loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 21
يکشنبه 5 مرداد 1404 زمان : 11:48

فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) میباشد که به‌گفته روضه خوان موءثر بعداز امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و زینب(س) متولد شد.از امام علی، دختران دیگری هم با اسم یا این که لقب ام‌کلثوم گزارش شد‌ه‌است که به انگیزه همین شباهت اسمی، درباره بعضا گزارش‌ها در زمینه ی معاش ام‌کلثوم اختلاف‌لحاظ است. ماجرای دعوا‌برانگیز در این زمینه، تزویج ام‌کلثوم با قدمت بن خَطّاب خلیفه دوم میباشد که در کتاب‌های تاریخی و حدیثی بیان شده و بخش اعظمی از عالمان شیعه آن را قبول دارا هستند و بعضا مخالف مسجد غدیر بلوار معلم مشهد آن‌اند.

طبق برخی روایات شیعی، این تزویج با ترساندن خلیفه دوم، و از روی جبر و تقیه انجام شده میباشد. عده ای از عالمان شیعه هم اینگونه نظری دارا هستند.در بعضی منابع، ام‌کلثوم از بانوان حاضر در حادثه کربلا شمرده گردیده است؛ البته به‌گفته عده ای زیرا سید محسن امین تفصیل‌هم اکنون نگار شیعی، ام‌کلثوم قبل از رخداد کربلا درگذشته و ام‌کلثومِ حاضر در کربلا احتمالاً یکی‌از دیگر از دختران امام علی و همسر مسلم بن عقیل بوده مسجد غدیر فلاحی مشهد میباشد.

آرامگاهی در سوریه وجود دارااست که به نظریه بعضی، مزار ام‌کلثوم میباشد؛ ولی اشخاصی معتقدند این قبر وابسته میباشد به ام‌کلثوم دیگری از قوم و قبیله رسول و ام‌کلثوم، دختر امام علی و فاطمه، در گورستان بقیع در مدینه دفن مسجد بابا غدیر مشهد گردیده‌است.

تولد و نسب، به‌گزارش عالمان شیعه و سنی، علی(ع) و فاطمه(س) فرزندی به اسم ام‌کلثوم داشته‌اند.[۱] در برخی از منابع، به دنیا آمدن وی به‌شکل کلی و در حین رسول گزارش شد‌ه‌است؛[۲] البته ذَهَبی تاریخ‌نگار اهل‌سنت (درگذشته ۷۴۸ق) نوشته نزدیک به سال ۶ قمری به عالم آمده مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.[۳]

همینطور طبق گزارش روحانی اثرگذار در الارشاد، وی فرزندِ بعداز زینب(س) بوده میباشد؛[۴] البته در سیره ابن‌اسحاق، سیره‌نویس قرن اولیه و دوم قمری، اسم وی قبل از اسم زینب مذکور میباشد؛ البته تصریح نشده که وی بلندمرتبه‌خیس بوده یا این که زینب
روحانی موثر اسم ام‌کلثوم را زینب صُغریٰ و لقب‌اش را ام‌کلثوم بیان نموده است.[۶] به‌گزارش روحانی عباس قمی در اَلکُنیٰ و الاَلقاب، این لقب را فرستاده(ص) به‌جهت تشابه زینب صغری به دخترش ام‌کلثوم، به وی اعطا کرد.[۷]

سید محسن امین، تفصیل‌حالا‌نگار شیعی (۱۲۸۴- ۱۳۷۱ق‌) نوشته میباشد امام علی(ع) سه یا این که چهار دختر به اسم یا این که لقبٔ ام‌کلثوم داشته میباشد:

ام‌کلثوم کبری دختر فاطمه (س)؛
ام‌کلثوم همسر مسلم بن عقیل که احتمالاً ام‌کلثوم وُسطیٰ بوده میباشد؛
ام‌کلثوم صغری؛
زینب صغری که لقب‌اش ام‌کلثوم بوده میباشد.[۸]
به‌گفته وی، ممکن میباشد دو تای پایان یکی از باشند یا این که این‌که دو تا باشند و امام علی(ع) چهار دختر به‌این اسم یا این که لقب داشته باشد.[۹]

همسر و فرزندان
به قصه ابن‌سعد مورخ و سیره‌نویس قرن دوم و سوم قمری، ام‌کلثوم آغاز با عُمَر بن خَطّاب، خلیفه دوم تزویج کرد. بعد از مرگ عُمَر، همسر پسرعمویش عَون‌ پسر جعفر بن ابی‌طالب شد. بعد از درگذشت عون، با برادرشوهرش محمد‌ و بعد از فوت وی نیز با برادرشوهر دیگرش عبدالله بن جعفر وصلت کرد که تا قبل از این، همسر خواهرش زینب بود؛[۱۰] البته مقریزیِ مورخ و سیره‌نویس (۷۶۶- ۸۴۵ ق) گزارش نموده است که وی پس از قدمت، آغاز با محمد بن جعفر وصلت کرد و بعد از مرگ او، به عقد عون درآمد و وقتی که همسر وی بود، درگذشت.[۱۱]

ابن‌سعد و ابن‌عساکر (تاریخ‌نگار قرن ششم)، نوشته‌اند ام‌کلثوم از قدمت صاحب و مالک دو فرزند به اسم‌های زید و رقیه شد.[۱۲] با این اکنون نجم‌الدین طبسی استیناف‌گر تاریخ شیعه با توکل بر منابعی که کشته‌شدن محمد و عون را در سال‌های ۱۶ یا این که ۱۷ قمری و در پیکار شوشتر گزارش‌ کرده‌اند و نیز با توکل بر درگذشت حضرت زینب در سال ۶۳ق و حرام بودن وصلت به طور همزمان با دو خواهر سود می گیرد که گزارش‌های فوق درباره معاش و وصلت‌های ام‌کلثوم قابل پناه وجود ندارد.[۱۳]

تزویج با قدمت بن خطاب
نوشته ی علمیٔ مهم: تزویج ام‌کلثوم با قدمت بن خطاب
ماجرای وصلت ام‌کلثوم با قدمت بن خَطّاب خلیفه دوم، قضیه‌ای دعوا‌برانگیز و مورداختلاف میباشد: براساس کتاب‌های تاریخی شیعه و سنی، همانند تاریخ یعقوبی و تاریخ طبری، و همینطور منابع حدیثی شیعه همانند کافی و تهذیب‌الاحکام، ام‌کلثوم با قدمت وصلت نموده است.[۱۴] میرزا جواد تبریزی و سید علی میلانی با تحقیق دو قصه مو جود در کتاب کافی، آن ها درست دانسته‌اند.[۱۵] محمدتقی شوشتری، رجالی شیعهٔ قرن چهاردهم و پانزدهم قمری نیز احادیث جان دار دراین باره را پی درپی دانسته و وقوع این تزویج را انکارناپذیر شمرده میباشد.[۱۶]

با وجود این، بعضا از عالمان شیعه، به عنوان مثال آیت‌الله مرعشی[۱۷] و محمدجواد بلاغی[۱۸] این تزویج را نپذیرفته‌‌اند. آقابزرگ تهرانی اسم کتاب‌هایی که‌این وصلت را انکار کرده‌اند، در الذریعه بیان نموده است.[۱۹]

به‌نظریه عالمانی همانند سیدِ مرتضی (۳۵۵-۴۳۶ق) و ادب بن حسن طَبْرِسی (درگذشتهٔ ۵۴۸ق) این وصلت انجام یافته میباشد؛ البته بدون میل و تقیه بوده میباشد.[۲۰] روایاتی نیز وجود داراست که‌این کلام را تأیید می‌نماید. از جمله در کتاب کافی از امام درستگو(ع) نقل گردیده‌است که ام‌کلثوم دختری میباشد که از ما غصب شد.[۲۱] در قصه دیگری از همین کتاب، از ارعاب قدمت برای تایید وصلت از سوی امام علی(ع) صحبت آمده میباشد.

بازدید : 23
پنجشنبه 2 مرداد 1404 زمان : 12:02

(۱۲۳۴-۱۳۰۱ق)، فقید و اصولی امامی قرن سیزدهم بود. او تحصیلات خویش را در اصفهان و نجف نزد حسن کشف کننده‌الغطا، محمد حسن نجفی صاحب و مالک جواهر و روضه خوان مرتضی انصاری کامل شدن کرد و بعد از آن به اصفهان برگشت. او برای فرمان به مشهور و نهی از منکر التفات خاصی قائل بود و صاحب و مالک منصب قضاوت و فتوا بود. عموم برای رفع دغدغه‌هایشان به او مراجعه می‌کردند. او در میان عموم محبوبیت فراوانی داشت. محمدتقی نجفی اصفهانی و آقا نورالله اصفهانی از فرزندان وی مسجد غدیر بلوار معلم مشهد می‌باشند.

سید اسماعیل صدر، سید محمد کاظم طباطبائی یزدی و شریعت اصفهانی محصل وی بوده‌اند. نسب و فرزندان بابا محمد باقر، محمدتقی پسر میرزا عبدالرحیم ایوانکی مسجدشاهی، دارای شهرت به محمد تقی رازی میباشد. بابا محمدباقر، به انگیزه سفر پدرش به عراق، در آن دیار رویش نمود؛ اما بعد از کامل شدن تحصیلات به کشور‌ایران رجوع و در اصفهان سکونت کرد و در مسجد فرمانروا این شهر، درس دادن می کرد. ابعاد تولیت این مسجد به ذمه فرزندانش گذاشته شد؛ به همین مناسبت اینان به «مسجدشاهی» دارای شهرت مسجد غدیر فلاحی مشهد شدند.

آقانجفی از سوی مامان، نوه جعفر کشف کننده الغطاء بود. محمدباقر در هنگام مرگ بابا ۱۳ ساله بود و تربیت او را مادرش پذیرفت.آقا نجفی ۳ توشه تزویج کرد و مالک ۶ پسر و ۳ دختر شوید. پسران وی تمامی از عالمان بودند. محمدتقی (مرجع بعد از بابا)، آقا نورالله (از عالمان حمایت کننده مشروطه)، محمدحسین، جمال‌الدین، اسماعیل و محمدعلی پسران مسجد بابا غدیر مشهد اویند.

تحصیلات ، تحصیلات آغازین محمدباقر در اصفهان نزد علمای آن مجال اجرا شد. بعد از تزویج، برای ادامه علم آموزی به عراق رفت و فقه را در نجف در نزد خالو خویش حسن کشف کننده‌الغطاء مؤلف انوار الفقاهه[۱] و محمد حسن نجفی صاحب و مالک جواهر و اصول را نزد روحانی مرتضی انصاری خواند و از آن ها اذن ماجرا گرفت.[۲] وی از اولیه شاگردان روحانی‌انصاری بود و آغاز کناره پدرش بر معالم‌ الاصول را خواند. آقا نجفی آخر و عاقبت به منزلت علمی والایی دست یافت و به اصفهان مسجد بابا قدرت مشهد برگشت.[۳]

شاگردان
آقا نجفی بعداز رجوع و برگشت به اصفهان، در مسجد فرمانروا این شهر بر مسند بابا جلسه و حوزه درس خویش را ایجاد کرد و فضلایی مانند: محمدباقر قائنی بیرجندی، [۴]میرزای نایینی، سید اسماعیل صدر، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، محمدباقر فشارکی، شریعت اصفهانی و نیز فرزندش محمدتقی نجفی که در حین حیات بابا آوازه و نفوذ یافت، نزد وی شاگردی کردند.

تألیفات
تألیفات وی عبارت‌اند از:

لبّ‌الفقه، که آن را در ۳۲ سالگی نوشت و تنها یک جلد ناقص آن که درباره عصمت تا باب وضوء میباشد در کتابخانه حسن الصدرالدین جانور میباشد.[۵]
|رسالة حُجّیةالظن‌ الطریقی، که با کتاب هدایة المسترشدین پدرش به چاپ رسیده میباشد.
لبّ‌الاصول.[۶]
عمل اجتماعی
محمدباقر اصفهانی بعد از برگشت به اصفهان محراب امامت و کرسی درس دادن مسجد سلطان را ذمه ‌دار شد.[۷] نفوذ فقهی و اجتماعی وی بعد از درگذشت علمای دارای شهرت اصفهان مانند سیداسدالله ارتقا یافت و وی به چنان قدرتی رسید که توانمند بر اجرای حدود شرعیه شد. از آن‌جا که برای فرمان به دارای اسم و رسم و نهی از منکر عنایت خاصی قائل بود و از طرفی مالک قضاوت و فتوا هم بود، مشغول کارها عموم شد و به قضاوت گرد هم آیی. عموم هم برای رفع دغدغه‌هایشان به او مراجعه می‌کردند و از این‌رو، نفوذ و قدرتی برای حکومت محلی اصفهان باقی نماند. وی در عکس العمل با کافران و مرتدان قاطع بود به طوری که تنی چند از بابی‌ها به دستور وی به قتل رسیدند. در اجرای حدود شرعیه قاطعیتی کل داشت چنانکه در یک روز، حکم اعدام ۲۷ بدن را صادر کرد که حکم راجع‌به ۱۲ بدن آنها اعمال شد و سایر گریزو فرار کردند. به هر حالا حکم وی در مسائل حقوقی و جزایی نافذ و سرازیر بود. در میان وی و ظل السلطان هم حسن تفاهم برقرار بود.[۸]

مسافرت به نجف و درگذشت
آقانجفی، به انگیزه دقت به کارها و امداد آن ها، محبوبیتی بسیار داشت، چنانکه زیرا در سال ۱۳۰۰ق (۱۸۸۲م) به قصد سکونت در جوار عتبات عالیات قصد به مسافرت گرفت، عموم اصفهان توده شدند و بازدارنده خروج وی گشتند، البته وی شب هنگام پنهانی از اصفهان بیرون شد.

وی در ۵ صفر سال ۱۳۰۱ق (۱۸۸۳م) موازی با ۱۴ آذر ۱۲۶۲ق در نجف درگذشت[۹] در آرامگاه جد خویش جعفر کشف کننده‌الغطاء به خاک ودیعه شد.
پانویس
امینی، عبدالحسین، شهداء الفضیله، قم، دارالشهاب، ص۳۵۰-۳۵۱.
مدرس حبیب‌آبادی، مکارم الآثار، ۱۳۵۱ش، ج۳، ص۱۰۰۷.
آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعه فی القرن الرابع عشر، مشهد، دارالمرتضی، ۱۴۰۴ق، ص۱۹۸-۱۹۹
رحمان‌ثنا، نوشته‌ی علمی معرفی کتاب «الفوائد الرجالیه»
آقابزرگ، الذریعه، ج۱۸، ص۲۸۶.
آقابزرگ، الذریعه، ج۱۸، ص۲۸۲
استاد حبیب‌آبادی، ۱۳۵۱ش، ج۳، ص۱۰۰۷
اعتمادالسطنه، محمدحسن، المآثر والآثار، به همت ایرج افشار، طهران، اساطیر، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۹۲-۱۹۳
استاد حبیب‌آبادی، مکارم الآثار، ۱۳۵۱ش، ج۳، ص۱۰۰۹.
مدرس حبیب‌آبادی، مکارم الآثار، ۱۳۵۱ش، ج۳، ص۱۰۰۹.

بازدید : 23
سه شنبه 31 تير 1404 زمان : 17:01

(درگذشت ۶۹ق) از یاران امام علی(ع) که از وی تحت عنوان شالوده‌گذار دانش نحو حافظه می‌گردد. در شروع نزاع جمل زمانی که عایشه به سوی بصره جاری شد، عثمان بن حُنیف او‌را به همپا شخص دیگری برای مصاحبه نزد عایشه ارسال کرد.ابوالاسود در نبرد جمل در سپاه امام علی(ع) بود. وی در شعر دستی داشت و در مدح و مرثیه امام علی(ع) و امام حسین(ع) اشعاری مسجد غدیر بلوار معلم مشهد سروده میباشد.

بر طبق منابع تاریخی او اول شخصی میباشد که به اعراب‌گذاری قرآن مبادرت کرد. بیشتر منابع مرگ اورا در سال ۶۹ قمری در بصره دانسته‌اند. بستگان، ظالم بن عمرو بن سفیان دارای شهرت به ابوالاسود در عصر نادانی[۱] یا این که در سال فتح مکه یعنی سال هشتم هجری چشم به جهان گشود.[۲]او از تیره بنی‌کنانه مُضَر بود که در بصره جزء اهل عالیه شناخته می‌شدند.[۳] قوم و قبیله وی به دُئل شناخته می شد. حجازی‌ها این کلمه را «دیلی» تلفظ کرده‌اند.[۴] بستگان او در حجاز و حوالی شهر مکه مسکن داشتند و در بعضی حادثه ها تاریخ صدر اسلام از آنها ذکر شده مسجد غدیر فلاحی مشهد گردیده‌است.[۵]

مامان ابوالاسود از تیره بنی‌عبدالدار بود.[۶] پدرش سازه بر قولی در یک کدام از غزوات به یاروهمدم مشرکان، کشته شد.[۷] البته به احتمال بسیار در‌این باب خلط اتفاق افتاده میباشد.[۸]ابوالاسود دو پسر به اسم‌ عطا و ابوحرب داشته میباشد. از عطا نسلی بر مکان نماند، البته نسلش از ابوحرب ادامه یافت. گفته‌اند ابوحرب شعر سرا و نحودان بود و از سوی حجاج بن یوسف بر ناحیه‌ای حکم مسجد بابا غدیر مشهد میراند.[۹]

زمان خلفای سه‌گانه بعضی ابوالاسود را در شمار صحابه آورده‌اند. البته ابن اثیر، صحابی بودن ابوالاسود را ناشی از تصحیف در متن یک خبر می داند.[۱۰] ابن حجر عسقلانی مولف کتاب الاصابه او‌را از بزرگان تابعین برشمرده که هم نا‌آگاهی و هم اسلام را ادراک نموده است و به اصطلاح از مخضرمین میباشد.[یادداشت ۱][۱۱]گفته‌اند که وی به هنگام مرگ ۸۵ یا این که ۱۰۰ سال داشته میباشد.[۱۲] ابوالاسود در بصره از جهان رفت. بیشتر منابع مرگ اورا در ۶۹ق بر تاثیر طاعون میدانند.[۱۳] اقوال دیگری هم در تاریخ مرگ وی وجود داراست.[۱۴] باتوجه به تاریخ دارای شهرت برای فوت او، سن وی برای ادراک نبی(ص) چندان نامناسب نبوده مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.[۱۵]

ابوالاسود، ابوذر غفاری را در ربذه به هنگام تبعید ملاقات کرده و با وی درباره تبعیدش رای زنی نموده است.[۱۶] راوی این ملاقات، موسی بن میسره از طایفه دؤل بوده میباشد.[۱۷]

بیعت با امام علی(ع)
ابوالاسود در پیکار جمل یاور علی(ع) بود.[۱۸] زمانی که عایشه به سمت بصره می رفت، به همدم یک نفر دیگر، از سوی عثمان بن حُنیف برای گفتگو نزد وی رفت و در هنگام رای زنی با عایشه اندکی درشتی کرد.[۱۹]

ذمه ‌داری مناصب حکومتی
در مبارزه صفین، ابن عباس به فرمان امیرالمؤمنین علی(ع)، ابوالاسود را به بسیج نیروها دستور اعطا کرد[۲۰] و خویش به سوی امام در صفین به منش زمین‌خورد و ابوالاسود را به مکان خود در بصره گمارد.[۲۱] تا نماز اقامه نماید و به قضاوت بپردازد و زیاد بن ابیه را به سرپرستی کارها دیوان و خراج (مالیات) گمارد. در‌این بازه زمانی بین آن دو دشمنی بروز کرد و همین فرمان موجب شد که ابوالاسود در هجو زیاد اشعاری بسراید.[۲۲]

بر مبنای روایتی، امام علی(ع) در پیکار صفین قصد داشت در آغاز، ابوالاسود را برای حکمیت برگزیند.[۲۳]

ابن عباس، بعداز نزاع به بصره برگشت و با استارت فتنه‌انگیزی‌های خوارج، در جایگاه ولایت بصره، ابوالاسود را به رویا رویی آن ها ارسال کرد.[۲۴] مدتی آن‌گاه، ابوالاسود، ابن عباس را به دست‌اندازی به مال عموم تبهکار کرد و امام علی(ع)، ابن عباس را توبیخ کرد.[۲۵] به‌دنبال این واقعه ابن عباس بصره را شکاف کرد و به حجاز رفت.[۲۶] سعی ابوالاسود و قومش برای بازداشتن از خروج او اثری نداشت[۲۷] اما پیش از آن که برود، زیاد بن ابیه را تحت عنوان جانشین خویش معرفی کرد. ابوالاسود از این که ابن عباس او‌را به کاری نگماشت، خشمگین شد.[۲۸]

دعوت به بیعت با امام حسن
وقتی که خبر شهیدشدن امام علی(ع) و بیعت با امام حسن(ع) به بصره رسید، ابوالاسود به منبر رفت و اذعان کرد که یک کدام از مارقین، خلیفه را به شهیدشدن رسانده میباشد و همگان را به بیعت با حسن بن علی(ع) فرا خواند. شیعه‌ها با وی بیعت کردند، البته جماعتی عثمانی‌مذهب از بیعت سرباز زدند و نزد معاویه گریختند. معاویه به فریب، کسی را نزد ابوالاسود ارسال کرد که حسن(ع) با اینجانب صلح کرده و از وی خواست که از عموم بصره برای او بیعت بگیرد. ابوالاسود در مرثیه ای که در شهید شدن امام علی(ع) سرود، معاویه را تلویحاً مسئول آن معرفی کرد.[۲۹]

زمانه بنی‌امیه
در سال ۴۴ قمری ابن عامر، والی بصره، هیأتی را از بصره نزد معاویه ارسال کرد[۳۰] ابوالاسود هم درین هیئت بود. او به همدم احنف بن قیس نزد معاویه رفت و با وی به تندی کلام اذعان کرد[۳۱] معاویه در سال ۴۵ق زیاد بن ابیه را به امارت عراق گمارد[۳۲] و ابوالاسود با وجود آنکه از پیشین ارتباط ها چندان صمیمانه‌ای با وی نداشت، ظاهراً همچنان نزد او رفت و آمد میکرد و گاه که از زیاد می‌رنجید، اورا در شعری هجوگونه نکوهش می کرد. افزون بر اینها، احتمالاً به منجر بستگی وی به علی(ع) چندان آیتم دقت نبوده میباشد.[۳۳]

ماجرا‌هایی درباره‌ی رابطه ها با زیاد و مورد نهاد‌گذاری دانش نحو نقل گردیده‌است. بعضا هم گفته‌اند که مربی فرزندان زیاد بوده میباشد.[۳۴]

با پیش وارد شدن حادثه کربلا گفته‌اند که ابوالاسود شعرهایی در رثای امام حسین(ع) می‌سرود و ابن زیاد را هجو می کرد.[۳۵] سازه بر بعضی از نقل‌ها که به لحاظ بعضی چندان دارای اعتبار وجود ندارد[۳۶]، وی در اطراف شهر حلب برای بازپس‌گیری رمز امام حسین(ع) درة الصدف را کمک کرد و با مأموران خولی مشغول شد[۳۷] مبتنی بر بعضی گزارش‌ها، در روزگار حکومت ابن زیاد، ابوالاسود همچنان از وی[۳۸] و حتی از یکی‌از دو استدلال وی در نواحی جنوبی کشور‌ایران گاه درخواست یاری می‌نموده است و چنانکه از اشعار وی برمی‌آید، به‌این مراد به جندی شاپور و جی و اصفهان نیز مسافرت کرده، هرچند که به وی توجهی نشده میباشد.[۳۹]

بازدید : 21
يکشنبه 29 تير 1404 زمان : 14:23

(۱۲۸۲ ـ ۱۳۶۶ق) - (۱۲۴۴ ـ ۱۳۲۵ش)، عالم مقیم نجف که بعداز درگذشت سید ابوالحسن اصفهانی، مرجعیت را به‌ذمه گرفت. وی به اقدامات رضاخان اعتراض کرد و از جمهوری اسلامی ایران به عراق تبعید شد. دستگیری قمی به امر حکومت رضاخان، مورد‌ساز تجمع و اتفاق مسجد گوهرشاد (تیر ۱۳۱۴ش) شد.معاش‌طومار،سید حسین قمی در ۲۸ رجب ۱۲۸۲ق(۱۲۴۴ش) در قم به‌جهان آمد.[۱] قمی سه ماه بعداز فوت سید ابوالحسن اصفهانی، در ۱۷ بهمن ۱۳۲۵ش موازی با ۱۴ ربیع‌الاول سال ۱۳۶۶ق در نجف از جهان رفت و در بقعه حضرت علی(ع) به خاک مسجد غدیر بلوار معلم مشهد امانت شد.[۲]

تحصیلات،آقا حسین قمی تحصیلات ابتدایی خویش را در یکی مدرسه‌منزل‎‌های قم آغاز کرد و بعد از آن درس‌های مقدماتی علم ها شرعی را از قبیل صرف و نحو و منطق را در نوردید و بعد برای کامل شدن تحصیلات به طهران رفت. معالم، قانون ها، تفصیل لمعه، و رسائل روحانی انصاری|رسائل و مکاسب را نزد اساتید آن حوزه خواند و در ۲۲ سالگی برای اجرا مراسم حج راهی مکه و مدینه شد. در برگشت وارد نجف شد و در درس میرزا محمدحسن شیرازی کمپانی کرد و بعداز دو سال اقامت در سال ۱۳۰۶ق توشه دیگر به طهران آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد برگشت.

پنج سال در طهران به علم آموزی خاطر نشان نمود و توشه دیگر در سال ۱۳۲۱ق به عراق و سامرا رفت و در مجلس درس میرزا محمد تقی شیرازی کمپانی کرد. ده سال بومی سامرا بود و استادش دقت خاصی به او داشته و مقلدان خویش را در مسائل احتیاطی به وی ارجاع می‌اعطا کرد.در‌پی درخواست عموم مشهد جهت ارسال کردن فقیه، میرزا محمدتقی شیرازی، اورا توصیه کرد و میرزا حسین، به سوی مشهد تکان کرد. حاج آقا حسین از آحاد اساتید خویش در نجف و سامرا، اذن اجتهاد داشت و از سید مرتضی کشمیری اذن‌ماجرا دریافت رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد کرده بود.[۳]

حاج آقا حسین قمی با ورود به مشهد، با برپایی نماز جماعت، رابطه خویش را با عموم برقرار کرد و با پاسخگویی به سؤالات عموم و تفحص به شرایط محرومان و مستضعفان پرداخت و زعامت و سرپرستی حوزه علمیه را عهده دار شد و خلال مطالعه به کارها محصل ها علم ها فقاهتی، علم فقه و اصول را برای طالبان دانش، در خانه خویش درس دادن می کرد. قمی از دادن رساله و قبول مسوولیت مرجعیت امتناع می کرد، اما با پافشاری و مراجعه فراوان گردآوری متعددی از متدینین، رساله احکام فارسی وی در سال ۱۳۵۱ق به چاپ رسید و مرجعیت او از آن تاریخ شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد استارت شد
استادان

علی اکبر حکمی یزدی
ابوالحسن کرمانشاهی
آخوند محمد کاظم خراسانی
محمدحسن آشتیانی
ملا علی نهاوندی
میرزا ابوالحسن جلوه
سید محمد کاظم یزدی
آقا رضا همدانی
میرزا حبیب الله رشتی
میرزا هاشم رشتی
سید احمد کربلایی
میرزا محمود قمی
روحانی فضل و ادب الله نوری
روحانی علی نوری
آقا علی استاد.[۴]
شاگردان

حاج آقا حسین قمی فی مابین شاگردان.
حسنعلی نخودکی اصفهانی
سید زین العابدین کاشانی حائری.
محمدرضا جرقویه‌ای اصفهانی
محمد حسین صدقی مازندرانی
غلامحسن محامی بادکوبه‌ای
محمد علی کاظمی خراسانی
سید جواد حسینی خامنه‌ای[۵]
یوسف بیارجمندی شاهرودی
سید محمد موسوی لنکرانی
آقا والا اشرفی شاهرودی
سید مهدی طباطبایی قمی
سید حسن طباطبایی قمی
سید صدرالدین جزایری
سید حسین موسوی نسل
حسینعلی راشدتربتی
هادی حائری شیرازی
علی توحیدی بسطامی
محمد علی سرابی
احمد معلم یزدی
عباسعلی اسلامی
کاظم دامغانی
مجتبی قزوینی
فاضل قفقازی
سید حسن موسوی بجنوردی
هاشم قزوینی
عباس تربتی
مهدی حکیم[۶]
اثرها علمی
کناره بر عروة الوثقی (از نخستین مسائل پیروی تا بخشی از احکام نماز)
هدایة الانام فی المسائل الحلال و الحرام
«رساله احکام».
الذخیرة الباقیه فی العبادات و المعاملات.
کناره بر رساله ربائیه رضاعیه.( در باره احکام ربا و رضاع)
لبه بر رساله ارث و نفقات.
کناره بر صحةالمعاملات.
لبه بر مجمع المسائل.
منتخب الاحکام.
مختصر الاحکام.
شیوه النجاة.
ذخیرة العباد.
مناسک حج.[

بازدید : 31
پنجشنبه 26 تير 1404 زمان : 10:57


حَجّاج بن یوسف ثقفی (م ۹۵ق) قاضی عراق و حجاز در زمان امویان و از معاندان شیعه‌ها بود. او در استقرار و تحکیم حکومت اموی مقام مهمی داشت. وفاداری حجاج به خویشاوندان اموی و سرویس ها و عملکرد‌های او برای مراقبت خلافت امویان، منجر شد رده والایی نزد آنها بیابد. عبدالملک بن مروان هنگام مرگ، پیشنهاد اورا به فرزندش، ولید کرد و یک کدام از فرزندانش را نیز حجاج مسجد غدیر بلوار معلم مشهد نامید.

وی در تاریخ به خون‌ریزی و ستمگری پر اسم و رسم میباشد و در کشتن معارضان چنان زیاده‌روی کرد که حتی عبدالملک بن مروان نیز این واحد سنجش خون ریزی را نپسندید. مورخان شمار اشخاصی را که به‌دست حجاج به قتل رسیده‌اند، ۱۲۰۰۰۰ و به قولی ۱۳۰۰۰۰ نفر تقریب مسجد غدیر فلاحی مشهد زده‌اند.

حجاج بن یوسف، شهر واسط را احداث کرد و در آنجا از جهان رفت.

نسب، لقب و به دنیاآمدن
حجاج در روستای بنی‌صخر به‌عالم آمد. لقب وی ابومحمد بود.[۱] درباره تاریخ میلاد حجاج اختلاف وجود داراست؛ سال ۳۹، ۴۰ یا این که ۴۱[۲] ۴۲[۳] و به روایتی مخصوص، سال ۴۵ هجری قمری یا این که اندکی آن گاه[۴] از آن را تاریخ ولادت او دانسته‌اند. بعضا گفته‌اند اسم او در کودکی کُلَیب بود و آنگاه حجاج نامیده شد. پاره‌ای نیز گفته‌اند کلیب لقبی بود که در کودکی به او مسجد بابا غدیر مشهد داده بودند.[۵]

بابا حجاج، یوسف بن حکم ثقفی، از سران و احاطه خویشاوندان ثقیف بود[۶] ودوستی محکمی با بستگان مروان‌ بن حکم اموی داشت و در نزاع‌های مروان و نبرد‌های عصر عبدالملک بن مروان کمپانی کرد و در روزگار خلافت عبدالملک، حکومت بعضی نواحی را ذمه ‌دار شد. او در زمان ولایت پسرش حجاج بر حجاز (مدینه)، وفات یافت.[۷] مادرش، فارعه/ فریعه، دختر هَمّام‌بن عروة ثقفی مسجد بابا قدرت مشهد بود.[۸]

معاش
بنی امیه
حاکمان
تیتر عصرٔ سلطنت
معاویه بن ابی سفیان ۴۱-۶۰
یزید بن معاویه ۶۰-۶۴
معاویة بن یزید ۶۴-۶۴
مروان بن حکم ۶۴-۶۵
عبدالملک بن مروان ۶۵-۸۶
ولید بن عبدالملک ۸۶-۹۶
سلیمان بن عبدالملک ۹۶-۹۹
قدمت بن عبدالعزیز ۹۹-۱۰۱
یزید بن عبدالملک ۱۰۱-۱۰۵
هشام بن عبدالملک ۱۰۵-۱۲۵
ولید بن یزید ۱۲۵-۱۲۶
یزید بن ولید ۱۲۶-۱۲۶
ابراهیم بن الولید ۱۲۶-۱۲۷
مروان بن محمد ۱۲۷-۱۳۲
وزیر ها و امرای سرشناس
مغیرة بن شعبه ثقفی • زیاد بن ابیه • عمرو عاص • مسلم بن عقبه مری • عبیدالله بن زیاد • حجاج بن یوسف ثقفی
رویدادهای اصلی
صلح امام حسن • اتفاق عاشورا • اتفاق حره • حریق‌زدن کعبه • قیام مختار
نبو
از استارت معاش و جوانی حجاج اگاهی چندانی در اختیار وجود ندارد، صرفا از برخی اشعار و گزارش‌های متفرق تاریخی اینگونه برمی‌آید که وی، همچون نیاکانش، در طائف سنگ‌کشی و چاه‌کنی،[۹] چوپانی و دباغی[۱۰] می‌نموده است. بیان کننده حجاج در کودکی قرآن و علم ها فقهی مقدماتی را در مدرسه‌منزل پدرش در طائف فراگرفته[۱۱] و آن‌گاه از استادانی مانند عبدالله بن عباس و انس بن صاحب و سَمُرَةبن جُندَب و ابوبُرْدَة بن ابی‌موسی اشعری سود گرفته میباشد.[۱۲]

حجاج در روستایی به اسم کوثر در اطراف طائف به معلمی کودک ها پرداخت.[۱۳] و ظاهراً مدتی نیز مدرس فرزندان سلیمان بن عبدالملک و سلیمان‌بن نعیم حِمْیری (کاتب سلیمان بن عبدالملک) بود.[۱۴]

او تا سن بیست‌وچند سالگی در طائف بود، بعد از آن یار پدرش راهی شام شد[۱۵] و همانجا رویش یافت.[۱۶]

مختصات
گفته‌اند که حجاج زشت‌رو و خرد اندام بود.[۱۷] اورا اخفش مالک چشمی خرد و معدود سو وصف کرده اند. [۱۸] او فصیح و بلیغ و خطیبی توانا بود.[۱۹]

با مراجعه به منابع تاریخی درمی‌یابیم که او سیاستمدار و با دانایی بود که از توطئه و نیرنگ نیز برای موفقیت در نبرد‌هایش استعمال می کرد. برخی مورخان، به او نسبت‌هایی مانند جبار، ظالم، کافر ، گناه کار[۲۰] و کذاب و خبیث داده‌اند.[۲۱]

حجاج در جواب به طومار عبدالملک، خویش را آدمی لجوج و حسودوبخیل و کینه‌توز وصف نموده است.[۲۲]

در بعد از ظهر مروان‌بن حکم
نوشته‌ی‌علمیٔ اساسی: مروان بن حکم
در مصر و شام
حجاج و پدرش از سپاهیان مروان بن حکم بودند که در سال ۶۴ قمری عازم مصر شدند و آنجا را از دست عبدالرحمان‌بن جَحْدم فِهری، کارگزار عبدالله بن زبیر، بیرون ساختند و به‌این‌ترتیب مصر جزو قلمرو امویان شد.[۲۳] بعداز حدود دو ماه اقامت در شهر فسطاط، حجاج و پدرش به یاروهمدم مروان به شام بازگشتند.[۲۴]

در حجاز
مروان بن حکم در شعبان یا این که رمضان سال ۶۵ قمری، سپاهی به فرماندهی حُبَیش‌بن دَلَجه (دُلجه) قَینی برای سرکوبی عبدالله بن زبیر راهی حجاز کرد. در‌این لشکرکشی حجاج و پدرش، که درفش‌دار مجموعه‌ای از سپاه بود، کمپانی داشتند. لشکریان در حوالی روستای رَبَذَه در نزدیکی مدینه از عبدالله بن زبیر باخت خوردند و گریختند. بعد از آن‌ها حجاج از این فرارو گریز ننگین به پلیدی حافظه میکرد.[۲۵]

بازدید : 16
سه شنبه 24 تير 1404 زمان : 16:41


عُمْرَةُ الْقَضاء یا این که عُمْرَةُ القضیة و یا این که عُمْرَةُ الْقَصاص عمره‌ای میباشد که حضرت محمد(ع) و مسلمانها در ذی‌القعده سال هفتم هجری اعمال دادند. اسم‌گذاری آن به عمرة القضا بدین جهت بود که مسلمان ها در ذی القعده سال قبلی قصد برگزاری عمره داشتند؛ ولی مشرکان مکه بازدارنده اجرا آن شدند و مبتنی بر پیمانی که به صلح‌ حُدَیبیه جهانی شد، مسلمان ها اذن یافتند یک‌سال بعداز صلح، حج عمره را اجرا مسجد غدیر بلوار معلم مشهد دهند.
رسول در‌این عمره، طواف و همتِ صفا و مروه را در حالی که سوار بر شتر بود، اعمال اعطا کرد و با عصای خویش حجر الأسود را لمس کرد. به اعتقاد برخی از مفسران آیه ۱۹۴ سوره بقره درباره عمرة القضاء نازل گردیده‌است. همینطور برخی معتقدند نزول آیه ۲۷ سوره فتح و وصلت رسول با میمونه در‌این مسافرت انجام یافته میباشد.

اسم‌گذاری
در سال هفتم قمری[۱] فرستاده اسلام به یاروهمدم تنی چند از مسلمان‌ها برای ایفا حج عُمره، به مکه رفت.[۲] این حج عُمره را برای آنکه قضای حج سال قبلی محسوب میشد، «عمرة القضاء» مسجد غدیر فلاحی مشهد نامیدند.[۳]

در سال گذشته یعنی سال ششم سفر، مسلمانها برای ایفا عُمره به سمت مکه تکان کرده بودند؛[۴] ولی مشرکان مکه بازدارنده ورود آنان به مکه شدند. آخر و عاقبت صلح‌طومار‎‌ای در بین‌ مسلمان ها و مشرکان مکه نوشته شد که به صلح حدیبیه مشهور شوید. براساس صلح‌طومار حدیبیه، مسلمانها در سال ششم اذن اعمال حج نداشتند؛ ولی در سال آنگاه (سال هفتم) می‌توانستند به برهه زمانی سه روز وارد مکه گردیده و عمره به‌جا مسجد بابا غدیر مشهد بیاورند.[۵]

عُمرة القضاء با اسم‌های دیگری زیرا «عُمرَة القضیة»، «غَزوَة القضاء»، «عُمرَة الصّلح»، و «عُمرَة القِصاص» نیز شناخته میشود.[۶] اسم‌گذاری آن به عمرة القصاص را بدین جهت دانسته‌اند که رسول با عمره گذاردن در ماه حرام، (ذی‌القعده سال هفتم)، از مشرکان که بازدارنده عمره وی در ماه حرام (ذی‌القعده سال ششم) گردیده بودند، مسجد بابا قدرت مشهد قصاص کرد.[۷]

بعضا مفسران معتقدند آیه «الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ؛ این ماه حرام در قبال آن ماه حرام میباشد، و [هتک] حرمت‌ها قصاص دارااست...»[۸] درباره این رخداد نازل شد‌ه‌است.[۹]

تکان به سوی مکه
براساس فرمان فرستاده(ص) کل کسانی که در صلح حدیبیه حضور داشتند، در ذی‌القعده سال هفتم قمری به‌سمت مکه جنبش کردند. اشخاص دیگری نیز به آنان پیوستند و تعداد مسلمان ها به دو هزار نفر رسید.[۱۰] مسلمانها ۶۰ شتر را برای قربانی به یار و همدم خویش بردند.[۱۱] فرستاده(ص) ابوذر غفاری را جانشین خویش در مدینه قرار اعطا کرد.[۱۲]

بنابر صلح حدیبیه مسلمان‌ها فقط با سلاح مسافر[یادداشت ۱] اذن ورود به مکه را داشتند.[۱۳] با این درحال حاضر فرستاده ۲۰۰ نفر از مسلمان ها را به یاروهمدم اسب و سلاح نبرد، در خارج مکه قرار بخشید تا در‌صورتی‌که اهل مکه قصد نبرد داشتند، مسلمانها بتوانند از خویش مدد نمایند.[۱۴]

ورود به مکه
با ورود مسلمانها به مکه، برخی از سران آن از شهر بیرون شدند.[۱۵] بعضی دیگر در شهر باقی ماندند تا رسول(ص) و مسلمان‌ها را ببینند. نبی دست راست خویش را از جامه احرام خارج آورد و مسلمان ها نیز اینگونه کردند تا اقتدار خویش را به اهل یک محل مکه آرم دهند.[۱۶] نبی در حالی که سوار بر شتر بود، کعبه را طواف کرد و در بین صفا و مروه را پیمود.[۱۷] همینطور حجر الاسود را با عصای خویش استلام کرد.[۱۸] رسول(ص) بعد از ایفا حج وارد کعبه شد و بلال بر بالای کعبه اذان ظهر را اعلام‌کرد.[۱۹]

اتفاق ها دیگر
اتفاق ها دیگری هم در عمرة القضاء رویداد که بعضی از آن ها به گستردن پایین میباشد:

تزویج فرستاده با میمونة دختر حارث.[۲۰] وقتی که مهلت سه روزه رسول و یارانش به انتها رسید، سران مکه اشخاصی را نزد فرستاده فرستادند و از وی خواستند تا مکه را سوراخ نماید، نبی سفارش اعطا کرد تا مراسم وصلت وی با میمونه در مکه برگزار گردد و ولیمه‌ای به هم محلی مکه بدهد؛ البته آن ها توصیه فرستاده را نپذیرفتند.[۲۱]
نزول آیه ۲۷ سوره فتح:‌[۲۲] در آن بعضا از احکام حج مانند حَلق و تقصیر آمده میباشد.[۲۳]
جابجایی عمارة دختر حمزه بن عبدالمطلب که در مکه معاش میکرد به مدینه و واگذاری سرپرستی وی به عمویش جعفر.[۲۴]
جستارهای متعلق
صلح حُدَیبیه

بازدید : 15
يکشنبه 22 تير 1404 زمان : 14:07

یوشَع بن نون از پیامبران قوم و قبیله بنی‌اسرائیل و جانشین حضرت موسی(ع). وی از نسل یوسف(ع) بود. یوشع از یاران موسی(ع) و از رهبران اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل بود. در قرآن اسم یوشع بیان نشده میباشد ولی مفسران آیاتی از سوره مائده و کهف را درباره او دانسته‌اند. گردآوری‌ای او را به عبارتی ذوالکفل ‌می دانند. براساس منابع، در ماجرا خضر و موسی، یوشع موسی(ع) را ملازمت و همراهی مسجد غدیر بلوار معلم مشهد می کرد.

یوشع شهر بیت المقدس را فتح کرد و وعده آفریدگار برای سکونت بنی‌اسرائیل در بیت المقدس را متفحص تشکیل داد. یوشع از انبیائی میباشد که اعجاز رَدّ الشّمس برای وی ایفا شد. براساس احادیث، یوشع در حین ظهور امام مهدی(عج)، رجعت خواهد کرد. یوشع بن نون از پیامبران قبیله بنی‌اسرائیل و جانشین موسی(ع) میباشد.[۱] طبق گزارشی او از نسل یوسف و زُلَیخا بود.[۲] میلاد او را در مصر دانسته‌اند.[۳] در برخی منابع نسب او را تا ابراهیم(ع) این سیرتکامل ذکره‌اند: یوشع بن نون بن افرائم بن یوسف بن یعقوب بن إسحاق بن إبراهیم.[۴] بعضی‌ها او را به عبارتی ذو الکِفْل پسر خواهر موسی و طلبه او دانسته‌اند.[۵] قدمت او را از ۱۱۰ تا ۱۲۶ سال دانسته‌اند.[۶] بعد از وی (کالب بن یوقنا) به پیامبری بنی‌اسرائیل برگزیده مسجد غدیر فلاحی مشهد شد.[۷]

درباره محل دفن او یک سری بینش وجوددارد. محمد بن جریر طبری قبر او را در کوه افرائیم در فلسطین بیان نموده است.[۸] هروی و شماری از مورخان مدفن او را در روستای کفل حارس[۹] در جنوب غربی نابلس در فلسطین را بیان کرده‌اند.[۱۰] منابع دیگری قبر او را در آرامستان تخت فولاد در اصفهان دانسته‌اند.[۱۱] در بعضی منابع تاریخی و روایی درگذشت یوشع را مصادف با ۲۱ رمضان (روزها شهیدشدن امام علی(ع))، دانسته‌‌‌اند.[۱۲] امروزه مقامی به اسم یوشع در شهر سلطه در اطراف شهر حمایت، پایتخت میهن اردن، جای دارد. همینطور در استان طرابلس در شمال لبنان مقامی به او منسوب مسجد بابا غدیر مشهد میباشد.[۱۳]

مفسران بر پایه ی آیه ۲۳ سوره مائده او را شخصی خداپرست معرفی کرده‌اند.[۱۴] در منابع تفسیری یوشع به باعث همدم نشدن با مجموعه نافرمان بنی‌اسرائیل در جریان امر موسی(ع) به نبرد با ظالمان، متعهد به موسی معرفی گردیده است.[۱۵] در قرآن به اسم یوشع تصریح نشده میباشد البته مفسران آیاتی از سوره مائده و کهف را درباره او دانسته‌اند.[۱۶] در برخی کتاب ها دعاها منسوب به شیعه ها دعایی به یوشع منسوب مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.[۱۷]

در کتاب مقدس یهودیان اسم یوشع، یهُوشُوع مذکور میباشد. مبتنی بر عهدعتیق اسم او آغاز هُوشَع به معنای وی نجات میدهد بوده میباشد البته در‌پی یهوشوع به معنای یهُوَه نجات می دهد، نامیده شد.[۱۸]

ملازمت با حضرت موسی
منابع تاریخی یوشع را در طول موسی(ع) شخصی متعهد به او و از یاران وی تعریف کرده‌اند.[۱۹] تورات یوشع را در حین موسی فرمانده او در یک کدام از نبردها خاطر نموده است.[۲۰] مبتنی بر تورات، یوشع در هنگامی که موسی برای اخذ ده امر به کوه سینا رفته بود همپا او بود.[۲۱] در ماجرای قانون شکنی خویشان بنی‌اسرائیل از امر موسی برای مبارزه، فقط یوشع و یک سری نفر دیگر گزینه غضب خداوند قرار نگرفتند. از این رو از سوی آفریدگار وعده حضور آن‌ها در مرزوبوم موعود داده شد.[۲۲]

ملازمت با موسی در ملاقات با خضر
مبنی بر منابع تاریخی و تفسیری یوشع در جریان ملاقات موسی با خِضر(ع) یاروهمدم او بوده میباشد.[۲۳] در قرآن به ملازمت و همراهی جوانی با موسی در حین ملاقاتش با خضر اشاره گردیده است.[۲۴]

نبوت
منابع زیادی به نبوت او تصریح شد‌ه‌است.[۲۵] موسی(ع) بعداز مرگ برادرش هارون، یوشع را جانشین خویش کرد.[۲۶] او یکسری روز باقیمانده به وفاتش، الواح مقدس را که احکام معبود بر آن درج شده بود به همدم زره به یوشع سپرد. جانشین شدن او در ۹۰ سالگی بوده میباشد. برهه زمانی نبوت یوشع را از ۲۷ سال،[۲۷] تا ۳۰ سال بیان کرده‌اند.[۲۸]

فتح بیت‌المقدس و تحقق سکونت در مملکت موعود
به گفته مورخان، یوشع با حمله به فلسطین و شامات، وعده پروردگار برای سکونت بستگان بنی‌اسرائیل در میهن موعود را متفحص کرد.[۲۹] وی به دستور معبود مأمور شد به امداد بنی‌اسرائیل به‌این بخش ها حمله نماید. مبتنی بر متن ها تاریخی، بر این بخش ها حاکمانی ستمکار مسلط بودند[۳۰] درین جنگ وی غالب شد فلسطین و کشور بیت المقدس را فتح نماید.[۳۱] برای مثال بخشها فتح گردیده قبل از فتح بیت المقدس، اریحا (اردن کنونی) در شامات بود.[۳۲] بنی‌اسرائیل قبل از حمله به اَریحا به منجر نافرمانی معبود در زمان نبوت موسی(ع)، چهل سال در کویر تیه حیران بودند.[۳۳]

بازدید : 18
پنجشنبه 19 تير 1404 زمان : 11:15


حدیث قُرْب نَوَافِل حدیثی قُدسی میباشد که پروردگار در معراج خطاب به فرستاده(ص) ذکر کرد. این حدیث از منزلت مؤمن نزد معبود و تقرب آدم به خداوند توسط ایفا دادن فرایض (واجبات) و نَوَافل (مستحبات) صحبت گفته مسجد غدیر بلوار معلم مشهد میباشد.

در‌این حدیث توهین به اماِّ معبود به منزله مبارزه باایمان دانسته گردیده و معبود از عجله برای امداد اما خویش بیشتراز هر چیزی صحبت به در میان آورده میباشد. طبق حایل دیگری از این حدیث عبد و بندهٔ مؤمن توسط جاری ساختن نوافل به پروردگار تقرب پیدا می‌نماید و معبود گوش و دیده وی مسجد غدیر فلاحی مشهد می‌گردد.

عارفان مسلمان این تعبیروتفسیر را حقیقی وواقعی و آن را شاهدی بر عقیده وحدت وجود و بیان‌کننده رده فنای در صفات آفریدگار یا این که فنای فی‌الله دانسته‌اند؛ البته به‌اعتقاد و باور محدثان و فقیهان تفسیر ذکر شده، مجازی میباشد و به کمک الهی به مؤمن یا این که به قربت خداوند به شخص مؤمن و یا این که معانی دیگری اشاره مسجد بابا غدیر مشهد داراست.

حدیث قرب نوافل با اندکی تفاوت در منابع شیعه و سنی از نبی(ص) مسجد بابا قدرت مشهد نقل گردیده‌است.

خوی

آیه‌ها اخلاقی
آیه ها افک • آیه اخوت • آیه اطعام • آیه نبأ • آیه نجوا • آیه مشیت • آیه بر • آیه اصلاح ذات در میان • آیه ایثار
روایات اخلاقی
حدیث قرب نوافل • حدیث مکارم خلق • حدیث معراج • حدیث جنود عقل و جهل
فضیلت ها اخلاقی
تواضع • قناعت • سخاوت • کظم غیظ • اخلاص • خشیت • حلم • زهد و تقوا • شجاعت • عفت • انصاف • اصلاح ذات البین • عیب‌پوشی • بلاکشی
رذایل اخلاقی
تکبر • حرص • حسد • لاف • غایب بودن • صحبت‌چینی • بهتان • بخل • عاق پدر و مادر • حدیث نفس • عجب • عیب‌جویی • سمعه • انقطاع رحم • رواج فحشاء • کفران نعمت
اصطلاحات اخلاقی
جهاد نفس • نفس لوامه • نفس اماره • نفس مطمئنه • احتساب • مراقبه • مشارطه • گناه • درس رفتار • استدراج
عالمان کردار
ملامهدی نراقی • ملا احمد نراقی • میرزا جواد ملکی تبریزی • سید علی حکم کننده • سید رضا بهاءالدینی • سید عبدالحسین دستغیب • عبدالکریم حق‌شناس • عزیزالله خوشوقت • محمدتقی بهجت • علی‌اکبر مشکینی • حسین مظاهری • محمدرضا مهدوی کنی
منابع اخلاقی
قرآن • نهج البلاغه • مصباح الشریعة • مکارم الاخلاق • المحجة البیضاء • رساله لقاءالله (کتاب) • گروه وَرّام • جامع السعادات • معراج السعادة • المراقبات
نبو


اسم‌گذاری
حدیث قرب نوافل، حدیثی قدسی میباشد که خداوند در معراج خطاب به نبی(ص) گفته میباشد. این حدیث جواب به سوال نبی(ص) از آفریدگار درباره مقام مؤمن نزد وی بوده میباشد.[۱] انگیزه آوازه این حدیث به «قرب نوافل» آن میباشد که قسمت انتها این حدیث، اعمال‌‌دادن نوافل‌ به وسیله‌ مؤمن را موجب قُرب و قربت خاصی به‌ معبود‌ شمرده‌ میباشد‌ و عارفان مسلمان با‌ الهام از این فراز و برای اشاره به آن منزلت، از تعبیروتفسیر «قرب نوافل» به کارگیری نموده‌اند.[۲] نافله به معنای هر چیز زیاده،[۳] موهبت و یا این که فعالیت مازاد[۴] میباشد.

محتوای حدیث
در حدیث قرب نوافل، توهین به اماّ معبود به‌منزله نزاع باایمان دانسته گردیده‌است. معبود از عجله برای امداد اماّ خویش بیش تر از هر چیز کلام به‌دربین آورده و گفته میباشد که اینجانب در هیچ کاری بیشتراز وفات مؤمن شک وتردید ندارم؛ چون وی از مرگ بدش میاید و اینجانب از حزن وی بدم می آید.( اینجانب از حزن خداترس کراهت دارم و تمایل ندارم مؤمن اندوهگین باشد) همینطور درین حدیث آمده میباشد که بعضا از بندگان مؤمن تنها با فقر و نداری و بعضی دیگر صرفا با بضاعت و توان اصلاح میگردند و درصورتی که به شرایط دیگری وارد شوند، نابود میگردند.

در حدیث قرب نوافل، ایفا واجبات دوست داستنی‌ترین فعالیت نزد معبود و وسیله تقرب عبد به وی معرفی گردیده‌ میباشد. نوافل (مستحبات) نیز وسیله‌ای برای تقرب به وی تیتر گردیده‌اند. همینطور آمده میباشد که درصورتی که کسی توسط نافله‌ای (مستحبی) به اینجانب، یعنی آفریدگار تقرب جوید، اورا دوست دارم و گوش، دیده، گویش و دست وی میشوم که توسط آنان بشنود و ببیند و در شرایطی که من‌را بخواند، اورا اجابت میکنم و منظور‌هایش را برآورده میسازم.[۵]

تعبیر و تفسیر حدیث
بینش عارفان
عارفان مسلمان این حدیث را به‌تیتر مستندی برای مباحث عرفانی خویش گزینه اعتنا قرار داده‌اند.[۶] ابن‌عربی، لفظ ها حدیث قرب نوافل را حقیقی و واقعی تلقی کرده و آن را شاهدی بر عقیده وحدت وجود دانسته‌ میباشد.[۷] از حیث او مراد از اینکه آفریدگار دیده و گوش عبد و بنده مؤمن می گردد، فنای آدم در صفات حق میباشد.[۸]

سید حیدر آملی آن را شاهدی بر «فنای فی الله» و یک کدام از‌شدن محب و دوستداشتنی دانسته میباشد.[۹] از لحاظ عارفان، سیر و سلوک در دو مرحله «قرب فرایض» و «قرب نوافل» جاری ساختن می شود. امام خمینی قرب نوافل را ناظر به فنای افعالی، صفاتی و ذاتی دانسته و قرب فرایض را بر بقای بعداز نیستی تطبیق داده میباشد.[۱۰] مرتضی مطهری (۱۲۹۸-۱۳۵۸ش) تالیف کننده شیعه، مضمون حدیث را بر سالک مجذوب مطابقت و همخوانی کرده که در سلوکش به مرحله‌‏ای میرسد که محبت الهی او‌را فرا می گیرد و دست محبت الهی اورا به سوی خودش میکشد و در‌این مرحله، دیگر از آن نام‌و‌نشان و منیت وی چیزی باقی نمی‌ماند و کلیه کارها را به آفریدگار می‌نماید.[۱۱]

بعضی از عرفا مرحله قرب فرایض را فراتر از قرب نوافل می دانند. از لحاظ آنها سود قرب فرایض، فنای در ذات معبود و سود قرب نوافل، فنای در صفات خداست. همینطور به یقین آن‌ها در مرحله قرب فرایض، آدم عروج و ترفیع می‌نماید، البته در مرحله قرب نوافل معبود نزول می‌نماید.[۱۲]

بازدید : 23
چهارشنبه 18 تير 1404 زمان : 21:05


سید حسین آل‌علی شاهرودی(۱۳۱۵-۱۳۷۳ق) دانا شیعی در قرن چهاردهم قمری میباشد که تحصیلات مقدماتی خویش را در شاهرود و مشهد استارت کرد و بعد از آن به حوزه علمیه قم رفت و تا سال ۱۳۴۵ق نزد آیت الله روحانی عبدالکریم حائری یزدی شاگردی کرد.[۱] وی بعد از آن به نجف سفر کرد و از محضر علمایی همانند میرزا محمد حسین نایینی، آقا ضیاء الدین عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی و سید محمود شاهرودی بهره مند مسجد غدیر بلوار معلم مشهد شد.[

۲] در سال ۱۳۵۳ق از طرف سید ابوالحسن اصفهانی مأمور شد حوزه علمیه سامراء را که بعد از درگذشت میرزای شیرازی در درحال حاضر افول بود، احیا نماید. او تا سال ۱۳۶۵ق که به سبب ساز بیماری بدون چاره به برگشت به نجف شد، در سامراء سکونت داشت. سید حسین آل‌علی به انگیزه عارضه قلبی در آدینه ۷ رجب سال ۱۳۷۳ق درگذشت و در حجره شمال غربی صحن مقبره امام علی(ع) دفن مسجد غدیر فلاحی مشهد شد.[۳]

بابا و فرزندان
پدرش سید اسماعیل شاهرودی(۱۳۱۶قمری)، از خطباء و اهل منبر شاهرود بود، که به کنیه «‌واعظ‌» اشتهار داشت.[۴] سید حسین سه دختر و چهار پسر داشت. پسران او مسجد بابا غدیر مشهد عبارتند از:

ضیاء الدین آل علی؛ فرزند والا سید حسن بود که در طی حیات پدرش و بعد از آن در مسجد جامع شاهرود و مسجد نخل اقامه جماعت می کرد. در کنار پدرش مدفون مسجد بابا قدرت مشهد میباشد.
سید جواد آل علی شاهرودی
سید علی آل علی؛ در طهران اقامت داشت و پند حجاج تهرانی را بر ذمه داشت.
سید نوروفروغ الدین آل علی؛ نورالدین یک‌سری سال رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشورهای شمال آفریقا بود و در دانش گاه‌های ایالات متحده نیز درس دادن می کرد.[۵]
پانویس
آقا تبارک طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۱۴، ص۵۳۴.
آقا تعالی طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۱۴، ص۵۳۴.
شریف رازی، گنجینه پژوهشگران، ج۹، ص۶۲؛ آقا گران قدر طهرانی، طبقات اعلام ج۱۴، ص۵۳۴؛ انصاری قم، درگذشتگان، ص۱۰۹؛ امینی، رجال الفکر و الادب فی النجف علاوه بر الف عام، ج۲، صص۷۰۳- ۷۰۴.
آقا والا طهرانی، طبقات اعلام ج۱۴، ص۵۳۴.
شریف رازی، گنجینه پژوهشگران، ج۹، ص۶۳-۶۴.
منابع
طبقات اعلام الشیعه (نقباء البشر فی القرن الرابع عشر)، آقا تبارک طهرانی، داراحیاء تراث العربی للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۳۰ق.
شریف رازی، محمد، گنجینه دانشمندن(ج۹)، چاپ امیر، قم، ۱۳۷۰ش.
انصاری قمی، ناصرالدین، درگذشتگان، خبرنامه آینه تحقیق، فروددین ماه و اردیبهشت ماه ۱۳۷۷، شماره ۴۹.
امینی، محمدهادی، رجال الفکر و الادب فی النجف ضمن الف عام، جامعه النجفیه الکبری، چاپ دوم، نجف، ۱۴۱۳ق.
نبو
فقیهان شیعه (قرن ۱۴ قمری) مبتنی بر سال درگذشت
بومی جمهوری اسلامی ایران
احمد خوئینی(۱۳۰۷ق) • سید محمدباقر خوانساری(۱۳۱۳ق) • سید علی‌اصغر جاپلقی(۱۳۱۳ق) • محمدباقر فشارکی(۱۳۱۴ق) • سید محمد فشارکی(١٣١۶ق) • محمد اشرفی مازندرانی (حجت اشرفی)(۱۳۱۵ق) • ابوالفضل تهرانی(۱۳۱۷ق) • سید محمدهاشم خوانساری(۱۳۱۸ق) • علی شریعتمدار استرآبادی(۱۳۱۸ق) • محمدحسن آشتیانی(۱۳۱۹ق) • سید محمدمهدی خوانساری(۱۳۲۴ق) • حبیب‌الله خویی(۱۳۲۴ق) • حسنعلی تهرانی(۱۳۲۵ق) • روضه خوان فضل و ادب‌الله نوری(۱۳۲۷ق) • حبیب خراسانی(۱۳۲۷ق) • ملا قربانعلی زنجانی(۱۳۲۸ق) • محمدشفیع بوشهری(۱۳۲۹ق) • محمدتقی آقانجفی اصفهانی(۱۳۳۲ق) • حبیب‌الله شریف کاشانی(۱۳۴۰ق) • محمد ارباب قمی(۱۳۴۱ق) • سید محمدباقر درچه‌ای(۱۳۴۲ق) • جواد ملکی تبریزی(۱۳۴۳ق) • نورالله نجفی اصفهانی(۱۳۴۶ق) • راستگو آقا تبریزی(۱۳۵۱ق) • ابراهیم دنبلی خویی(۱۳۵۰ق) • محمدباقر آیتی(۱۳۵۲ق) • سید ابوالقاسم دهکردی(۱۳۵۳ق) • عبدالکریم حائری یزدی(۱۳۵۵ق) • سید ابوالحسن انگجی تبریزی(۱۳۵۷ق) • سید حسن معلم(۱۳۵۷ق) • ابوعبدالله زنجانی(۱۳۶۰ق) • محمدرضا مسجدشاهی(۱۳٦٢ق) • آقا نجفی قوچانی(۱۳۶۳ق) • یحیی خویی(۱۳۶۴ق) • مهدی اصفهانی(۱۳۶۵ق) • میرزا محمد نتیجه قمی (۱۳۷۰ق) • سید محمدتقی خوانساری(۱۳۷۱ق) • عبدالکریم خوئینی زنجانی(۱۳۷۱ق) • سید محمد حجت کوه‌کمری(۱۳۷۲ق) • مهدی آشتیانی(۱۳۷۲ق) • سید صدرالدین صدر(۱۳۷۳ق) • محمدجواد انصاری همدانی(۱۳۷۹ق) • سید علی یثربی کاشانی (۱۳۷۹ق) • سید حسین طباطبایی بروجردی(۱۳۸۰ق) • فاضل تونی(۱۳۸۰ق) • سید ابوالقاسم کاشانی(١٣٨١ق) • هاشم قزوینی (۱۳۸۱ق) • سید محمد بهبهانی(۱۳۸۳ق) • میرزا حسین فقید سبزواری(۱۳۸۶ق) • مجتبی قزوینی(۱۳۸۶ق) • سید محمد متفحص داماد(۱۳۸۸ق) • سید محمدحسن الهی طباطبایی(۱۳۸۸ق) • محمدتقی آم

بازدید : 19
دوشنبه 16 تير 1404 زمان : 16:09


سید محمدحسن تَرْحینی عامِ لی (۱۳۳۱/۱۳۳۲-۱۴۰۱ش) دانا و خطیب شیعه اهل لبنان و مولف کتاب اَلزُّبدَةُ الْفِقهیه، شرحی بر کتاب الرَّوْضَة الْبَهِیّة نوشته مسجد غدیر بلوار معلم مشهد شهید ثانی.

درس دادن علم ها حوزوی از سطح ها تا درس بیرون در بیروت و کمپانی در نرم‌افزار‌های گفتگومحور تلویزیونی با موضوعات فقاهتی و مذهبی به عنوان مثال درباره فرستاده(ص) و امام حسین(ع)، برخی از شغل‌های علمی و فرهنگی وی میباشد. بیش تر از ده کتاب با موضوعات فقه، تاریخ، صحبت و خوی از وی به چاپ مسجد غدیر فلاحی مشهد رسیده میباشد.

معاش‌طومار
سید محمدحسن ترحینی عاملی عالم،‌ مولف، سخنران شیعه اهل لبنان‌ و مدرس حوزه علمیه، [۱] فرزند سید حسن‌ابراهیم[۲] در سال ۱۹۵۳م (۱۳۳۱/۱۳۳۲ش) در شهر عِبّا مجاورت شهر نَبَطِیّه در جبل‌ادله متولد شد. نسب وی به امام کاظم(ع) برمی‌شود.[۳] اورا سید محمد ترحینی نیز مسجد بابا غدیر مشهد خوانده‌اند.[۴]

ترحینی عاملی با خانوده‌اش در بیروت پایتخت لبنان و بعد از آن، در نبطیه، سکونت داشت. بعد از وصلت، در اواخر سال ۱۹۷۳م به نجف و در ۱۹۷۶م (۱۳۴۶ش) به قم سفر کرد و بعد از حدود ده سال به سوریه رفت و در ۶ سپتامبر ۱۹۸۶م (۱۵ شهریور ۱۳۶۵ش)‌ به جبل‌استدلال مسجد بابا قدرت مشهد رجوع.[۵]

درگذشت
سید محمدحسن ترحینی بعد از عصر‌ای بیماری،[۶] در ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۱ش درگذشت[۷] و در بعد از ظهر به عبارتی روز در گورستان شهر عبا مجاورت نبطیه در لبنان، تشییع و دفن شد.[۸] حزب‌الله لبنان، تکان اَمَل و مجلس اعلای اسلامی شیعه ها لبنان برای درگذشت وی پیام تسلیت صادر کردند.[۹]

تحصیلات
سید محمد ترحینی در هفده سالگی در سال ۱۹۷۰م در مکتب علمیه‌ای در غرب بیروت که بعد ها به معهد فقهی اسلامی شناخته شد، دروس حوزوی را شروع کرد. سید محمدحسین ادب‌الله از مراجع تبعیت شیعه (درگذشت ۱۳۸۹ش)، از مؤسسان این مکتب بود.[۱۰]

ترحینی در اواخر سال ۱۹۷۳م به حوزه علمیه نجف رفت و سطح های حوزه علمیه را طی کرد و به‌دست سید محمدباقر صدر، عالم شیعه، جامه روحانیت پوشید.[۱۱]

ترحینی در اوایل سال ۱۹۷۵م به‌ادله وضعیت امنیتی در عراق و حوزه علمیه نجف، به لبنان برگشت و در ۶ آگوست ۱۹۶۷م (۱۵ مرداد ۱۳۴۶ش) به حوزه علمیه قم رفت.[۱۲]

استادان
برخی از استادان سید محمدحسن ترحینی اینگونه‌اند:

سید رضا صدر (درس بیرون فقه در قم)
سید محمد شیخ (درس بیرون اصول فقه در قم)
علی احمدی میانجی (سطح ها و سطح ها عالیه حوزه در قم)
سید مهدی روضه خوان (سطح های و سطح ها عالیه در قم)
سید محمدرضا خِرسان (تفصیلُ اللُّمعَةِ الدِّمِشقیَّة در نجف)
سید محمدجواد فضل و ادب‌الله (دروس مقدمات حوزه علمیه در بیروت)
سید با حجب و حیا خلف (دروس مقدمات حوزه علمیه در بیروت)[۱۳]
وی همینطور مدتی که محمدجواد مَبی نیازّه، مفسر شیعه اهل لبنان، به حوزه علمیه قم رفت‌وآمد داشت و مدتی در آن بومی بود، در مجالس وی کمپانی میکرد.[۱۴]

کار‌های علمی و فرهنگی
سید محمدحسن ترحینی هم زمان با علم آموزی در سطح ها بهتر‌حوزه، درس دادن علم ها حوزوی را نیز استارت کرد و تا اواخر سال ۱۹۹۴م به درس دادن خاطر نشان کرد. وی به‌تیتر دارای تخصص در اپلیکیشن‌های برخی کانال‌های تلویزیونی کمپانی میکرد و خویش نیز نرم افزار‌های تلویزیونی مختص خویش داشت. او کتاب‌ها و مقالاتی نگاشت که از آن در بین کتاب اَلزُّبدَةُ الْفِقهِیَّة آوازه بیشتری یافت.[۱۵]

درس دادن
ترحینی عاملی در کنار علم آموزی در قم، به درس دادن کتاب‌های تفصیل اللمعة الدمشقیة، اصول مظفر و قسمت‌هایی از کِفایةُ الاُصول و مکاسب روحانی انصاری پرداخت.[۱۶]

بعداز مهاجرت به سوریه در سال ۱۹۸۶م، در مکتب علمیه حضرت زینب کتاب‌های گستردن لمعه و اصول مظفر را درس دادن کرد و در اواخر سال ۱۹۸۷م از دمشق به بیروت رفت و در معهد دینی اسلامی در بیروت به مقطع هشت سال به درس دادن درس‌های سطح ها و سطح های خوب حوزه سرگرم شد.[۱۷]

او در اواخر سال ۱۹۹۴م معهد فقهی اسلامی را رخنه‌ کرد و به‌شکل جداگانه به درس دادن درس بیرون فقه سرگرم شد.[۱۸] بعداز سال ۲۰۰۰م نیز درس دادن را رها کرده، به تایپ کردن و تبلیغ پرداخت و به مباحثه با شمار محدودی از اهل دانش اکتفا کرد.[۱۹] بعضی شاگردان سید محمد ترحینی اینگونه‌اند:

علی آل محسن، دانا شیعه اهل قطیف ایالات متحده عربی[۲۰]
حسین عایِش، فقید شیعه و معلم حوزه علمیه در احساء (متولد ۱۳۸۱ق)[۲۱]
محمدعلی استاد، فقید شیعه اهل قطیف (درگذشت ۱۴۲۴ق)[۲۲]
عبدالکریمِ الحْبیل (متولد 1377ق) فقیه شیعه و امام آدینه تاروت مجاورت قطیف[۲۳]
محمد حَسون، روضه خوان شیعه اهل نجف و رئیس راءس اَلْاَبحاث العقائدیة[۲۴]
حسین عبدالله مرعی، دانا شیعه اهل لبنان (درگذشت ۱۴۲۱ق)[۲۵]
سید سامی خضرا، فقید و خطیب شیعه اهل لبنان[۲۶]
احمد شهابی، دانا اهل بحرین، خطیب و استاد شیعه (متولد ۱۳۸۰ش)[۲۷]
اپ‌های تلویزیونی
سید محمدحسن ترحینی در کانال‌های ماهواره‌ای المنار، الصراط و الکوثر به‌تیتر دارای تخصص اسلامی حاضر میشد و خویش نیز نرم افزار‌هایی با اسم‌های «پیامبرُ الْاِنسانیة» (به‌فارسی: نبی انسانیت)،‌ «اَلشَّعائرُ الْحُسینیة»، «اَلدّینُ الْحَنیف»،‌ «اَلقِصصْ الْقُرآنی»، و «اَلطّاعةُ و المعصیة» داشت. موضوعات نرم‌افزار‌های او فقهی و مذهبی و مثلا درباره رسول(ص) و امام حسین(ع) بود.[۲۸]

‌ اثر ها
سید محمد ترحینی اثراتی با موضوعات فقه، تاریخ، صحبت، رجال، کردار و اصول فقه داراست.

الزبدة الفقهیة
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: الزبدة الفقهیة فی گستردن الروضة البهیة (کتاب)
کتاب اَلزُّبدَةُ الْفِقهِیَّة فی گستردن الرَّوْضَةِ الْبَهِیّة شرحی به گویش عربی و در خیر جلد بر کتاب دینی الرَّوْضَةُ الْبَهِیّة نوشته شهید ثانی میباشد.[۲۹] در بعضی نوشته‌ی علمی‌های پژوهشی[۳۰] و کتاب‌های دینی،[۳۱] بدین کتاب استناد شد‌ه‌است.

برخی از سایر اثرها وی اینگونه میباشد:

عَظَمَةُ الدّینِ الْاِسلامی، با موضوعاتی مانند خصوصیت‌های شریعت اسلامی، فطرت انسانی و هدایت نبوی.[۳۲]
الاحکام فی دانشِ الْکَلام، با مسئله سخن اسلامی.[۳۳]
اَلنَّهْضَةُ الْحُسَینیة وَ النَّواصب، درباره موضع‌ها ناصبی‌ها نسبت به رخداد عاشورا و عیب گیری آن.[۳۴]
اَلنَّهْضَةُ الحسينية، مصادر و خبر‌ها اَلْاَيّام المَدَنِيَّة، درباره منابع تاریخی حادثه عاشورا و نیز، اتفاق ها مرتبط با آن.[۳۵]
الشعائرُ الْحُسینیةُ الْمَنصوصة، با مورد دین‌هایی زیرا سوگواری محرم و احادیث و فتاوا درباره آن.[۳۶]
«الاسلامُ و العقل»، «الحقُّ و الباطل»، «اَلدّین»، «العبودیةُ لِله» (بندگی خداوند) و «ماهیةُ الْاِنسان و دَوْرُه» (ماهیت و نقش بشر) دیگر کتاب‌های وی میباشد.[۳۷] همینطور کتاب رجالی اَلتَّحریرُ الطّاووسی نوشته مالک معالم با استیناف سید محمد ترحینی چاپ شد‌ه‌است.[۳۸]

ترحینی شرحی بر کتاب کفایة الاصول و نیز مکاسب روضه خوان انصاری نگاشته که به چاپ نرسیده میباشد.[۳۹]

تعداد صفحات : 55

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 560
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه