loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 40
پنجشنبه 27 شهريور 1404 زمان : 10:52


زهد و تقوا
نبی(ص) زاهدانه می‌زیست. در همگی قدمت کناره‌ای خاص خویش نداشت و آن اتاق‌های حقیر گلین که در مجاورت مسجد خاص همسرانش بود، طاق‌هایی از چوب نخل داشت و به مکان در، پرده‌ها از مو بز یا این که پشم شتر بر آن مسجد غدیر بلوار معلم مشهد آویخته بود.

بالشی تحت رمز می‌گذاشت که آن را از برگ رطب لبریز کرده بودند. تشکی از چرم، مملو‌از برگ رطب داشت که کلیه قدمت بر روی آن می‌خفت. زیرپوش او از پارچه‌ای خشن بود که بدن را میخورد و ردایی از پشم شتر داشت. این در حالی بود که بعداز مبارزه حنین، چهار هزار شتر، بیشتراز چهل هزار گوسفند و مقدار فراوانی طلا جواهرات و نقره را به‌این و آن مسجد غدیر فلاحی مشهد اعطا کرد.[مستلزم منبع]

غذا او از خانه و اثاث و خرقه نیز زاهدانه بود. ای بسا ماه‌ها می‌سپری شد که در منزل او برای طبخ، حریق نمی‌افروختند، غذایش تمامی رطب و نان جو بود. هیچ گاه دو روز پیاپی غذای سیر نخورد. او یک روز دو توشه سیر از سفره مسجد بابا غدیر مشهد برنخاست.

مکرر می شد که وی و کسانش شب‌های پیاپی گرسنه می‌خفتند. روزی فاطمه(س) نانی جوین برای او آورد و اعلام کرد: نانی پختم و دلم رضا نداد برای شما نیاورم. آن را بخورد و خاطرنشان کرد: «این فقط غذایی میباشد که پدرت از سه روز پیش می خورد». روزی که در نخلستان یکی‌از انصار رطب می خورد، فرمود: «روز چهارم میباشد که چیزی نخورده‌ام». گاهی از شدت گرسنگی سنگ به شکم می‌بست (تا گرسنگی التیام یابد). هنگام مرگ زره او در عوض سی پیمانه جو، پیش یک یهودی مسجد بابا قدرت مشهد به گرو بود.[۱۷۲]

امیرالمؤمنین(ع) دربارهٔ زهدو تقوا نبی(ص):
نبی‌الله(ص) بر روی زمین طعام می خورد و زیرا بندگان می‌گرد‌همایی و پاره گی کفشش را، خویش، به دست خویش می‌دوخت و خرقه‌اش را، خویش، به دست خویش وصله می‌زد. بر خر بی‌پالان سوار می شد و بسا کسی را هم بر تَرک خویش می‌نشاند. پرده‌ای بر در منزل‌اش آویخته بودند و بر آن نقش‌ونگاری چندین، به یکی‌از زنانش خاطرنشان کرد: ای زن، این پرده را از جلو چشمم به دور کن؛ چون، هرگاه، بدان مینگرم به حافظه عالم و زیورها و زینت‌هایش می افتم. پیامبر‌الله(ص) به دل از عالم اعراض کرده بود و حافظه عالم را در وجود خویش می‌رانده بود و دوست داشت که زینت جهان را از موازی دیده خویش بدور نماید تا مبادا چیزی از آن برگیرد. و عالم را استوار نمی‌دانست و در آن آرزو فکر نداشت. پس عشق و علاقه به جهان را از خیال و خاطر بدور تشکیل داد و از دل براند و از دید انداخت؛ چون هر که چیزی را ناخوش داراست نگریستن به آن را نیز ناخوش شمارد و نخواهد که در نزدش از آن حرف گویند. *

نهج البلاغه، خطبه ۱۰۶، ترجمه آیتی

نظم و آراستگی


زهد و تقوا
نبی(ص) زاهدانه می‌زیست. در همگی قدمت کناره‌ای خاص خویش نداشت و آن اتاق‌های حقیر گلین که در مجاورت مسجد خاص همسرانش بود، طاق‌هایی از چوب نخل داشت و به مکان در، پرده‌ها از مو بز یا این که پشم شتر بر آن مسجد غدیر بلوار معلم مشهد آویخته بود.

بالشی تحت رمز می‌گذاشت که آن را از برگ رطب لبریز کرده بودند. تشکی از چرم، مملو‌از برگ رطب داشت که کلیه قدمت بر روی آن می‌خفت. زیرپوش او از پارچه‌ای خشن بود که بدن را میخورد و ردایی از پشم شتر داشت. این در حالی بود که بعداز مبارزه حنین، چهار هزار شتر، بیشتراز چهل هزار گوسفند و مقدار فراوانی طلا جواهرات و نقره را به‌این و آن مسجد غدیر فلاحی مشهد اعطا کرد.[مستلزم منبع]

غذا او از خانه و اثاث و خرقه نیز زاهدانه بود. ای بسا ماه‌ها می‌سپری شد که در منزل او برای طبخ، حریق نمی‌افروختند، غذایش تمامی رطب و نان جو بود. هیچ گاه دو روز پیاپی غذای سیر نخورد. او یک روز دو توشه سیر از سفره مسجد بابا غدیر مشهد برنخاست.

مکرر می شد که وی و کسانش شب‌های پیاپی گرسنه می‌خفتند. روزی فاطمه(س) نانی جوین برای او آورد و اعلام کرد: نانی پختم و دلم رضا نداد برای شما نیاورم. آن را بخورد و خاطرنشان کرد: «این فقط غذایی میباشد که پدرت از سه روز پیش می خورد». روزی که در نخلستان یکی‌از انصار رطب می خورد، فرمود: «روز چهارم میباشد که چیزی نخورده‌ام». گاهی از شدت گرسنگی سنگ به شکم می‌بست (تا گرسنگی التیام یابد). هنگام مرگ زره او در عوض سی پیمانه جو، پیش یک یهودی مسجد بابا قدرت مشهد به گرو بود.[۱۷۲]

امیرالمؤمنین(ع) دربارهٔ زهدو تقوا نبی(ص):
نبی‌الله(ص) بر روی زمین طعام می خورد و زیرا بندگان می‌گرد‌همایی و پاره گی کفشش را، خویش، به دست خویش می‌دوخت و خرقه‌اش را، خویش، به دست خویش وصله می‌زد. بر خر بی‌پالان سوار می شد و بسا کسی را هم بر تَرک خویش می‌نشاند. پرده‌ای بر در منزل‌اش آویخته بودند و بر آن نقش‌ونگاری چندین، به یکی‌از زنانش خاطرنشان کرد: ای زن، این پرده را از جلو چشمم به دور کن؛ چون، هرگاه، بدان مینگرم به حافظه عالم و زیورها و زینت‌هایش می افتم. پیامبر‌الله(ص) به دل از عالم اعراض کرده بود و حافظه عالم را در وجود خویش می‌رانده بود و دوست داشت که زینت جهان را از موازی دیده خویش بدور نماید تا مبادا چیزی از آن برگیرد. و عالم را استوار نمی‌دانست و در آن آرزو فکر نداشت. پس عشق و علاقه به جهان را از خیال و خاطر بدور تشکیل داد و از دل براند و از دید انداخت؛ چون هر که چیزی را ناخوش داراست نگریستن به آن را نیز ناخوش شمارد و نخواهد که در نزدش از آن حرف گویند. *

نهج البلاغه، خطبه ۱۰۶، ترجمه آیتی

نظم و آراستگی

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 55

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 560
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه