال میکردند و آخر و عاقبت با ابوبکر بهتیتر جانشینی فرستاده بیعت کردند.[۱۰۱] بعداز آن، آغاز به دریافت کردن بیعتِ اجباری از عموم مدینه کردند.[۱۰۲]
در دين مقدس اسلام روز فطر و روز قربان، عيد است.البته د مسجد بابا قدرت مشهد ر فطر به جهت آنکه در يکماه کل مردم دست از زياده روى در شهوات برداشته، روز ها روزه، و شبها به قيام مشغول، و با سودهائى بيش از ساير ايام همچون انفاق در روش پروردگار، و تلاوت بيشترى از سخن خدا، و چشمپوشى از محرمات و مکروهات، نفس اماره خود را تزکيه و تطهير نمودهاند، وضعیت روحانيت و معنويت در ايشان بالا رفته میباشد، و سبکى و تجرد و قابلیت عروج به عوالم قدس براى آنان قابلیت بيشترى پيدا کرده است، زيرا طعام و شهوت و غضب کليد دوزخ و سلطه شيطان میباشد.و در مسجد بابا غدیر مشهد اين ماه که آفریدگار مائده آسمانى ميهمانان خود را جوع و گرسنگى قرار داده می باشد معین مىشود که بهترين تحفه از جانب رب الارباب می باشد.
اندرون از طعام خالى دار *** تا در او فروغ و روشنایی معرفتبينى
در اين موقع که موقع دریافت کردن نتيجه و مزد می باشد، آن روز را بايد عيد گرفت، و از خدا کريم و رحيم عيدى دريافت کرد.اما عيد به دست آوردن نه به معناى ساز و دهل زدن میباشد، و نه به معناى شيرينى تناول کردن و رنگارنگ مسجد غدیر فلاحی مشهد پوشيدن، و تفريح و تفرج بهيمانه کردن، بلکه به معناى يک درجه از تزکيه و تطهير بالاتر، و يک صيقل عالی به نفس دادن تا آماده برکات و نزول موآئد آسمانى خواهد شد.
شب عيد فطر دو غسل دارد: يکى در اول شب، و يکى در آخر شب، و آن شب احياء و زندهدارى هستيعنى تا به صبح به عبادت و قيام و ذکر و ياد محبوب و معشوق ازلى و حبيب سرمدى مشغول بودن، و در روز عيد نيز غسل دارد. مسجد غدیر بلوار معلم مشهد
و رفتن براى نماز عيد، و با مجموع مردم در صحرا بجاى آوردن، و آنرا با کيفيتى خاص، در دو رکعت و با نه قنوت بجاى آوردن، و گویش به ذکر تهليلات گشودن که: اللَه اکبر، اللَه اکبر، لا اله الا اللَه و اللَه اکبر، اللَه اکبر، و لله الحمد و الحمد لله على ما هدانا و له الشکر على ما اولانا.
معناي عيد فطر و عيد قربان
3
و ولی در قربان، به این دلیل که مردم به عشق لقآء و ديدار وجه اللَه، دست از خانه و لانه و وطن و تجارت و شهرت و جاه و جميع علائق شسته، و به سوى بيت اللَه الحرام من تمام فج عميق سرازیر شده، و طواف و سعى و وقوف در عرفات را که خارج از حرم است، بجاى آورده بعد از آن داخل در مقبره و مشعر آمده و شب را به اذن دخولى که از حضرت او دريافت کرده است، در مزدلفه آرميده، و بعد به منى آمده، و شيطان را هفتبار سنگ زده، و قربانى کرده، و سر تراشيده، و در اين مدت پاى و راز برهنه درپی حبيب در جستجو و در تکاپو بوده هست.
