loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 57
يکشنبه 4 آذر 1403 زمان : 10:06


‏وجود این سوال ها نگارنده را بر آن داشت تا رابطۀ این سه معنا را از نگرش مسجد غدیر بلوار معلم مشهد عارفان‏‎ ‎‏اسلامی در مسیر تاریخ، وبه طور کامل از طریقه امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ گزینه پژوهش قرار دهد. ‏

‏‏در‌این نوشته‌ی علمی بعد از تبیین و نظارت مفاهیم متبوع، به چک رابطۀ آن‌ها از بینش‏‎ ‎‏امام خمینی ‏‏رحمه مسجد غدیر فلاحی مشهد الله‏‏پرداخته گردیده‌است.‏

‏‏1. معنا شریعت‏

‏‏الف. معنای شریعت در لغت و اصطلاح‏

‏‏ریشۀ شریعت در لغت، کلمۀ «شرع» میباشد؛ «شرع» یعنی رویکرد پر‌نور و «شارع» یعنی‏‎ ‎‏جادۀ مشخص و معلوم. «شریعت» بر نگرش و روش و ترسیم الهی استعاره شد‌ه‌است و به شریعت،‏‎ ‎‏شریعت گویند زیرا که مسجد بابا غدیر مشهد آن، زیرا شریعۀ آب باشد که کسی که بر آن وارد خواهد شد، منزه و‏‎ ‎‏سیراب برمی شود؛ براین اساس شریعت الهی نیز اینگونه میباشد.‏‎[2]‎

‏‏بدین ترتیب معنای اصطلاحی شریعت نیز پر‌نور شد و آن این که شریعت، طریقی الهی‏‎ ‎‏میباشد و آن هم مسجد بابا قدرت مشهد چیزی جز دستورها و قانون ها الهی وجود ندارد. ‏

‏‏ب. معنای شریعت در لغت ها عارفان‏

‏‏در کتاب ها عرفا در مضمون‌ «شریعت» سخنان مختلفی آمده میباشد:‏

‏‏شریعت فرمان بود به التزام بندگی و پرستیدن واقعیت و به‌پا‌خواستن به آنچه فرمود.‏‎[3]‎

‏‏شریعت اسمی میباشد مسئله برای خط مش های الهی و مشمول فروع آن رویه ها میباشد و عبارت‏‎ ‎‏میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و شغل کردن بدان.‏‎[4]‎

‏‏شریعت آن میباشد که اورا پرستی.‏‎[5]‎

‎‏...به این ترتیب شریعت از مکاسب میباشد و اقامت عبد و بنده بی شریعت محال میباشد. در فیض شریعت‏‎ ‎‏سوای واقعیت، اعمال اعمالی میباشد که با روی و ریاودورویی توأم باشد و واقعیت بی شریعت، نفاقی‏‎ ‎‏میباشد که به سود ای نمی‌رسد و سالک زمانی میتواند به واقعیت برسد که مالک شریعت‏‎ ‎‏باشد و کل اوامرونواهی را از راز درستی و اخلاص به جا آورد.‏‎[6]‎

‏‏از دید حافظ نیز شریعت امر سلوک میباشد:‏

‏‏ ‏

‏‏ـ مباش در‌پی آزار و هر چه خواهی کن‏ ‏که در شریعت ما غیر از این گناهی وجود ندارد‏

‏‏ـ نکن به دیده حقارت نگاه در اینجانب مست‏ ‏ ‏‏که آبروی شریعت به‌این قدر نرود‏

‏‏ـ ریا و دورویی حلال شمارند و لیوان باده حرام‏ ‏ ‏‏زهی طریقت و ملت! زهی شریعت و کیش!‏‎[7]‎

‏ ‏

‏‏ج. معنای شریعت در قرآن‏

‏‏در قرآن واژۀ «شریعه» آمده میباشد: ‏‏«‏‏ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأمْرِ فَأتْبِعْهَا‏‏»‏‎[8]‎

‏‏کلمۀ «شریعه» در آیه به معنای روش و راهی میباشد که آدمی را به آیین الهی میرساند و‏‎ ‎‏خطاب آیه به نبی آفریدگار ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ و امت وی میباشد که از این نحوه خاص تقلید نمایند.‏‎[9]‎

‏‏در سورۀ مائده صحبت از قرار دادن شریعت منحصربه‌فرد برای همۀ انبیا میباشد؛ میفرماید:‏‎ ‎‏«‏‏لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجاً‏‏»‏‏.‏‎[10]‎

‏‏آیه خطاب به همۀ ملت ها میباشد که برای هر ملتی شریعتی و راهی قرار دادیم. به حیث‏‎ ‎‏مفسّرین با دقت به تیم ای از آیه ها قرآن می اقتدار خاطرنشان کرد: آئین از حیث قرآن دارنده‏‎ ‎‏معنایی همگانی و گسترده میباشد و شریعت عبارت میباشد از بینش ای خاص که برای امتی از‏‎ ‎‏امت ها و یا این که پیامبری از پیامبران رقم خورده میباشد؛ مانند شریعت نوح، ابراهیم، موسی،‏‎ ‎‏عیسی، محمد ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏.‏

‏‏بدین ترتیب زیرا آئین معنای همگانی خیس از شریعت داراست، قابل نسخه ها وجود ندارد ولی شریعت قابل نسخه ها‏‎ ‎‏میباشد. به تعبیروتفسیر دیگر: با مبعوث شدن پیامبری، آیین پیش از وی نسخه ها نمی‌شود بلکه شریعت‏‎ ‎

‏‎

‎‏ادیان پیشین نسخه ها می‌شود و ولی نسخه ها، به معنای بطلان روش کهن وجود ندارد، بلکه نسخه ها‏‎ ‎‏گذشتن تاریخ مصرف شریعت کهن نسبت به شریعت لاحق میباشد. ‏

‏‏فیض این که به تعبیر و تفسیر قرآن، آیین مقصود میباشد و شریعت روش های متعدد در وصال به آن‏‎ ‎‏مقصود میباشد.‏‎[11]‎

‏‏2. معنی طریقت‏

‏‏گفتیم که شریعت بینش ای میباشد که از ناحیۀ خدای بزرگ و به مراد سلوک عموم به‏‎ ‎‏سوی وی تنظیم شد‌ه‌است.‏

‏‏در این مکان میگوییم: «طریقت» عبارت از به فعلیت درآوردن و محقّق ساختن مقررات و‏‎ ‎‏دستورها شریعت در سیر به سوی پروردگار میباشد؛‏‎[12]‎‏ یعنی شریعت ضابطه طریقت میباشد و‏‎ ‎‏طریقت شغل به شریعت میباشد. بدین ترتیب میان شریعت و طریقت قرابتی ناگسستنی میباشد.‏‎[13]‎

‏‏ولی برخی از بزرگان عرفان و تصوف دربین شریعت و طریقت فرق نگذاشته و آن دو را‏‎ ‎‏در مقابل واقعیت، با یک تعبیروتفسیر ذکر کرده اند؛ چنان که بیان شده میباشد:‏

‏‏شریعت عبارت میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و کار کردن به آن؛ و واقعیت عبارت میباشد‏‎ ‎‏از مشاهدۀ حال و روز آنها از روش ذوق وسلیقه و اتصاف بدان.‏‎[14]‎

‏‏لاهیجی میگوید:‏

‏‏طریقت در لغت «مذهب» میباشد و در اصطلاح، سیری میباشد منحصر به فرد سالکان راه و روش اله، از‏‎ ‎‏انقطاع منازل بعدد غربت و ترقّی به مقامات قرب و رفتن از حادث به قدیم.‏‎[15]‎

‏‏به این ترتیب شریعت، امر منش رفتن میباشد و طریقت، رویکرد رفتن، ولی خیر هر رویکرد رفتنی، بلکه‏‎ ‎‏راه و روش رفتنی که راهرو در آن قصد وصال به خوشبختی و کمال را داراست.‏

‏‏در اشعار حافظ طریقت بر اکنون رفتن اطلاق گردیده است.‏

‏‏ـ روندگان طریقت به نیم جو نخرند‏ ‏ ‏‏قبای طلس آن کس که از هنر عاریست‏

‏‏ـ در طریقت هر چه پیش سالک آید نه اوست‏ ‏در صراط بدون واسطه ای دل کسی منحرف وجود ندارد‏

‏‏ـ در طریقت رنجش خیال و خاطر نباشد می بیار‏ ‏هر کدورت را که بینی زیرا صفایی رفت رفت‏

‏‏ـ تو کز سرای طبیعت نمی روی خارج‏ ‏ کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد‏‎[17]‎

‏‏ـ ز ایرادات طریقت عنان متاب ای دل‏ ‏ که مرد راه و روش نیندیشد از نشیب و فراز‏

‏‏ـ روندگان طریقت ره بلا سپرند‏ ‏ رفیق عشق و علاقه چه اندوه دارااست از نشیب و فراز‏

‏‏ـ توکل بر زهدو تقوا و علم در طریقت کافریست‏ ‏ راهرو گر صد هنر داراست تکیه بایدش‏

‏‏ـ وفا کنیم و نکوهش کشیم و خوش باشیم‏ ‏که در طریقت ما کافریست رنجیدن‏‎[18]‎

‏‏ ‏

‏‏با تمرکز در اشعار حافظ در مییابیم که استارت طریقت، استارت سلوک و صیرورت و شدن‏‎ ‎‏میباشد و طبیعی میباشد که در گذرگاه وصول به ضریح واقعیت می بایست مردانه در وادی طریقت‏‎ ‎‏گام زد و عاشقانه امر سلوک را ـ که به عبارتی شریعت میباشد ـ گیسو به مو سر رعایت نمود.‏

‏‏حضرت امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ نیز در دیوان خویش، اصحاب طریقت را افرادی میداند که‏‎ ‎‏تکان در مسیر استکمال نفس را استارت کرده اند:‏

‏‏ ‏

‏‏بر در میکده از روی نیاز آمده ام‏ ‎ ‎‏پیش اصحاب طریقت به نماز آمده ام‏

‏‏از نهان خانۀ اسرار ندارم خبری‏ ‎ ‎‏به در پیر مغان صاحب و مالک رمز آمده ام‏‎[19]‎

‏‏ ‏

‏‏مولوی نیز به معنی طریقت میگوید:‏

‎‏شریعت همچو شمع میباشد، ره می کند، و بی آن که شمع به دست آوری روش یافته نشود و زیرا‏‎ ‎‏خط مش داخل شدن تو طریقت میباشد و زیرا به غرض رسیدی آن واقعیت میباشد. یا شریعت دانش‏‎ ‎‏طب یاددادن میباشد و طریقت تناول کردن دارو و دوری کردن و واقعیت، صحّت ابدی یافتن میباشد.‏‎[20]‎

‏‏3. مضمون‌ واقعیت‏

‏‏«واقعیت» از عبارات اساسی و کلیدی اهل حیث و واپسین خانه سالک از منازل سه گانه‏‎ ‎‏(شریعت، طریقت و واقعیت) میباشد. اورده شده میباشد که:‏

‏‏شریعت، فرمان به التزام عبودیت میباشد و واقعیت، مشاهدۀ ربوبیت و هر شریعتی که مؤیَّد به‏‎ ‎‏واقعیت نباشد مورد قبول وجود ندارد و هر حقیقتی که مقیّد به شریعت نباشد غیر کالا میباشد.‏‎[21]‎

‏‏و نیز اورده شده میباشد که:‏

‏‏واقعیت عبارت میباشد از معنایی که نسخه ها بر آن جایز نباشد و از پیمان انسان تا فنای فقید حکم آن‏‎ ‎‏معادل میباشد.‏

‏‏شریعت از مکاسب میباشد و واقعیت از مواهب؛‏‎[22]‎

‏‏مولوی واقعیت را وصال به هدف می‌داند.‏‎[23]‎

‏‏در لسان عرفا، واقعیت ظهور حق میباشد بی عفاف و حجاب تعیّنات و محو کثرات موهومه در‏‎ ‎‏اشعۀ انوار ذات. با دقت به اثر ها عرفانی، معنی واقعیت گاه به معنای «ذات» به فعالیت می رود‏‎ ‎‏و در مقابل آن «اعتبار» جای‌دارد؛ گاه واقعیت به معنای «نفس الامر» میباشد و در مقابل آن‏‎ ‎‏«فرض و وهم» به شغل می رود؛ گاهی واقعیت به معنای «حق» میباشد که در مقابل آن «فسخ»‏‎ ‎‏جای دارد؛ و گاهی واقعیت به معنای «واقعیت عرفانی» میباشد که به عبارتی ذات پروردگار یا این که‏‎ ‎‏تعیّن نخستین میباشد که در مقابل آن «مجاز» میباشد که به عبارتی اعتبارات و کثرات میباشد؛‏‎ ‎‏و بالاخره گاه واقعیت «مقصود و هدف آخری در سلوک» میباشد که در مقابل آن «شریعت و‏‎ ‎‏طریقت» جای‌دارد.‏

‎‏در نگاه حافظ، واقعیت، قیمت پایانی و نهانی اثبات هستی میباشد که در ماورای‏‎ ‎‏پدیده های مجازی و زود گذر، اطراف بر همۀ احکام و واقعیات و قیمت ها و اعتبارات میباشد.‏‎ ‎‏واقعیت حافظ یگانه و متعالی و مطلق میباشد و لذا لایتغیّر و ازلی و ابدی میباشد و فردا در‏‎ ‎‏عرصۀ رستاخیز و حشر و انتشار، تمامی در پیشگاه وی حاضر خوا هیم شد.‏‎[24]‎

‏‏ ‏

‏‏نقشی بر آب میزنیم از زاری حالیا‏ ‏تا کی گردد قرین واقعیت مجاز اینجانب‏

‏‏فردا که پیشگاه واقعیت خواهد شد پدید‏ ‏شرمنده رهروی که کار بر مجاز کرد‏

‏‏حافظا محض واقعیت گوی یعنی رمزّ علاقه‏ ‏غیر از این دیگر خیالاتی به تقریب بسته اند‏

‏‏گر این پند شاهانه بشنوی حافظ‏ ‏به شاهراه واقعیت گذر توانی کرد‏

‏‏خم ها همگی در جوش و خروشند ز مستی‏ ‏وان می که در آن جاست واقعیت خیر مجازست‏‎

‏‏از خطّۀ واقعیت و از خیمۀ مجاز‏ ‎ ‎‏برخاسته به خلوت دلخواه میرسد‏‎

‏‏ ‏

‏‏با دقت به آنچه گفته شد، واقعیت در اصطلاح عبارت میباشد از وصول به پروردگار یا این که‏‎ ‎‏ورود در حوزۀ ربوبی و انکشاف اتصال وجود عارف و همۀ موجودات به ذات خداوندی‏‎ ‎‏و یا این که صفات جلال و جمال وی. پس واقعیت، وصال به مقصد و متجلّی شدن اسماء و‏‎ ‎‏صفات الهی میباشد.‏

‏‏4. ارزیابی رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت‏

‏‏سؤال اصلی و اصلی این میباشد که مرز دربین شریعت، طریقت و واقعیت کجا میباشد؟ آیا‏‎ ‎‏در قلمرو سیر و سلوک هر مورد تحت عنوان یک خانه میباشد و با خانه آتی رابطه ندارند؛‏‎ ‎‏یعنی بشر تا وقتیکه در مرحلۀ شریعت میباشد منفعت ای از طریقت و واقعیت ندارد و زمانی‏‎ ‎‏که وارد طریقت و واقعیت شد دیگر نیازی به شریعت ندارد؛ آیا اینگونه میباشد؟ یا‏‎ ‎‏شریعت و طریقت و واقعیت تنیده در همند؛ یعنی هر که به یه خرده که به شریعت شغل‏‎ ‎‏می نماید به به عبارتی اندازه از طریقت و واقعیت برخوردار میباشد؟‏

‎‏بنابر یک نگرش هریک از شریعت، طریقت و واقعیت دارنده محدودۀ خاصی‏‎ ‎‏هستند که با ورود به هر مورد، خروج از دیگری نتیجه ها میشود؛ چون با ورود به‏‎ ‎‏مرحله ای فراتر و جامع تر نیازی به پروسه پیشین وجود ندارد؛ بیان کننده زیرا پله ای میباشد که با گام‏‎ ‎‏گذاشتن بر هر پلّه، دیگر نیازی به پلّۀ قبلی برای بالا رفتن وجود ندارد و وقتی که فرد‏‎ ‎‏به پشت بام دست یافت دیگر هیچ نیازی به نردبان وجود ندارد؛ شریعت و طریقت و واقعیت‏‎ ‎‏این سیرتکامل اند!‏

‏‏البته طریقه دیگر میگوید: شریعت و طریقت و واقعیت رابطۀ طولی دارا هستند و ظواهر و‏‎ ‎‏درون یکدیگرند؛ یعنی در درون شریعت، واقعیت پنهان گردیده‌است و به تعبیروتفسیر دیگر،‏‎ ‎‏شریعت بازخوانی واقعیت محض میباشد و فعالیت به شریعت وصول به ضریح واقعیت میباشد‏‎ ‎‏و فی مابین آن‌ها نوعی تعامل ارگانیک قابل تصور میباشد. براین اساس طبق این طریقه، خیر شریعت‏‎ ‎‏سوای واقعیت وجود دارااست و خیر واقعیت سوای شریعت قابل وصول میباشد.‏

‏‏در میان عارفان و بزرگان وادی عرفان و سلوک از هر مجموعه یافت می‌گردد. با اشاره به‏‎ ‎‏قضیه های تاریخی آن و سخنان هر دو مجموعه، به محاسبه آنها پرداخته و به لحاظ امام‏‎ ‎‏خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ اشاره خوا‌هیم کرد.‏

‏‏5. مسئله های تاریخی اندیشه طلاق طریقت و واقعیت از شریعت‏

‏‏در زمانه خلفای اموی و عباسی، ترجمۀ کتاب ها یونانی، رومی، هندی، فارسی، عبری و‏‎ ‎‏سریانی به عربی استارت شد و به‌تدریج کرسی درس دادن علومی از قبیل منطق ارسطویی،‏‎ ‎‏طبیعیات و ریاضی ها به صورت غیروابسته پا گرفت. فلسفه نیز از جملۀ این علم ها بود.‏

‏‏برخی از افرادی که اهل فلسفه بودند ولی نسبت به فلسفه جاهل بودند، مواجه با‏‎ ‎‏نظریاتی شدند که در ظواهر با عقاید مذهبی و شرعی در تعارض بود. از این جا بود که گفتند:‏

‏‏آئین وظایفی تقلیدی میباشد که انبیای الهی از طرف آفریدگار برای تربیت عقول معمولی و‏‎ ‎‏کامل شدن نفوس بسیط آورده اند، ولی فیلسوفان با فایده مندی از علم ها حقیقی و واقعی و ادله، به آئین‏‎ ‎‏نیازی ندارند.‏

‏‏اظهار این سیرتکامل مطالب سبب ساز جناح گیری فقها و متکلّمان شد و درصدد عکس العمل‏ برآمدند و اظهار کنندگان این عقاید را تکفیر نمودند و از هیچ تلاشی در هلاکت این‏‎ ‎‏علم ها فروگذار نکردند. تا این که عده ای زیرا ابونصر فارابی (م 339 ق) و بوعلی سینا‏‎ ‎‏(م 428 ق) و اشخاصی مثل ابن مسکویه و ابن رویش، فلسفه را مجدد احیا کردند و در همین‏‎ ‎‏برهه از فرصت، تصوف میان مسلمان‌ها ظهور کرد.‏


‏وجود این سوال ها نگارنده را بر آن داشت تا رابطۀ این سه معنا را از نگرش مسجد غدیر بلوار معلم مشهد عارفان‏‎ ‎‏اسلامی در مسیر تاریخ، وبه طور کامل از طریقه امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ گزینه پژوهش قرار دهد. ‏

‏‏در‌این نوشته‌ی علمی بعد از تبیین و نظارت مفاهیم متبوع، به چک رابطۀ آن‌ها از بینش‏‎ ‎‏امام خمینی ‏‏رحمه مسجد غدیر فلاحی مشهد الله‏‏پرداخته گردیده‌است.‏

‏‏1. معنا شریعت‏

‏‏الف. معنای شریعت در لغت و اصطلاح‏

‏‏ریشۀ شریعت در لغت، کلمۀ «شرع» میباشد؛ «شرع» یعنی رویکرد پر‌نور و «شارع» یعنی‏‎ ‎‏جادۀ مشخص و معلوم. «شریعت» بر نگرش و روش و ترسیم الهی استعاره شد‌ه‌است و به شریعت،‏‎ ‎‏شریعت گویند زیرا که مسجد بابا غدیر مشهد آن، زیرا شریعۀ آب باشد که کسی که بر آن وارد خواهد شد، منزه و‏‎ ‎‏سیراب برمی شود؛ براین اساس شریعت الهی نیز اینگونه میباشد.‏‎[2]‎

‏‏بدین ترتیب معنای اصطلاحی شریعت نیز پر‌نور شد و آن این که شریعت، طریقی الهی‏‎ ‎‏میباشد و آن هم مسجد بابا قدرت مشهد چیزی جز دستورها و قانون ها الهی وجود ندارد. ‏

‏‏ب. معنای شریعت در لغت ها عارفان‏

‏‏در کتاب ها عرفا در مضمون‌ «شریعت» سخنان مختلفی آمده میباشد:‏

‏‏شریعت فرمان بود به التزام بندگی و پرستیدن واقعیت و به‌پا‌خواستن به آنچه فرمود.‏‎[3]‎

‏‏شریعت اسمی میباشد مسئله برای خط مش های الهی و مشمول فروع آن رویه ها میباشد و عبارت‏‎ ‎‏میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و شغل کردن بدان.‏‎[4]‎

‏‏شریعت آن میباشد که اورا پرستی.‏‎[5]‎

‎‏...به این ترتیب شریعت از مکاسب میباشد و اقامت عبد و بنده بی شریعت محال میباشد. در فیض شریعت‏‎ ‎‏سوای واقعیت، اعمال اعمالی میباشد که با روی و ریاودورویی توأم باشد و واقعیت بی شریعت، نفاقی‏‎ ‎‏میباشد که به سود ای نمی‌رسد و سالک زمانی میتواند به واقعیت برسد که مالک شریعت‏‎ ‎‏باشد و کل اوامرونواهی را از راز درستی و اخلاص به جا آورد.‏‎[6]‎

‏‏از دید حافظ نیز شریعت امر سلوک میباشد:‏

‏‏ ‏

‏‏ـ مباش در‌پی آزار و هر چه خواهی کن‏ ‏که در شریعت ما غیر از این گناهی وجود ندارد‏

‏‏ـ نکن به دیده حقارت نگاه در اینجانب مست‏ ‏ ‏‏که آبروی شریعت به‌این قدر نرود‏

‏‏ـ ریا و دورویی حلال شمارند و لیوان باده حرام‏ ‏ ‏‏زهی طریقت و ملت! زهی شریعت و کیش!‏‎[7]‎

‏ ‏

‏‏ج. معنای شریعت در قرآن‏

‏‏در قرآن واژۀ «شریعه» آمده میباشد: ‏‏«‏‏ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأمْرِ فَأتْبِعْهَا‏‏»‏‎[8]‎

‏‏کلمۀ «شریعه» در آیه به معنای روش و راهی میباشد که آدمی را به آیین الهی میرساند و‏‎ ‎‏خطاب آیه به نبی آفریدگار ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ و امت وی میباشد که از این نحوه خاص تقلید نمایند.‏‎[9]‎

‏‏در سورۀ مائده صحبت از قرار دادن شریعت منحصربه‌فرد برای همۀ انبیا میباشد؛ میفرماید:‏‎ ‎‏«‏‏لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجاً‏‏»‏‏.‏‎[10]‎

‏‏آیه خطاب به همۀ ملت ها میباشد که برای هر ملتی شریعتی و راهی قرار دادیم. به حیث‏‎ ‎‏مفسّرین با دقت به تیم ای از آیه ها قرآن می اقتدار خاطرنشان کرد: آئین از حیث قرآن دارنده‏‎ ‎‏معنایی همگانی و گسترده میباشد و شریعت عبارت میباشد از بینش ای خاص که برای امتی از‏‎ ‎‏امت ها و یا این که پیامبری از پیامبران رقم خورده میباشد؛ مانند شریعت نوح، ابراهیم، موسی،‏‎ ‎‏عیسی، محمد ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏.‏

‏‏بدین ترتیب زیرا آئین معنای همگانی خیس از شریعت داراست، قابل نسخه ها وجود ندارد ولی شریعت قابل نسخه ها‏‎ ‎‏میباشد. به تعبیروتفسیر دیگر: با مبعوث شدن پیامبری، آیین پیش از وی نسخه ها نمی‌شود بلکه شریعت‏‎ ‎

‏‎

‎‏ادیان پیشین نسخه ها می‌شود و ولی نسخه ها، به معنای بطلان روش کهن وجود ندارد، بلکه نسخه ها‏‎ ‎‏گذشتن تاریخ مصرف شریعت کهن نسبت به شریعت لاحق میباشد. ‏

‏‏فیض این که به تعبیر و تفسیر قرآن، آیین مقصود میباشد و شریعت روش های متعدد در وصال به آن‏‎ ‎‏مقصود میباشد.‏‎[11]‎

‏‏2. معنی طریقت‏

‏‏گفتیم که شریعت بینش ای میباشد که از ناحیۀ خدای بزرگ و به مراد سلوک عموم به‏‎ ‎‏سوی وی تنظیم شد‌ه‌است.‏

‏‏در این مکان میگوییم: «طریقت» عبارت از به فعلیت درآوردن و محقّق ساختن مقررات و‏‎ ‎‏دستورها شریعت در سیر به سوی پروردگار میباشد؛‏‎[12]‎‏ یعنی شریعت ضابطه طریقت میباشد و‏‎ ‎‏طریقت شغل به شریعت میباشد. بدین ترتیب میان شریعت و طریقت قرابتی ناگسستنی میباشد.‏‎[13]‎

‏‏ولی برخی از بزرگان عرفان و تصوف دربین شریعت و طریقت فرق نگذاشته و آن دو را‏‎ ‎‏در مقابل واقعیت، با یک تعبیروتفسیر ذکر کرده اند؛ چنان که بیان شده میباشد:‏

‏‏شریعت عبارت میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و کار کردن به آن؛ و واقعیت عبارت میباشد‏‎ ‎‏از مشاهدۀ حال و روز آنها از روش ذوق وسلیقه و اتصاف بدان.‏‎[14]‎

‏‏لاهیجی میگوید:‏

‏‏طریقت در لغت «مذهب» میباشد و در اصطلاح، سیری میباشد منحصر به فرد سالکان راه و روش اله، از‏‎ ‎‏انقطاع منازل بعدد غربت و ترقّی به مقامات قرب و رفتن از حادث به قدیم.‏‎[15]‎

‏‏به این ترتیب شریعت، امر منش رفتن میباشد و طریقت، رویکرد رفتن، ولی خیر هر رویکرد رفتنی، بلکه‏‎ ‎‏راه و روش رفتنی که راهرو در آن قصد وصال به خوشبختی و کمال را داراست.‏

‏‏در اشعار حافظ طریقت بر اکنون رفتن اطلاق گردیده است.‏

‏‏ـ روندگان طریقت به نیم جو نخرند‏ ‏ ‏‏قبای طلس آن کس که از هنر عاریست‏

‏‏ـ در طریقت هر چه پیش سالک آید نه اوست‏ ‏در صراط بدون واسطه ای دل کسی منحرف وجود ندارد‏

‏‏ـ در طریقت رنجش خیال و خاطر نباشد می بیار‏ ‏هر کدورت را که بینی زیرا صفایی رفت رفت‏

‏‏ـ تو کز سرای طبیعت نمی روی خارج‏ ‏ کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد‏‎[17]‎

‏‏ـ ز ایرادات طریقت عنان متاب ای دل‏ ‏ که مرد راه و روش نیندیشد از نشیب و فراز‏

‏‏ـ روندگان طریقت ره بلا سپرند‏ ‏ رفیق عشق و علاقه چه اندوه دارااست از نشیب و فراز‏

‏‏ـ توکل بر زهدو تقوا و علم در طریقت کافریست‏ ‏ راهرو گر صد هنر داراست تکیه بایدش‏

‏‏ـ وفا کنیم و نکوهش کشیم و خوش باشیم‏ ‏که در طریقت ما کافریست رنجیدن‏‎[18]‎

‏‏ ‏

‏‏با تمرکز در اشعار حافظ در مییابیم که استارت طریقت، استارت سلوک و صیرورت و شدن‏‎ ‎‏میباشد و طبیعی میباشد که در گذرگاه وصول به ضریح واقعیت می بایست مردانه در وادی طریقت‏‎ ‎‏گام زد و عاشقانه امر سلوک را ـ که به عبارتی شریعت میباشد ـ گیسو به مو سر رعایت نمود.‏

‏‏حضرت امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ نیز در دیوان خویش، اصحاب طریقت را افرادی میداند که‏‎ ‎‏تکان در مسیر استکمال نفس را استارت کرده اند:‏

‏‏ ‏

‏‏بر در میکده از روی نیاز آمده ام‏ ‎ ‎‏پیش اصحاب طریقت به نماز آمده ام‏

‏‏از نهان خانۀ اسرار ندارم خبری‏ ‎ ‎‏به در پیر مغان صاحب و مالک رمز آمده ام‏‎[19]‎

‏‏ ‏

‏‏مولوی نیز به معنی طریقت میگوید:‏

‎‏شریعت همچو شمع میباشد، ره می کند، و بی آن که شمع به دست آوری روش یافته نشود و زیرا‏‎ ‎‏خط مش داخل شدن تو طریقت میباشد و زیرا به غرض رسیدی آن واقعیت میباشد. یا شریعت دانش‏‎ ‎‏طب یاددادن میباشد و طریقت تناول کردن دارو و دوری کردن و واقعیت، صحّت ابدی یافتن میباشد.‏‎[20]‎

‏‏3. مضمون‌ واقعیت‏

‏‏«واقعیت» از عبارات اساسی و کلیدی اهل حیث و واپسین خانه سالک از منازل سه گانه‏‎ ‎‏(شریعت، طریقت و واقعیت) میباشد. اورده شده میباشد که:‏

‏‏شریعت، فرمان به التزام عبودیت میباشد و واقعیت، مشاهدۀ ربوبیت و هر شریعتی که مؤیَّد به‏‎ ‎‏واقعیت نباشد مورد قبول وجود ندارد و هر حقیقتی که مقیّد به شریعت نباشد غیر کالا میباشد.‏‎[21]‎

‏‏و نیز اورده شده میباشد که:‏

‏‏واقعیت عبارت میباشد از معنایی که نسخه ها بر آن جایز نباشد و از پیمان انسان تا فنای فقید حکم آن‏‎ ‎‏معادل میباشد.‏

‏‏شریعت از مکاسب میباشد و واقعیت از مواهب؛‏‎[22]‎

‏‏مولوی واقعیت را وصال به هدف می‌داند.‏‎[23]‎

‏‏در لسان عرفا، واقعیت ظهور حق میباشد بی عفاف و حجاب تعیّنات و محو کثرات موهومه در‏‎ ‎‏اشعۀ انوار ذات. با دقت به اثر ها عرفانی، معنی واقعیت گاه به معنای «ذات» به فعالیت می رود‏‎ ‎‏و در مقابل آن «اعتبار» جای‌دارد؛ گاه واقعیت به معنای «نفس الامر» میباشد و در مقابل آن‏‎ ‎‏«فرض و وهم» به شغل می رود؛ گاهی واقعیت به معنای «حق» میباشد که در مقابل آن «فسخ»‏‎ ‎‏جای دارد؛ و گاهی واقعیت به معنای «واقعیت عرفانی» میباشد که به عبارتی ذات پروردگار یا این که‏‎ ‎‏تعیّن نخستین میباشد که در مقابل آن «مجاز» میباشد که به عبارتی اعتبارات و کثرات میباشد؛‏‎ ‎‏و بالاخره گاه واقعیت «مقصود و هدف آخری در سلوک» میباشد که در مقابل آن «شریعت و‏‎ ‎‏طریقت» جای‌دارد.‏

‎‏در نگاه حافظ، واقعیت، قیمت پایانی و نهانی اثبات هستی میباشد که در ماورای‏‎ ‎‏پدیده های مجازی و زود گذر، اطراف بر همۀ احکام و واقعیات و قیمت ها و اعتبارات میباشد.‏‎ ‎‏واقعیت حافظ یگانه و متعالی و مطلق میباشد و لذا لایتغیّر و ازلی و ابدی میباشد و فردا در‏‎ ‎‏عرصۀ رستاخیز و حشر و انتشار، تمامی در پیشگاه وی حاضر خوا هیم شد.‏‎[24]‎

‏‏ ‏

‏‏نقشی بر آب میزنیم از زاری حالیا‏ ‏تا کی گردد قرین واقعیت مجاز اینجانب‏

‏‏فردا که پیشگاه واقعیت خواهد شد پدید‏ ‏شرمنده رهروی که کار بر مجاز کرد‏

‏‏حافظا محض واقعیت گوی یعنی رمزّ علاقه‏ ‏غیر از این دیگر خیالاتی به تقریب بسته اند‏

‏‏گر این پند شاهانه بشنوی حافظ‏ ‏به شاهراه واقعیت گذر توانی کرد‏

‏‏خم ها همگی در جوش و خروشند ز مستی‏ ‏وان می که در آن جاست واقعیت خیر مجازست‏‎

‏‏از خطّۀ واقعیت و از خیمۀ مجاز‏ ‎ ‎‏برخاسته به خلوت دلخواه میرسد‏‎

‏‏ ‏

‏‏با دقت به آنچه گفته شد، واقعیت در اصطلاح عبارت میباشد از وصول به پروردگار یا این که‏‎ ‎‏ورود در حوزۀ ربوبی و انکشاف اتصال وجود عارف و همۀ موجودات به ذات خداوندی‏‎ ‎‏و یا این که صفات جلال و جمال وی. پس واقعیت، وصال به مقصد و متجلّی شدن اسماء و‏‎ ‎‏صفات الهی میباشد.‏

‏‏4. ارزیابی رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت‏

‏‏سؤال اصلی و اصلی این میباشد که مرز دربین شریعت، طریقت و واقعیت کجا میباشد؟ آیا‏‎ ‎‏در قلمرو سیر و سلوک هر مورد تحت عنوان یک خانه میباشد و با خانه آتی رابطه ندارند؛‏‎ ‎‏یعنی بشر تا وقتیکه در مرحلۀ شریعت میباشد منفعت ای از طریقت و واقعیت ندارد و زمانی‏‎ ‎‏که وارد طریقت و واقعیت شد دیگر نیازی به شریعت ندارد؛ آیا اینگونه میباشد؟ یا‏‎ ‎‏شریعت و طریقت و واقعیت تنیده در همند؛ یعنی هر که به یه خرده که به شریعت شغل‏‎ ‎‏می نماید به به عبارتی اندازه از طریقت و واقعیت برخوردار میباشد؟‏

‎‏بنابر یک نگرش هریک از شریعت، طریقت و واقعیت دارنده محدودۀ خاصی‏‎ ‎‏هستند که با ورود به هر مورد، خروج از دیگری نتیجه ها میشود؛ چون با ورود به‏‎ ‎‏مرحله ای فراتر و جامع تر نیازی به پروسه پیشین وجود ندارد؛ بیان کننده زیرا پله ای میباشد که با گام‏‎ ‎‏گذاشتن بر هر پلّه، دیگر نیازی به پلّۀ قبلی برای بالا رفتن وجود ندارد و وقتی که فرد‏‎ ‎‏به پشت بام دست یافت دیگر هیچ نیازی به نردبان وجود ندارد؛ شریعت و طریقت و واقعیت‏‎ ‎‏این سیرتکامل اند!‏

‏‏البته طریقه دیگر میگوید: شریعت و طریقت و واقعیت رابطۀ طولی دارا هستند و ظواهر و‏‎ ‎‏درون یکدیگرند؛ یعنی در درون شریعت، واقعیت پنهان گردیده‌است و به تعبیروتفسیر دیگر،‏‎ ‎‏شریعت بازخوانی واقعیت محض میباشد و فعالیت به شریعت وصول به ضریح واقعیت میباشد‏‎ ‎‏و فی مابین آن‌ها نوعی تعامل ارگانیک قابل تصور میباشد. براین اساس طبق این طریقه، خیر شریعت‏‎ ‎‏سوای واقعیت وجود دارااست و خیر واقعیت سوای شریعت قابل وصول میباشد.‏

‏‏در میان عارفان و بزرگان وادی عرفان و سلوک از هر مجموعه یافت می‌گردد. با اشاره به‏‎ ‎‏قضیه های تاریخی آن و سخنان هر دو مجموعه، به محاسبه آنها پرداخته و به لحاظ امام‏‎ ‎‏خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ اشاره خوا‌هیم کرد.‏

‏‏5. مسئله های تاریخی اندیشه طلاق طریقت و واقعیت از شریعت‏

‏‏در زمانه خلفای اموی و عباسی، ترجمۀ کتاب ها یونانی، رومی، هندی، فارسی، عبری و‏‎ ‎‏سریانی به عربی استارت شد و به‌تدریج کرسی درس دادن علومی از قبیل منطق ارسطویی،‏‎ ‎‏طبیعیات و ریاضی ها به صورت غیروابسته پا گرفت. فلسفه نیز از جملۀ این علم ها بود.‏

‏‏برخی از افرادی که اهل فلسفه بودند ولی نسبت به فلسفه جاهل بودند، مواجه با‏‎ ‎‏نظریاتی شدند که در ظواهر با عقاید مذهبی و شرعی در تعارض بود. از این جا بود که گفتند:‏

‏‏آئین وظایفی تقلیدی میباشد که انبیای الهی از طرف آفریدگار برای تربیت عقول معمولی و‏‎ ‎‏کامل شدن نفوس بسیط آورده اند، ولی فیلسوفان با فایده مندی از علم ها حقیقی و واقعی و ادله، به آئین‏‎ ‎‏نیازی ندارند.‏

‏‏اظهار این سیرتکامل مطالب سبب ساز جناح گیری فقها و متکلّمان شد و درصدد عکس العمل‏ برآمدند و اظهار کنندگان این عقاید را تکفیر نمودند و از هیچ تلاشی در هلاکت این‏‎ ‎‏علم ها فروگذار نکردند. تا این که عده ای زیرا ابونصر فارابی (م 339 ق) و بوعلی سینا‏‎ ‎‏(م 428 ق) و اشخاصی مثل ابن مسکویه و ابن رویش، فلسفه را مجدد احیا کردند و در همین‏‎ ‎‏برهه از فرصت، تصوف میان مسلمان‌ها ظهور کرد.‏

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 55

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 557
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه