وجود این سوال ها نگارنده را بر آن داشت تا رابطۀ این سه معنا را از نگرش مسجد غدیر بلوار معلم مشهد عارفان اسلامی در مسیر تاریخ، وبه طور کامل از طریقه امام خمینی رحمه الله گزینه پژوهش قرار دهد.
دراین نوشتهی علمی بعد از تبیین و نظارت مفاهیم متبوع، به چک رابطۀ آنها از بینش امام خمینی رحمه مسجد غدیر فلاحی مشهد اللهپرداخته گردیدهاست.
1. معنا شریعت
الف. معنای شریعت در لغت و اصطلاح
ریشۀ شریعت در لغت، کلمۀ «شرع» میباشد؛ «شرع» یعنی رویکرد پرنور و «شارع» یعنی جادۀ مشخص و معلوم. «شریعت» بر نگرش و روش و ترسیم الهی استعاره شدهاست و به شریعت، شریعت گویند زیرا که مسجد بابا غدیر مشهد آن، زیرا شریعۀ آب باشد که کسی که بر آن وارد خواهد شد، منزه و سیراب برمی شود؛ براین اساس شریعت الهی نیز اینگونه میباشد.[2]
بدین ترتیب معنای اصطلاحی شریعت نیز پرنور شد و آن این که شریعت، طریقی الهی میباشد و آن هم مسجد بابا قدرت مشهد چیزی جز دستورها و قانون ها الهی وجود ندارد.
ب. معنای شریعت در لغت ها عارفان
در کتاب ها عرفا در مضمون «شریعت» سخنان مختلفی آمده میباشد:
شریعت فرمان بود به التزام بندگی و پرستیدن واقعیت و بهپاخواستن به آنچه فرمود.[3]
شریعت اسمی میباشد مسئله برای خط مش های الهی و مشمول فروع آن رویه ها میباشد و عبارت میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و شغل کردن بدان.[4]
شریعت آن میباشد که اورا پرستی.[5]
...به این ترتیب شریعت از مکاسب میباشد و اقامت عبد و بنده بی شریعت محال میباشد. در فیض شریعت سوای واقعیت، اعمال اعمالی میباشد که با روی و ریاودورویی توأم باشد و واقعیت بی شریعت، نفاقی میباشد که به سود ای نمیرسد و سالک زمانی میتواند به واقعیت برسد که مالک شریعت باشد و کل اوامرونواهی را از راز درستی و اخلاص به جا آورد.[6]
از دید حافظ نیز شریعت امر سلوک میباشد:
ـ مباش درپی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی وجود ندارد
ـ نکن به دیده حقارت نگاه در اینجانب مست که آبروی شریعت بهاین قدر نرود
ـ ریا و دورویی حلال شمارند و لیوان باده حرام زهی طریقت و ملت! زهی شریعت و کیش![7]
ج. معنای شریعت در قرآن
در قرآن واژۀ «شریعه» آمده میباشد: «ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأمْرِ فَأتْبِعْهَا»[8]
کلمۀ «شریعه» در آیه به معنای روش و راهی میباشد که آدمی را به آیین الهی میرساند و خطاب آیه به نبی آفریدگار صلی الله علیه و آله و امت وی میباشد که از این نحوه خاص تقلید نمایند.[9]
در سورۀ مائده صحبت از قرار دادن شریعت منحصربهفرد برای همۀ انبیا میباشد؛ میفرماید: «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجاً».[10]
آیه خطاب به همۀ ملت ها میباشد که برای هر ملتی شریعتی و راهی قرار دادیم. به حیث مفسّرین با دقت به تیم ای از آیه ها قرآن می اقتدار خاطرنشان کرد: آئین از حیث قرآن دارنده معنایی همگانی و گسترده میباشد و شریعت عبارت میباشد از بینش ای خاص که برای امتی از امت ها و یا این که پیامبری از پیامبران رقم خورده میباشد؛ مانند شریعت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد صلی الله علیه و آله.
بدین ترتیب زیرا آئین معنای همگانی خیس از شریعت داراست، قابل نسخه ها وجود ندارد ولی شریعت قابل نسخه ها میباشد. به تعبیروتفسیر دیگر: با مبعوث شدن پیامبری، آیین پیش از وی نسخه ها نمیشود بلکه شریعت
ادیان پیشین نسخه ها میشود و ولی نسخه ها، به معنای بطلان روش کهن وجود ندارد، بلکه نسخه ها گذشتن تاریخ مصرف شریعت کهن نسبت به شریعت لاحق میباشد.
فیض این که به تعبیر و تفسیر قرآن، آیین مقصود میباشد و شریعت روش های متعدد در وصال به آن مقصود میباشد.[11]
2. معنی طریقت
گفتیم که شریعت بینش ای میباشد که از ناحیۀ خدای بزرگ و به مراد سلوک عموم به سوی وی تنظیم شدهاست.
در این مکان میگوییم: «طریقت» عبارت از به فعلیت درآوردن و محقّق ساختن مقررات و دستورها شریعت در سیر به سوی پروردگار میباشد؛[12] یعنی شریعت ضابطه طریقت میباشد و طریقت شغل به شریعت میباشد. بدین ترتیب میان شریعت و طریقت قرابتی ناگسستنی میباشد.[13]
ولی برخی از بزرگان عرفان و تصوف دربین شریعت و طریقت فرق نگذاشته و آن دو را در مقابل واقعیت، با یک تعبیروتفسیر ذکر کرده اند؛ چنان که بیان شده میباشد:
شریعت عبارت میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و کار کردن به آن؛ و واقعیت عبارت میباشد از مشاهدۀ حال و روز آنها از روش ذوق وسلیقه و اتصاف بدان.[14]
لاهیجی میگوید:
طریقت در لغت «مذهب» میباشد و در اصطلاح، سیری میباشد منحصر به فرد سالکان راه و روش اله، از انقطاع منازل بعدد غربت و ترقّی به مقامات قرب و رفتن از حادث به قدیم.[15]
به این ترتیب شریعت، امر منش رفتن میباشد و طریقت، رویکرد رفتن، ولی خیر هر رویکرد رفتنی، بلکه راه و روش رفتنی که راهرو در آن قصد وصال به خوشبختی و کمال را داراست.
در اشعار حافظ طریقت بر اکنون رفتن اطلاق گردیده است.
ـ روندگان طریقت به نیم جو نخرند قبای طلس آن کس که از هنر عاریست
ـ در طریقت هر چه پیش سالک آید نه اوست در صراط بدون واسطه ای دل کسی منحرف وجود ندارد
ـ در طریقت رنجش خیال و خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی زیرا صفایی رفت رفت
ـ تو کز سرای طبیعت نمی روی خارج کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد[17]
ـ ز ایرادات طریقت عنان متاب ای دل که مرد راه و روش نیندیشد از نشیب و فراز
ـ روندگان طریقت ره بلا سپرند رفیق عشق و علاقه چه اندوه دارااست از نشیب و فراز
ـ توکل بر زهدو تقوا و علم در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر داراست تکیه بایدش
ـ وفا کنیم و نکوهش کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن[18]
با تمرکز در اشعار حافظ در مییابیم که استارت طریقت، استارت سلوک و صیرورت و شدن میباشد و طبیعی میباشد که در گذرگاه وصول به ضریح واقعیت می بایست مردانه در وادی طریقت گام زد و عاشقانه امر سلوک را ـ که به عبارتی شریعت میباشد ـ گیسو به مو سر رعایت نمود.
حضرت امام خمینی رحمه الله نیز در دیوان خویش، اصحاب طریقت را افرادی میداند که تکان در مسیر استکمال نفس را استارت کرده اند:
بر در میکده از روی نیاز آمده ام پیش اصحاب طریقت به نماز آمده ام
از نهان خانۀ اسرار ندارم خبری به در پیر مغان صاحب و مالک رمز آمده ام[19]
مولوی نیز به معنی طریقت میگوید:
شریعت همچو شمع میباشد، ره می کند، و بی آن که شمع به دست آوری روش یافته نشود و زیرا خط مش داخل شدن تو طریقت میباشد و زیرا به غرض رسیدی آن واقعیت میباشد. یا شریعت دانش طب یاددادن میباشد و طریقت تناول کردن دارو و دوری کردن و واقعیت، صحّت ابدی یافتن میباشد.[20]
3. مضمون واقعیت
«واقعیت» از عبارات اساسی و کلیدی اهل حیث و واپسین خانه سالک از منازل سه گانه (شریعت، طریقت و واقعیت) میباشد. اورده شده میباشد که:
شریعت، فرمان به التزام عبودیت میباشد و واقعیت، مشاهدۀ ربوبیت و هر شریعتی که مؤیَّد به واقعیت نباشد مورد قبول وجود ندارد و هر حقیقتی که مقیّد به شریعت نباشد غیر کالا میباشد.[21]
و نیز اورده شده میباشد که:
واقعیت عبارت میباشد از معنایی که نسخه ها بر آن جایز نباشد و از پیمان انسان تا فنای فقید حکم آن معادل میباشد.
شریعت از مکاسب میباشد و واقعیت از مواهب؛[22]
مولوی واقعیت را وصال به هدف میداند.[23]
در لسان عرفا، واقعیت ظهور حق میباشد بی عفاف و حجاب تعیّنات و محو کثرات موهومه در اشعۀ انوار ذات. با دقت به اثر ها عرفانی، معنی واقعیت گاه به معنای «ذات» به فعالیت می رود و در مقابل آن «اعتبار» جایدارد؛ گاه واقعیت به معنای «نفس الامر» میباشد و در مقابل آن «فرض و وهم» به شغل می رود؛ گاهی واقعیت به معنای «حق» میباشد که در مقابل آن «فسخ» جای دارد؛ و گاهی واقعیت به معنای «واقعیت عرفانی» میباشد که به عبارتی ذات پروردگار یا این که تعیّن نخستین میباشد که در مقابل آن «مجاز» میباشد که به عبارتی اعتبارات و کثرات میباشد؛ و بالاخره گاه واقعیت «مقصود و هدف آخری در سلوک» میباشد که در مقابل آن «شریعت و طریقت» جایدارد.
در نگاه حافظ، واقعیت، قیمت پایانی و نهانی اثبات هستی میباشد که در ماورای پدیده های مجازی و زود گذر، اطراف بر همۀ احکام و واقعیات و قیمت ها و اعتبارات میباشد. واقعیت حافظ یگانه و متعالی و مطلق میباشد و لذا لایتغیّر و ازلی و ابدی میباشد و فردا در عرصۀ رستاخیز و حشر و انتشار، تمامی در پیشگاه وی حاضر خوا هیم شد.[24]
نقشی بر آب میزنیم از زاری حالیا تا کی گردد قرین واقعیت مجاز اینجانب
فردا که پیشگاه واقعیت خواهد شد پدید شرمنده رهروی که کار بر مجاز کرد
حافظا محض واقعیت گوی یعنی رمزّ علاقه غیر از این دیگر خیالاتی به تقریب بسته اند
گر این پند شاهانه بشنوی حافظ به شاهراه واقعیت گذر توانی کرد
خم ها همگی در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست واقعیت خیر مجازست
از خطّۀ واقعیت و از خیمۀ مجاز برخاسته به خلوت دلخواه میرسد
با دقت به آنچه گفته شد، واقعیت در اصطلاح عبارت میباشد از وصول به پروردگار یا این که ورود در حوزۀ ربوبی و انکشاف اتصال وجود عارف و همۀ موجودات به ذات خداوندی و یا این که صفات جلال و جمال وی. پس واقعیت، وصال به مقصد و متجلّی شدن اسماء و صفات الهی میباشد.
4. ارزیابی رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت
سؤال اصلی و اصلی این میباشد که مرز دربین شریعت، طریقت و واقعیت کجا میباشد؟ آیا در قلمرو سیر و سلوک هر مورد تحت عنوان یک خانه میباشد و با خانه آتی رابطه ندارند؛ یعنی بشر تا وقتیکه در مرحلۀ شریعت میباشد منفعت ای از طریقت و واقعیت ندارد و زمانی که وارد طریقت و واقعیت شد دیگر نیازی به شریعت ندارد؛ آیا اینگونه میباشد؟ یا شریعت و طریقت و واقعیت تنیده در همند؛ یعنی هر که به یه خرده که به شریعت شغل می نماید به به عبارتی اندازه از طریقت و واقعیت برخوردار میباشد؟
بنابر یک نگرش هریک از شریعت، طریقت و واقعیت دارنده محدودۀ خاصی هستند که با ورود به هر مورد، خروج از دیگری نتیجه ها میشود؛ چون با ورود به مرحله ای فراتر و جامع تر نیازی به پروسه پیشین وجود ندارد؛ بیان کننده زیرا پله ای میباشد که با گام گذاشتن بر هر پلّه، دیگر نیازی به پلّۀ قبلی برای بالا رفتن وجود ندارد و وقتی که فرد به پشت بام دست یافت دیگر هیچ نیازی به نردبان وجود ندارد؛ شریعت و طریقت و واقعیت این سیرتکامل اند!
البته طریقه دیگر میگوید: شریعت و طریقت و واقعیت رابطۀ طولی دارا هستند و ظواهر و درون یکدیگرند؛ یعنی در درون شریعت، واقعیت پنهان گردیدهاست و به تعبیروتفسیر دیگر، شریعت بازخوانی واقعیت محض میباشد و فعالیت به شریعت وصول به ضریح واقعیت میباشد و فی مابین آنها نوعی تعامل ارگانیک قابل تصور میباشد. براین اساس طبق این طریقه، خیر شریعت سوای واقعیت وجود دارااست و خیر واقعیت سوای شریعت قابل وصول میباشد.
در میان عارفان و بزرگان وادی عرفان و سلوک از هر مجموعه یافت میگردد. با اشاره به قضیه های تاریخی آن و سخنان هر دو مجموعه، به محاسبه آنها پرداخته و به لحاظ امام خمینی رحمه الله اشاره خواهیم کرد.
5. مسئله های تاریخی اندیشه طلاق طریقت و واقعیت از شریعت
در زمانه خلفای اموی و عباسی، ترجمۀ کتاب ها یونانی، رومی، هندی، فارسی، عبری و سریانی به عربی استارت شد و بهتدریج کرسی درس دادن علومی از قبیل منطق ارسطویی، طبیعیات و ریاضی ها به صورت غیروابسته پا گرفت. فلسفه نیز از جملۀ این علم ها بود.
برخی از افرادی که اهل فلسفه بودند ولی نسبت به فلسفه جاهل بودند، مواجه با نظریاتی شدند که در ظواهر با عقاید مذهبی و شرعی در تعارض بود. از این جا بود که گفتند:
آئین وظایفی تقلیدی میباشد که انبیای الهی از طرف آفریدگار برای تربیت عقول معمولی و کامل شدن نفوس بسیط آورده اند، ولی فیلسوفان با فایده مندی از علم ها حقیقی و واقعی و ادله، به آئین نیازی ندارند.
اظهار این سیرتکامل مطالب سبب ساز جناح گیری فقها و متکلّمان شد و درصدد عکس العمل برآمدند و اظهار کنندگان این عقاید را تکفیر نمودند و از هیچ تلاشی در هلاکت این علم ها فروگذار نکردند. تا این که عده ای زیرا ابونصر فارابی (م 339 ق) و بوعلی سینا (م 428 ق) و اشخاصی مثل ابن مسکویه و ابن رویش، فلسفه را مجدد احیا کردند و در همین برهه از فرصت، تصوف میان مسلمانها ظهور کرد.
وجود این سوال ها نگارنده را بر آن داشت تا رابطۀ این سه معنا را از نگرش مسجد غدیر بلوار معلم مشهد عارفان اسلامی در مسیر تاریخ، وبه طور کامل از طریقه امام خمینی رحمه الله گزینه پژوهش قرار دهد.
دراین نوشتهی علمی بعد از تبیین و نظارت مفاهیم متبوع، به چک رابطۀ آنها از بینش امام خمینی رحمه مسجد غدیر فلاحی مشهد اللهپرداخته گردیدهاست.
1. معنا شریعت
الف. معنای شریعت در لغت و اصطلاح
ریشۀ شریعت در لغت، کلمۀ «شرع» میباشد؛ «شرع» یعنی رویکرد پرنور و «شارع» یعنی جادۀ مشخص و معلوم. «شریعت» بر نگرش و روش و ترسیم الهی استعاره شدهاست و به شریعت، شریعت گویند زیرا که مسجد بابا غدیر مشهد آن، زیرا شریعۀ آب باشد که کسی که بر آن وارد خواهد شد، منزه و سیراب برمی شود؛ براین اساس شریعت الهی نیز اینگونه میباشد.[2]
بدین ترتیب معنای اصطلاحی شریعت نیز پرنور شد و آن این که شریعت، طریقی الهی میباشد و آن هم مسجد بابا قدرت مشهد چیزی جز دستورها و قانون ها الهی وجود ندارد.
ب. معنای شریعت در لغت ها عارفان
در کتاب ها عرفا در مضمون «شریعت» سخنان مختلفی آمده میباشد:
شریعت فرمان بود به التزام بندگی و پرستیدن واقعیت و بهپاخواستن به آنچه فرمود.[3]
شریعت اسمی میباشد مسئله برای خط مش های الهی و مشمول فروع آن رویه ها میباشد و عبارت میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و شغل کردن بدان.[4]
شریعت آن میباشد که اورا پرستی.[5]
...به این ترتیب شریعت از مکاسب میباشد و اقامت عبد و بنده بی شریعت محال میباشد. در فیض شریعت سوای واقعیت، اعمال اعمالی میباشد که با روی و ریاودورویی توأم باشد و واقعیت بی شریعت، نفاقی میباشد که به سود ای نمیرسد و سالک زمانی میتواند به واقعیت برسد که مالک شریعت باشد و کل اوامرونواهی را از راز درستی و اخلاص به جا آورد.[6]
از دید حافظ نیز شریعت امر سلوک میباشد:
ـ مباش درپی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی وجود ندارد
ـ نکن به دیده حقارت نگاه در اینجانب مست که آبروی شریعت بهاین قدر نرود
ـ ریا و دورویی حلال شمارند و لیوان باده حرام زهی طریقت و ملت! زهی شریعت و کیش![7]
ج. معنای شریعت در قرآن
در قرآن واژۀ «شریعه» آمده میباشد: «ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأمْرِ فَأتْبِعْهَا»[8]
کلمۀ «شریعه» در آیه به معنای روش و راهی میباشد که آدمی را به آیین الهی میرساند و خطاب آیه به نبی آفریدگار صلی الله علیه و آله و امت وی میباشد که از این نحوه خاص تقلید نمایند.[9]
در سورۀ مائده صحبت از قرار دادن شریعت منحصربهفرد برای همۀ انبیا میباشد؛ میفرماید: «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجاً».[10]
آیه خطاب به همۀ ملت ها میباشد که برای هر ملتی شریعتی و راهی قرار دادیم. به حیث مفسّرین با دقت به تیم ای از آیه ها قرآن می اقتدار خاطرنشان کرد: آئین از حیث قرآن دارنده معنایی همگانی و گسترده میباشد و شریعت عبارت میباشد از بینش ای خاص که برای امتی از امت ها و یا این که پیامبری از پیامبران رقم خورده میباشد؛ مانند شریعت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد صلی الله علیه و آله.
بدین ترتیب زیرا آئین معنای همگانی خیس از شریعت داراست، قابل نسخه ها وجود ندارد ولی شریعت قابل نسخه ها میباشد. به تعبیروتفسیر دیگر: با مبعوث شدن پیامبری، آیین پیش از وی نسخه ها نمیشود بلکه شریعت
ادیان پیشین نسخه ها میشود و ولی نسخه ها، به معنای بطلان روش کهن وجود ندارد، بلکه نسخه ها گذشتن تاریخ مصرف شریعت کهن نسبت به شریعت لاحق میباشد.
فیض این که به تعبیر و تفسیر قرآن، آیین مقصود میباشد و شریعت روش های متعدد در وصال به آن مقصود میباشد.[11]
2. معنی طریقت
گفتیم که شریعت بینش ای میباشد که از ناحیۀ خدای بزرگ و به مراد سلوک عموم به سوی وی تنظیم شدهاست.
در این مکان میگوییم: «طریقت» عبارت از به فعلیت درآوردن و محقّق ساختن مقررات و دستورها شریعت در سیر به سوی پروردگار میباشد؛[12] یعنی شریعت ضابطه طریقت میباشد و طریقت شغل به شریعت میباشد. بدین ترتیب میان شریعت و طریقت قرابتی ناگسستنی میباشد.[13]
ولی برخی از بزرگان عرفان و تصوف دربین شریعت و طریقت فرق نگذاشته و آن دو را در مقابل واقعیت، با یک تعبیروتفسیر ذکر کرده اند؛ چنان که بیان شده میباشد:
شریعت عبارت میباشد از تصدیق قلبی افعال انبیا و کار کردن به آن؛ و واقعیت عبارت میباشد از مشاهدۀ حال و روز آنها از روش ذوق وسلیقه و اتصاف بدان.[14]
لاهیجی میگوید:
طریقت در لغت «مذهب» میباشد و در اصطلاح، سیری میباشد منحصر به فرد سالکان راه و روش اله، از انقطاع منازل بعدد غربت و ترقّی به مقامات قرب و رفتن از حادث به قدیم.[15]
به این ترتیب شریعت، امر منش رفتن میباشد و طریقت، رویکرد رفتن، ولی خیر هر رویکرد رفتنی، بلکه راه و روش رفتنی که راهرو در آن قصد وصال به خوشبختی و کمال را داراست.
در اشعار حافظ طریقت بر اکنون رفتن اطلاق گردیده است.
ـ روندگان طریقت به نیم جو نخرند قبای طلس آن کس که از هنر عاریست
ـ در طریقت هر چه پیش سالک آید نه اوست در صراط بدون واسطه ای دل کسی منحرف وجود ندارد
ـ در طریقت رنجش خیال و خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی زیرا صفایی رفت رفت
ـ تو کز سرای طبیعت نمی روی خارج کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد[17]
ـ ز ایرادات طریقت عنان متاب ای دل که مرد راه و روش نیندیشد از نشیب و فراز
ـ روندگان طریقت ره بلا سپرند رفیق عشق و علاقه چه اندوه دارااست از نشیب و فراز
ـ توکل بر زهدو تقوا و علم در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر داراست تکیه بایدش
ـ وفا کنیم و نکوهش کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن[18]
با تمرکز در اشعار حافظ در مییابیم که استارت طریقت، استارت سلوک و صیرورت و شدن میباشد و طبیعی میباشد که در گذرگاه وصول به ضریح واقعیت می بایست مردانه در وادی طریقت گام زد و عاشقانه امر سلوک را ـ که به عبارتی شریعت میباشد ـ گیسو به مو سر رعایت نمود.
حضرت امام خمینی رحمه الله نیز در دیوان خویش، اصحاب طریقت را افرادی میداند که تکان در مسیر استکمال نفس را استارت کرده اند:
بر در میکده از روی نیاز آمده ام پیش اصحاب طریقت به نماز آمده ام
از نهان خانۀ اسرار ندارم خبری به در پیر مغان صاحب و مالک رمز آمده ام[19]
مولوی نیز به معنی طریقت میگوید:
شریعت همچو شمع میباشد، ره می کند، و بی آن که شمع به دست آوری روش یافته نشود و زیرا خط مش داخل شدن تو طریقت میباشد و زیرا به غرض رسیدی آن واقعیت میباشد. یا شریعت دانش طب یاددادن میباشد و طریقت تناول کردن دارو و دوری کردن و واقعیت، صحّت ابدی یافتن میباشد.[20]
3. مضمون واقعیت
«واقعیت» از عبارات اساسی و کلیدی اهل حیث و واپسین خانه سالک از منازل سه گانه (شریعت، طریقت و واقعیت) میباشد. اورده شده میباشد که:
شریعت، فرمان به التزام عبودیت میباشد و واقعیت، مشاهدۀ ربوبیت و هر شریعتی که مؤیَّد به واقعیت نباشد مورد قبول وجود ندارد و هر حقیقتی که مقیّد به شریعت نباشد غیر کالا میباشد.[21]
و نیز اورده شده میباشد که:
واقعیت عبارت میباشد از معنایی که نسخه ها بر آن جایز نباشد و از پیمان انسان تا فنای فقید حکم آن معادل میباشد.
شریعت از مکاسب میباشد و واقعیت از مواهب؛[22]
مولوی واقعیت را وصال به هدف میداند.[23]
در لسان عرفا، واقعیت ظهور حق میباشد بی عفاف و حجاب تعیّنات و محو کثرات موهومه در اشعۀ انوار ذات. با دقت به اثر ها عرفانی، معنی واقعیت گاه به معنای «ذات» به فعالیت می رود و در مقابل آن «اعتبار» جایدارد؛ گاه واقعیت به معنای «نفس الامر» میباشد و در مقابل آن «فرض و وهم» به شغل می رود؛ گاهی واقعیت به معنای «حق» میباشد که در مقابل آن «فسخ» جای دارد؛ و گاهی واقعیت به معنای «واقعیت عرفانی» میباشد که به عبارتی ذات پروردگار یا این که تعیّن نخستین میباشد که در مقابل آن «مجاز» میباشد که به عبارتی اعتبارات و کثرات میباشد؛ و بالاخره گاه واقعیت «مقصود و هدف آخری در سلوک» میباشد که در مقابل آن «شریعت و طریقت» جایدارد.
در نگاه حافظ، واقعیت، قیمت پایانی و نهانی اثبات هستی میباشد که در ماورای پدیده های مجازی و زود گذر، اطراف بر همۀ احکام و واقعیات و قیمت ها و اعتبارات میباشد. واقعیت حافظ یگانه و متعالی و مطلق میباشد و لذا لایتغیّر و ازلی و ابدی میباشد و فردا در عرصۀ رستاخیز و حشر و انتشار، تمامی در پیشگاه وی حاضر خوا هیم شد.[24]
نقشی بر آب میزنیم از زاری حالیا تا کی گردد قرین واقعیت مجاز اینجانب
فردا که پیشگاه واقعیت خواهد شد پدید شرمنده رهروی که کار بر مجاز کرد
حافظا محض واقعیت گوی یعنی رمزّ علاقه غیر از این دیگر خیالاتی به تقریب بسته اند
گر این پند شاهانه بشنوی حافظ به شاهراه واقعیت گذر توانی کرد
خم ها همگی در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست واقعیت خیر مجازست
از خطّۀ واقعیت و از خیمۀ مجاز برخاسته به خلوت دلخواه میرسد
با دقت به آنچه گفته شد، واقعیت در اصطلاح عبارت میباشد از وصول به پروردگار یا این که ورود در حوزۀ ربوبی و انکشاف اتصال وجود عارف و همۀ موجودات به ذات خداوندی و یا این که صفات جلال و جمال وی. پس واقعیت، وصال به مقصد و متجلّی شدن اسماء و صفات الهی میباشد.
4. ارزیابی رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت
سؤال اصلی و اصلی این میباشد که مرز دربین شریعت، طریقت و واقعیت کجا میباشد؟ آیا در قلمرو سیر و سلوک هر مورد تحت عنوان یک خانه میباشد و با خانه آتی رابطه ندارند؛ یعنی بشر تا وقتیکه در مرحلۀ شریعت میباشد منفعت ای از طریقت و واقعیت ندارد و زمانی که وارد طریقت و واقعیت شد دیگر نیازی به شریعت ندارد؛ آیا اینگونه میباشد؟ یا شریعت و طریقت و واقعیت تنیده در همند؛ یعنی هر که به یه خرده که به شریعت شغل می نماید به به عبارتی اندازه از طریقت و واقعیت برخوردار میباشد؟
بنابر یک نگرش هریک از شریعت، طریقت و واقعیت دارنده محدودۀ خاصی هستند که با ورود به هر مورد، خروج از دیگری نتیجه ها میشود؛ چون با ورود به مرحله ای فراتر و جامع تر نیازی به پروسه پیشین وجود ندارد؛ بیان کننده زیرا پله ای میباشد که با گام گذاشتن بر هر پلّه، دیگر نیازی به پلّۀ قبلی برای بالا رفتن وجود ندارد و وقتی که فرد به پشت بام دست یافت دیگر هیچ نیازی به نردبان وجود ندارد؛ شریعت و طریقت و واقعیت این سیرتکامل اند!
البته طریقه دیگر میگوید: شریعت و طریقت و واقعیت رابطۀ طولی دارا هستند و ظواهر و درون یکدیگرند؛ یعنی در درون شریعت، واقعیت پنهان گردیدهاست و به تعبیروتفسیر دیگر، شریعت بازخوانی واقعیت محض میباشد و فعالیت به شریعت وصول به ضریح واقعیت میباشد و فی مابین آنها نوعی تعامل ارگانیک قابل تصور میباشد. براین اساس طبق این طریقه، خیر شریعت سوای واقعیت وجود دارااست و خیر واقعیت سوای شریعت قابل وصول میباشد.
در میان عارفان و بزرگان وادی عرفان و سلوک از هر مجموعه یافت میگردد. با اشاره به قضیه های تاریخی آن و سخنان هر دو مجموعه، به محاسبه آنها پرداخته و به لحاظ امام خمینی رحمه الله اشاره خواهیم کرد.
5. مسئله های تاریخی اندیشه طلاق طریقت و واقعیت از شریعت
در زمانه خلفای اموی و عباسی، ترجمۀ کتاب ها یونانی، رومی، هندی، فارسی، عبری و سریانی به عربی استارت شد و بهتدریج کرسی درس دادن علومی از قبیل منطق ارسطویی، طبیعیات و ریاضی ها به صورت غیروابسته پا گرفت. فلسفه نیز از جملۀ این علم ها بود.
برخی از افرادی که اهل فلسفه بودند ولی نسبت به فلسفه جاهل بودند، مواجه با نظریاتی شدند که در ظواهر با عقاید مذهبی و شرعی در تعارض بود. از این جا بود که گفتند:
آئین وظایفی تقلیدی میباشد که انبیای الهی از طرف آفریدگار برای تربیت عقول معمولی و کامل شدن نفوس بسیط آورده اند، ولی فیلسوفان با فایده مندی از علم ها حقیقی و واقعی و ادله، به آئین نیازی ندارند.
اظهار این سیرتکامل مطالب سبب ساز جناح گیری فقها و متکلّمان شد و درصدد عکس العمل برآمدند و اظهار کنندگان این عقاید را تکفیر نمودند و از هیچ تلاشی در هلاکت این علم ها فروگذار نکردند. تا این که عده ای زیرا ابونصر فارابی (م 339 ق) و بوعلی سینا (م 428 ق) و اشخاصی مثل ابن مسکویه و ابن رویش، فلسفه را مجدد احیا کردند و در همین برهه از فرصت، تصوف میان مسلمانها ظهور کرد.

مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بهعنوان پایگاه فرهنگی در برابر تهاجم فرهنگی