اينک جاى آن دارااست که موقع خروج از احرام هست، به شکرانه قبولى جاری ساختن و پذيرش اين انجام مشقت بار، و در عين حالا شيرين و لذتنصیب عيد بگيرد، و الحمد لله بگويد، و به مراسم عيد که آنهم باز ذکر خداوند و تطهير بيشترى می باشد، مهيا شود، نماز عيد بخواند، و زبان به تقديس و تمجيد الهى بگشايد، و از جمال و جلال او بيان کند، و از محاسن و زيبائىهاى او اعلان وحدت و توحيد ذات و اسماء و صفات و افعال را در فقیه منتشر کند و بگويد: اللَه اکبر اللَه اکبر لا اله الا اللَه و اللَه اکبر اللَه اکبر و لله الحمد اللَه اکبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام، الحمد لله على ما ابلانا.
و نه تنها خود حجاج، بلکه جميع مسلمين در سراسر بقاع دانا بدين موهبت عظمائى که نصيب برادرانشان در آن مواقف کريمه شده است، عيد بگيرند، و به دنبال اعماليکه در ذوالقعدة و ده روز از ذوالحجه به جاى آوردهاند، قربانى کنند، و نماز عيد بخوانند، و براى جماعتبا امام، پاى لخت به صحرا فرآیند.
روز جمعه عيد هست، چون روز اجتماع مردم به نماز جمعه و شنيدن خطبهها و تطهير هست.و بهمين جهت اسلام نام آنرا جمعه گذارد، يعنى روز اجتماع و بهم پيوستگى امت مسلمان، و در قبل از اسلام آن را يوم العروبة مىگفتند.اسلام نماز جمعه را واجب کرد، به وجوب عينى تعيينى در هر مجال تا روز قيامت و تارک آنرا لعنت فرستاد.و ليکن شرط درستی آن با جماعت و در زیر نظر و امامت امام عادل و يا منصوب از ناحيه اوست.در زمان حضور امام، خودش اقامه مىکند، و در زمان غيبتبر فقيه عادل جامع الشرائط که به استدلال نيابت عامه، متکفل وظائف امام است واجب هست اقامه کند.
معناي عيد فطر و عيد قربان
4
نماز جمعه واجب می باشدبه وجوب مطلق، نه به وجوب مشروط، مانند حج نسبتبه یارا، بلکه مانند نماز ظهر میباشد نسبتبه عصمت و غسل و وضوء.و بنابراين امام و حکم کننده شرع، شرط انعقاد و درستی و شرط واجب است نه شرط وجوب.فلهذا اگر امام در غيبت بود و فقيه جامع الشرائط توان بر حکومت نداشت، و در تقيه بسر مىتوفیق، بواسطه سوراخ نماز جمعه، همه مردم گنهکارند به جهت ترک نماز عينى تعيينى که حائز اهميتسرشارى است.
و بر تمامی آنها واجب میباشد قيام کنند و تشکيل حکومت اسلامى دهند، تا آن امام غائب ظهور کند، و يا فقيه مقبوض اليد، مبسوط اليد خواهد شد، و بتواند اجراء حدود کند، و منع از ثغور اسلام بنمايد، و از جمله وظائف حاکم، تشکيل نمازهاى جمعه در قلمرو حکومت اوست.
افرادى که در زمان حکومت جائره نماز جمعه نمىخوانند، معذب مىشوند که: چرا تشکيل حکومت اسلامى ندادهايد؟! که بتوانيد نماز جمعه بخوانيد، گر چه با نداشتن حاکمى چنين، نماز از آنها صحيح نيست و مردود میباشد.
و به همين جهت که روز جمعه، روز عيد و اجتماع می باشد، و مردم منزه و پاکيزه مىشوند، و از مشکلات و گناهان يکهفته قبلی بيرون مىآيند، دعا ها در آن روز مستجاب، و شب جمعه نيز داراى اهميت و خصوصيتى براى تهيؤ و آمادگى وظائف روز مىشود، که از ساير شبها ممتاز مىشود.
تعداد صفحات : 56

مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد؛ راهنمای برگزاری مراسم ختم و مجالس ترحیم